بسم الله الرحمن الرحیم
این که قرآن به زبان عربی است و ما فارسی زبانها چه بهره ای از آن می توانیم ببریم؟ سوالی است که بویژه در سده اخیر با آن بیش از گذشته مواجه شده ایم.
ممکن است در ابتدا تصور کنید که این چه سوال کودکانه ای است؟! و مسلمانان می توانند با استفاده از ترجمه های روان یا ترجمه های دارای شرح و نهایتا با مراجعه به برخی تفاسیر به زبان خودشان ( مثلا فارسی) از نعمات کلام الهی بهره مند شوند. من ضمن قبول این راه حل ، می خواهم اعلام کنم که موضوع به همین سادگی که تصور می شود خلاصه نمی شود! تا جایی که حتی آموختن زبان عربی و تسلط بر ادبیات عرب هم شما را برای فهم کامل قرآن کفایت نخواهد کرد. و از آن بالاتر! این که افراد عرب زبان و معاصر با دوران نزول وحی هم برای فهم صحیح و کامل قرآن نیازمند راهنمایی و یا چیزهای دیگری بوده اند! و به همین جهت مساله «محکم و متشابه» ، و «قلب های بیمار» در آیه 7 سوره آل عمران[1] مطرح شد.
نه ! غرض اعلام بن بست در فهم قرآن و تعطیل کردن بازار تدبر هم نیست! بلکه بعکس، غرض باز کردن راه درستی است به سوی تدبر صحیح و استفاده هدفمند و به اندازه از سوی هر کس ، از این سفره هدایت الهی! و این راه درست را خود صاحب کتاب برای ما بیان کرده است.
باید ابتدا کمی دقت کنید:
مقدمه اول: در دو آیه از همین قرآن عظیم، «قلب پیامبر» را محل دریافت پیام آسمانی – و از جمله پیام آسمان یعنی قرآن - معرفی نموده است .[2] و آیات بسیار دیگری هم اشاره به ما دارد که با «قلب» یا «فواد» خود باید به قرآن روی بیاوریم. در حالی که ما در تلاشیم تا عقل و ذهن و حافظه را مهبط این پیام کنیم! بله؛ همان طور که یک پیام برای رسیدن به مغز ما از گوش و چشم و سایر حواس ما «عبور» می کند و به مغز می نشیند و مغز هم رفتار ما را متناسب با آن پیام تنظیم می کند؛ به همان شکل برای دریافت پیام آسمانی، نیازمند آنیم که از ابزار درک و فهم قلبی خود ( شامل حواس وعقل) هم بهره بگیریم . و در حقیقت ، گوش و عقل را محل عبور پیام آسمانی به سوی قلب کنیم. [3]
«فهم»؛ مقوله ای پیچیده است که دانشمندان بسیاری برای شناخت آن و چگونگی تاثیرگذاری بر مسیر آن ، ابراز نظر کرده و مطالبی بیان کرده اند. تفاوت فهم آدمیان از یک موضوع مشترک، مهمترین چالش دانشمندان این حوزه بوده و هست. و ما نیز قصد ارائه راه حل یا فصل الخطاب در این مبحث را نداریم! تنها و تنها باید پیچیده بودن این مقوله را تذکر دهم تا بتوانم وارد مقدمه بعدی شوم.
مقدمه دوم: اگر بپذیریم که فهم انسانها- به هر دلیل و سببی – با هم تفاوت دارد، باید متعاقب آن بپذیریم که برداشت ها و فهم آدمیان از پیام های آسمانی هم با هم متفاوت خواهد بود.البته این به معنای جواز بی دینی و کفر و نفاق نیست. بلکه به معنای قبول سطوح مختلفی از فهم است. اساسا کفر و الحاد و جحد و نفاق، در این جایگاه نباید مورد بررسی قرار گیرند، زیرا کافر ، بر کسی اطلاق می شود که حق بودن حق را دریافته ولی با آن مبارزه می کند یا آن را نمی پذیرد. [4] همین گونه است نفاق ، که در این قصه، شبیه کافر است. و قرار نیست کسی که حق را نشناخته باشد و در عذاب الهی بسوزد! [5]
از بحث خود دور نشویم.
