تبليغاتX
نوروزشاد
نوشتن چند پست درباره حضرت ابراهیم صلوات الله علی نبینا و اله و علیه و اله