با پذیرش تفاوت استعداد افراد در درک و فهم پیام آسمانی ، باید به سراغ راه و روشی عادلانه برای این موضوع برویم. راه و روشی که برای عرب و عجم یکسان باشد! با عبور از دو مقدمه فوق، به اصل مساله در چهار قسمت می پردازم:
نکته اول: قرآن خود را صاحب «ذکر» معرفی می کند و پیام پیامبران را هم «ذکر» می نامد [6]. به نظر می رسد انسانها دردرون خود، شناختی از خود دارند؛ و شناختی از جهان پیرامونی؛ و قادر به برقراری ارتباط بین پدیده های بیرونی با فهم خود هستند . بر روی هر مفهومی - اعم از مادی و یا معنایی - اسم می گذارند. این «اسم»، موجب انتقال مفهومی بین گوینده و شنونده می شود و تصویر و ذهنیتی از یک پدیده را به ذهن مخاطب می نشاند که معلوم نیست چه قدر با تصویر همان مفهوم در ذهن گوینده یکی باشد و همین «تفاوت فهم» منجر به توسعه مفاهیم و حرکت دانش در بستر تاریخ (و جغرافی) حضور بشر می شود. این ویژگی همان ویژگی ای است که خداوند انسان را بواسطه آن نسبت به ملائکه برتری بخشید و فرمود : وعلم آدم الاسماء کلها [7]. سایر مخلوقات از جمله ملائکه ، فاقد علم نیستند. همان گونه که خود ملائک پس از آن که این اسماء به آنها عرضه شد ( تعلیم داده نشد!) در جواب خداوند عرض می کنند: قَالُوا سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا [8]ما جز آن چه به ما آموزاندی نمی دانیم! گویی علمی ثابت و غیر سیال و غیر قابل توسعه و گسترش را در خود می بینند ولی در آدم علم جدیدی می یابند که ظاهرا خود آدم در تکامل آن صاحب نقش است. چرا ظاهرا؟ چون این «توان و قدرت بالقوه در وجود آدمی» را خداوند در خلقت او قرار داد و سپس با ارسال رسل و بعثت انبیاء همچون روشن کردن موتور پیشرانه موشک در هر مرحله ، به تعالی و رسیدن او به مدار لازم و استقرار و استمرار حرکت او در مدار کمک نمود. و یا پیامبرانی فرستاد تا نرم افزار تو را متناسب با اوج گیری مدار تغییر دهند و حسگرهای جدیدی برای شناخت مسیر و پیداکردن هدف در تو تعبیه کنند . اینک این انسان است که می تواند موتورهای پیشرانه خود را خاموش کند، یا سمت و سوی حرکت آسمانی خود را به سوی زمین تغییر دهد تا به جای صعود، سقوط کند! و ... یا حس گرها را از کار بیاندازد! گویی کور یا کر است و یا ...
نکته دوم که باید به آن دقت کنیم این است که: هدف، از قرآن خواندن چیست؟! آیا هدف «آموختن» و «افزایش علم و دانش» است ؟ یا «شناختن» و «به قرب الهی رسیدن»؟ بین این دو هدف تفاوت های بسیاری است. و راه رسیدن به هر کدام با دیگری مختلف است.
دانش به معنای اعم ( علم و حکمت ) در روایات ما به نام «نور» معرفی شده است . نوری که در قلب می افتد. و این خداست که نور دانش را در قلبها می اندازد.[9] برخی از این توفیقها ، همانند سایر توفیقات دیگر بشری، در سایه تلاش خود بشر صورت می گیرد و این جزو نظام خلقتی است که خداوند ایجاد نمود و علم اسماء را به بشر داد و به او اجازه داد تا از این مسیر بر علم خود بیفزاید و هر پیشرفت و کشفی در این راه، بر اساس همین نظام صورت گرفته است. اما گاه نابینا با عصا وارد راه می شود و گاه بینا بدون عصا وارد راه می شود. نابینا توان درک و انتخاب راه را تا حدودی دارد توان حفظ خود از چاه را هم دارد . اما قدرت بینا در انتخاب راه برتر ، کم خطر تر، نزدیکتر ، زیباتر و لذت بخش تر، و حرکت سریعتر اساسا با قدرت کور قابل مقایسه نیست! البته بر نابینا ایرادی نیست که چرا آرام می رود؟ و چرا از مناظر اطراف لذت نمی برد؟! و چرا راه نزدیکتر و کم خطرتر را برنمی گزیند ؟ و ..؟ اما از کسی که بینا است و چشم خود را می بندد و همچون کوران عصا به دست می گیرد و از فضای پر نور اطراف بهره نمی برد باید پرسید که چرا؟!!! و اینجا ، همان جایی است که بین انسان و حیوان اختلاف فاحش می افتد و انسان به لحاظ عدم بهره گیری از توان انسانیتش، از چهارپایان پایین تر قرار می گیرد! [10] بل هم اضل سبیلا
چشم بستن و در مسیر افتادن؟ عجیب نیست؟!.
پس دانستیم که این ما نیستیم که می فهمیم! این ما هستیم که از توان فهم خدادادی خود بهره می گیریم یا نمی گیریم! عملیات «فهمیدن» از سوی ما کنترل نمی شود! اصل قصه ، «فهماندن» است که از سوی خدا صورت می گیرد. بخشی از آن و سطحی از آن عمومی است ، و بقیه اش بنا به درخواست من از خدا و برداشتن حجاب های پیش چشم از جانب او صورت می گیرد! آیا نمی دانی که گناهان و خودبینی ها و خودخواهیها حجاب ما می شوند؟ ما صرفا حجاب های پیش رویمان را باید بردازیم . پس طلب مغفرت و ترک گناه برای کسب معرفت ، الزامی است
بله، صاحب پیام خداست! او نظام خلقت را آفریده است، و به ما سهمی از استعداد فهم بخشیده است. او بر تلاش و نیات ما آگاه است . او خود صاحب هدایت است . هر کس به هر میزان تلاشی کند که برای رضای او باشد ، نتیجه ای چندین برابر می گیرد. پس تو تلاشت را بکن ! خدا بر قلب ما آگاه است و او تواناست و او نظام هدایت و گمراهی را بنا کرده و هیچ قدرتی حتی شیطان قادر به انجام هیچ فعلی نیستند مگر آن که خدای سبحانه و تعالی در نظام خلقت خود جایی برای آن در نظر گرفته باشد. از این نظر، هدایت و ضلالت ، هر دو ، در دستان اوست[11] . او خود را مهربان، حکیم، توانا، عادل، شنوا، دانا، و .. معرفی می کند تا هر انسانی بداند : با همه تفاوتهایی که با سایر انسانها دارد ، می تواند جایگاه خاص و ویژه ای نزد خدا داشته باش و به او نزدیک شود بی آن که قرب و نزدیکی دیگران مانعی برای قرب او باشد .یا مَنْ لایَشْغَلُهُ سَمْع عَنْ سَمْع یا مَنْ لایُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ یا مَنْ لایُبْرَمُهُ الْحاحُ الْمُلِّحینَ [12] به این ترتیب غیر از مقام انبیاء و اوصیاء معصومین که قصد بیان[13] موقعیت آنان را نداریم، سایر انسانها از سلمان تا میثم و مقداد و ابوذر و .. هر کدام ظرفیت خاص خود را در درک این مفاهیم دارند [14] و او خود بر توان و استعداد هر کس آگاه است و هر کدام جایگاه خاص خود را در نزد قرب الهی دارند.
با این مقدمات، به اولین نتیجه می رسیم و آن این که بنا به استعداد و توان خود اقدام کن! و خودت را با دیگران نسنج! آن که هدایت به دست اوست تلاش خالصانه تو را می بیند و قرب و نزدیکی را - که اصلی ترین هدف از بعثت و خلقت و نزول پیام آسمانی است- نصیبت می کند!
کسی که قرآن بر او نازل شده ، شخصی «امی» و درس ناخوانده بوده است، طبیعتا چنانچه سواد و تحصیلات نقش مستقیم و بی بدیلی در فهم قرآن داشت، می بایست قرآن بر باسوادترین فرد آن عصر نازل می شد! البته سواد و دانش، نقش «موثر» دارد، اما شرط لازم یا کافی نیست، شاید شرط مکمل و کمکی باشد. علتش همان چیزی است که به آن اشاره کرده شد: محل نزول قرآن، «قلب پیامبر» بوده است . به همین دلیل وقتی بحث به نحوه بهره مندی از قرآن می رسد، (و این بحث تحت عنوان «آداب قرآن» در روایات و سیره معصومین علیهم السلام وارد شده است.) سخنی از سواد و تحصیلات نیست. در هیچ یک از آداب وارده، نمی بینیم که گفته باشند: فلان کتاب لغت را در کنار دستتان بگذارید ، فلان تفسیر را بخوانید و ...! هر چند که برای فهم دقیقتر و صحیحتر به این ابزار هم نیازمندیم ، اما خاندان وحی و نبوت، بر آداب مهمتری تاکید و تکیه داشته اند که بهره مندی عمومی را تضمین می کند. «طهارت» ظاهر و باطن، شرط دستیابی به حقیقت قرآن است ( لا یمسه الا المطهرون) . دعاهای وارده برای پیش از تلاوت و پس از تلاوت، به ما می اموزاند که «فهم» یا «بهره مندی» از قرآن به چه روشها و چگونه امکان پذیر است؟! این آداب بر محور «ارتباط سالم قلب با خالق یکتا» پایه ریزی شده و چکیده برخی از آنها در چند گام تقدیم می شود:
گام اول: وضو بساز و قرآن را باز کن و به آن نگاه بیانداز! بیاد بیاور که این نامه حکیم دانا و آگاه به سوی توست! [15] آرزو کن که ای کاش می توانستی این نامه را بخوانی و بفهمی! در دل ، این آرزو را صادقانه با خدا در میان بگذار ( دعا)
گام دوم: قرآن را از رو بخوان! اگر لازم است برای خواندنش به کلاسی بروی برو. و اگر نمی توانی بروی و کلاسی برای آموزش قرآن خواندن نیست. به راه های دیگری که اشاره می کنیم فکر کن. مثلا نوار قرآن را گوش کن و با پخش نوار به خواندن آن بپرداز و ...
اینک تو پیام خدا را به همان زبانی که «او دوست داشته نازل کند»[16] می خوانی و «بر این تصور هستی» که هنوز هیچ نمی فهمی! در حالی که تصور باطلی داری! تو اولین و اصلی ترین و اساسی ترین پیام قرآن یعنی قبول خدایی خدا، و قدرت او، و عشق ورزیدن به خدا را ( تا جایی که حاضری پیام او را حتی به زبانی که نمی فهمی، بخوانی و احترام بگذاری!) دریافته ای و به آن عمل می کنی! بیاد داشته باش که ابتدای قرآن خواندن از شر شیطان به خدا پناه ببری.[17] قرآن را با ایمان به آن بخوان؛ نه برای سنجش آن !! زیرا بین کسی که ایمان به قرآن و روز قیامت دارد ، با کسی که چنین ایمانی را ندارد، تفاوت بسیاری در درک معارف قرآنی وجود دارد.[18] پس از خواندن قرآن و هنگام برخاستن، دوباره همان مراحل پایانی را در گام اول تکرار کن: بیاد بیاور که این نامه حکیم دانا و آگاه به توست! آرزو کن که ای کاش می توانستی این نامه را بفهمی! در دل ، این آرزو را صادقانه با خدا در میان بگذار ( دعا)
گام سوم: اکنون می خواهی از این پیام چیزی دریابی. اگر با این قصد به سراغ ترجمه ها و تفاسیر و شرح ها بروی، چیزی به دست خواهی آورد که شاید یک محقق و یک دانشمند زبانشناس و یک مفسر و قرآن پژوه! به دست نیاورده باشد. به زودی هر جا سخنی از قرآن باشد جذب آن می شوی، دل به آن می سپاری، نورش را آرام آرام در دل حس می کنی. فرق بین سخن قرآنی و غیر قرآنی را در می یابی ! ترجمه ها و شرحها تو را بالا و بالاتر می برد تا جایی که می فهمی باز هم حرفهای نگفته و نکات پنهان مانده در این نامه هست و تو اما از دستیابی به آن ناتوانی. بر این عجز و ناتوانی خود؛ و بر عجز و ناتوانی همه ترجمه کنندگان و شارحان و مفسران شهادت بده! حال دوباره آن مراحل را طی کن! یعنی صادقانه دل به نزد خدا ببر و بخواه که معرفت و شناخت بیشتری از قرآن نصیبت کند و البته به همان میزان که توان درک و فهم تو را بالا می برد، بر توان عمل به دستورات و گوش دادن به آن و تحمل و پذیرش آن پیام بر تو بیفزاید: اَللّـهُمَّ ما عَرَّفْتَنا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْناهُ وَما قَصُرْنا عَنْهُ فَبَلِّغْناهُ [19]
گام چهارم : دریابی که هر چه از این دریا توشه برگیری بی پایان است، زبان و ادبیات و تفسیر هم کفایت نمی کند. شاید رمز بیان این جمله که «قرآن را حقیقتا آن گونه که شایسته و بایسته است ،به تمامی، فقط کسی در می یابد که مورد خطاب آن بوده» [20]، همین باشد. و این را به ما می گویند تا بدانیم خدا هم از ما انتظار فهم کامل قرآن را ندارد! برای امثال ما ، هر چه بالاتر برویم باز هم جای پرواز داریم ! اکنون معنای محکم و متشابه و قلب سلیم و بیمار برایت روشن تر می شود. اکنون در می یابی که تو فقط «حرکت کردی» و «از خدا خواستی»! «این تو نبودی که روی قرآن کار کردی؛ بلکه این قرآن بود که روی تو کار کرد!»[21] و صاحب قرآن است که فهم آن را روزی شایستگان می کند.
در این جا باید بدانی که اگر بدون ورود ایمان به قلب خود، تلاش کنی تا قرآن را بفهمی، نمی توانی به مقامی بالاتر از کسی برسی که اسم اعظم را می دانست و معجزات و آیات به او داده شده بود! او بلعم باعورا نام داشت . فانسلخ منها ![22] اما این پیام در روح و جان او تاثیر نداشت و همچون پوستی بود بر بدنش ، یا لباسی بر تنش ، که آن را به در آورد! همانند عبادت شش هزار ساله ابلیس! پس معرفت را همچون لباس نپوش! همچون نوشیدنی بنوش! زیرا قلب می نوشد [23]
با دیدن تجربه ابلیس و بلعم باعورا به این نتیجه می رسی که به دنبال مقام نروی! حتی مقام معنوی، بندگی کن تا عزیز شوی نزد او. قرآن را بخوان چون : از اوست، کلام اوست، پیام اوست، نشان از اوست، او خواندنش را می پسندد، تدبر در آن را می پسندد، وعمل به آن را می پسندد.
برای کسانی که تا این جای راه با قرآن به درستی آمده اند، نشانه های بیشتر و بیشتر هم گذاشته و آن ثقل اصغر است. هر مقدار که می توانی بکوش، این کوشش تو اگر خالصانه باشد از سوی خداوندی که صاحب نور هدایت و معرفت و علم است بی پاسخ نمی ماند. حافظ قرآن و لسان الغیب، در غزلی همین معنا را چنین بیان می کند که: تو قرآن را با قلبت بنوش ! همین قرآن خواندن موجب رفع حجاب گناهان و ... می شود. به نظر لسان الغیب باید بپذیری که خرد خام تو راه به جایی نمی برد و این خداست که با لطف خود تو را راه می نمایاند:
|
هاتفی از گوشه میخانه دوش |
گفت ببخشند گنه می بنوش |
|
لطف الهی بکند کار خویش |
مژده رحمت برساند سروش |
|
این خرد خام به میخانه بر |
تا می لعل آوردش خون به جوش |
|
گر چه وصالش نه به کوشش دهند |
هر قدر ای دل که توانی بکوش |
|
لطف خدا بیشتر از جرم ماست |
نکته سربسته چه دانی خموش |
[1] - هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَ مَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبَابِ
اوست كسى كه اين كتاب [ قرآن ] را بر تو فرو فرستاد . پارهاى از آن ، آيات محكم [ صريح و روشن ] است . آنها اساس كتابند ; و [ پارهاى ] ديگر متشابهاتند [ كه تأويلپذيرند ] . اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تأويل آن [ به دلخواه خود ، ] از متشابه آن پيروى مىكنند ، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشهداران در دانش كسى نمىداند . [ آنان كه ] مىگويند : « ما بدان ايمان آورديم ، همه [ چه محكم و چه متشابه ] از جانب پروردگار ماست » ، و جز خردمندان كسى متذكر نمىشود .﴿آلعمران، 7﴾
[2] - قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدًى وَ بُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ
بگو : « كسى كه دشمن جبرئيل است [ در واقع دشمن خداست ] چرا كه او ، به فرمان خدا ، قرآن را بر قلبت نازل كرده است ، در حالى كه مؤيد [ كتابهاى آسمانى ] پيش از آن ، و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است . »﴿البقرة، 97﴾
عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ
تا از [ جمله ] هشداردهندگان باشى ;﴿الشعراء، 194﴾
[3] - وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ
و گويند : « اگر شنيده [ و پذيرفته ] بوديم يا تعقّل كرده بوديم در [ ميان ] دوزخيان نبوديم . »﴿الملك، 10﴾
[4] - أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ کَلاَمَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ
آيا طمع داريد كه [ اينان ] به شما ايمان بياورند ؟ با آنكه گروهى از آنان سخنان خدا را مىشنيدند ، سپس آن را بعد از فهميدنش تحريف مىكردند ، و خودشان هم مىدانستند .﴿البقرة، 75﴾
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ
آرى ، گفته [ خدا ] در باره بيشترشان محقّق گرديده است ، در نتيجه آنها نخواهند گرويد .﴿يس، 7﴾
يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ
دريغا بر اين بندگان ! هيچ فرستادهاى بر آنان نيامد مگر آنكه او را ريشخند مىكردند .﴿يس، 30﴾
و همچنین است آیات (نساء – 46: سمعنا و عصینا ) و ( انفال- 21 قالوا سمعنا و هم لایسمعون!) و ( انفال – 23: و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون) ( یونس – 42) و ( حج – 46 ) و ( لقمان – 7) و ( جاثیه – 8) و ( جاثیه – 23: اضله الله علی علم ) و ( سبا – 31) بسیاری آیات دیگر که حکایت از آن دارد که کافران گوش جان بر شنودن آیات الهی می بستند همانند کسانی که کر بوده یا همانند مردگان در درون قبرها!
[5] - وَ سِيقَ الَّذِينَ کَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَ لَمْ يَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ يَتْلُونَ عَلَيْکُمْ آيَاتِ رَبِّکُمْ وَ يُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ يَوْمِکُمْ هٰذَا قَالُوا بَلَى وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْکَافِرِينَ
و كسانى كه كافر شدهاند ، گروه گروه به سوى جهنّم رانده شوند ، تا چون بدان رسند ، درهاى آن [ به رويشان ] گشوده گردد و نگهبانانش به آنان گويند : « مگر فرستادگانى از خودتان بر شما نيامدند كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند ؟ » گويند : « چرا » ، ولى فرمان عذاب بر كافران واجب آمد .
﴿الزمر، 71﴾
تَکَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ کُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَ لَمْ يَأْتِکُمْ نَذِيرٌ (8) قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَکَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ کَبِيرٍ (9) وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ (10) فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ (11)
نزديك است كه از خشم شكافته شود . هر بار كه گروهى در آن افكنده شوند ، نگاهبانان آن از ايشان پرسند : « مگر شما را هشداردهندهاى نيامد ؟ »﴿ 8﴾ گويند : « چرا ; هشداردهندهاى به سوى ما آمد و [ لى ] تكذيب كرديم و گفتيم : خدا چيزى فرونفرستاده است ، شما جز در گمراهى بزرگ نيستيد . »﴿ 9﴾ و گويند : « اگر شنيده [ و پذيرفته ] بوديم يا تعقّل كرده بوديم در [ ميان ] دوزخيان نبوديم . »﴿ 10﴾ پس به گناه خود اقرار مىكنند . و مرگ باد بر اهل جهنّم !﴿الملك،8 تا 11﴾
[6] - ذٰلِکَ نَتْلُوهُ عَلَيْکَ مِنَ الْآيَاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکِيمِ
اينهاست كه ما آن را از آيات و قرآن حكمتآميز بر تو مىخوانيم .﴿آلعمران، 58﴾
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
بىترديد ، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم ، و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود .﴿الحجر، 9﴾
ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّکْرِ
صاد . سوگند به قرآن پراندرز .﴿ص، 1﴾
[7] - وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هٰؤُلاَءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِينَ
و [ خدا ] همه [ معانى ] نامها را به آدم آموخت ; سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود : « اگر راست مىگوييد ، از اسامى اينها به من خبر دهيد . »﴿البقرة، 31﴾
[8] - قَالُوا سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَکِيمُ
گفتند : « منزهى تو ! ما را جز آنچه [ خود ] به ما آموختهاى ، هيچ دانشى نيست ; تويى داناى حكيم . »﴿البقرة، 32﴾
[9] - احادیث متعدد با مضامین مشابه
در این زمینه وارد شده است .مانند: «ليس العلم بكثرة
الروايه ، انما العلم نور يقذف في القلب»؛ دانش به روايت بسيار نيست ، بلكه
نوري است كه در دل افتد
.
چنان كه فرمودند : «
العلم نورٌ و ضياءٌ يقذفه الله في قلوب اوليائه»؛ علم
نور و روشنايي است كه خدا در دل دوستانش مي اندازد .
و نيز فرمودند : «ليس العلم بكثرة التعلم انما العلم هو نور يقذفه الله في
قلب من يريد ان يهديه »؛ علم بسيار خواندن و آموختن نيست ، علم نوري
است كه خدا دردل كسي كه بخواهد راه را به او بنمايد ، مي اندازد.
حبيب خدا – كه درود بي پايان خدا بر او باد – فرمودند :
«العلم نور يجعله الله في قلب من
يشاء من عباده»
[10] - وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ يَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاَ يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَ يَسْمَعُونَ بِهَا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ
و در حقيقت ، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم . [ چرا كه ] دلهايى دارند كه با آن [ حقايق را ] دريافت نمىكنند ، و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند ، و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشنوند . آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند . [ آرى ، ] آنها همان غافلماندگانند .﴿الأعراف، 179﴾
[11] - آیات بسیاری درباره ضلالت و هدایت در قرآن عظیم وجود دارد که طی آن خداوند سبحانه می فرماید: هدایت و ضلالت هر دو به دست او است ، هر چند که شیطان دعوت به ضلالت می کند یا کافران و منافقین ضلالت را در بازار عقیده ، می خرند( بقره – 16) اما تا خدا نخواهد کسی گمراه نمی شود و خدای دیگری در کار نیست که جنگی برای یارگیری بین آنها باشد! این دنیا دنیای آزمون و انتخاب است. یکی از بهترین آیات متناسب با این قسمت بحث ما این آیه است: يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ
خدا كسانى را كه ايمان آوردهاند ، در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مىگرداند ، و ستمگران را بىراه مىگذارد ، و خدا هر چه بخواهد انجام مىدهد .﴿إبراهيم، 27﴾
[12] - حضرت علی(ع) میفرماید: هر کس این دعا را بعد از نمازها بخواند خداوند گناهان او را میآمرزد اگر چه به قدر شماره ستارگان آسمانها باشد و به قدر قطرات باران.
یا مَنْ لایَشْغَلُهُ سَمْع عَنْ سَمْع یا مَنْ لایُغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ یا مَنْ لایُبْرَمُهُ الْحاحُ الْمُلِّحینَ اَذِقْنی بَرْدَ عَفْوِکَ وَ مَغْفِرَتِکَ وَ حَلاوَهَ رَحْمَتِکَ.
[13] - و توان بیان !!
[14] - امام سجاد علیه السلام است که فرمود: لوعلم ابوذر ما في قلب سلمان لقتله (1)ـ اگر ابوذر بر آنچه در دل سلمان بود اطلاع مييافت، او را ميكشت. بصائرالدرجات- 45 و محجة البيضاء، ج 5، ص 65.
[15] -الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِيمٍ خَبِيرٍ
الف ، لام ، راء . كتابى است كه آيات آن استحكام يافته ، سپس از جانب حكيمى آگاه ، به روشنى بيان شده است :﴿هود، 1﴾
وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِيمٍ عَلِيمٍ
و حقّاً تو قرآن را از سوى حكيمى دانا دريافت مىدارى
.﴿النمل، 6﴾
وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ
و در حقيقت ، پروردگار تو همان شكستناپذير مهربان است .﴿الشعراء، 191﴾
[16] - وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ (192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ (193) عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ (194) بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ (195)
و راستى كه اين [ قرآن ] وحى پروردگار جهانيان است .﴿ 192﴾ « روح الامين » آن را بر دلت نازل كرد ،﴿ 193﴾ تا از [ جمله ] هشداردهندگان باشى ;﴿ 194﴾ به زبان عربى روشن ،﴿الشعراء، 192 تا 195﴾
و إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم ، باشد كه بينديشيد .﴿يوسف، 2﴾
و آیات : ( رعد – 37) و ( طه – 113) و ( زمر- 28) و ( فصلت -3) و ( زخرف 3) و آیاتی که می گوید ااگر بر عجم نازل می کردیم عرب ایمان نمی آورد: ( شعرا 198 و 199) و (فصلت – 44)
[17] - فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
پس چون قرآن مىخوانى از شيطانِ مطرود به خدا پناه بر ،﴿النحل، 98﴾
[18] - وَ إِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَکَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَاباً مَسْتُوراً
و چون قرآن بخوانى ، ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان ندارند پردهاى پوشيده قرار مىدهيم .﴿الإسراء، 45﴾ و همچنین است این آیه :
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَاراً
و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مىكنيم ، و [ لى ] ستمگران را جز زيان نمىافزايد .﴿الإسراء، 82﴾
[19] - خداوندا، آن چه از حق به ما شناساندی، تاب پذیرش آن را بده ! و آن چه بدان نرسیده ایم ، ما را به آن برسان! ( از دعای افتتاح)
[20] - إنّما یعرف القرآن من خُوطِب به! وسائل الشیعه ج 18 ص 136
[21] - جمله ای نغز و شیوا از استاد گرانقدرم سید مجتبی حسینی
[22] - وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِينَ
و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت ; آن گاه شيطان ، او را دنبال كرد و از گمراهان شد .﴿الأعراف، 175﴾[23] -وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَکُمْ وَ رَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَ عَصَيْنَا وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُکُمْ بِهِ إِيمَانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
و آن گاه كه از شما پيمان محكم گرفتيم ، و [ كوه ] طور را بر فراز شما برافراشتيم ، [ و گفتيم : ] « آنچه را به شما دادهايم به جد و جهد بگيريد ، و [ به دستورهاى آن ] گوش فرا دهيد . » گفتند : « شنيديم و نافرمانى كرديم . » و بر اثر كفرشان ، [ مِهر ] گوساله در دلشان نوشیده شد . بگو : « اگر مؤمنيد [ بدانيد كه ] ايمانتان شما را به بد چيزى وامىدارد . »﴿البقرة، 93﴾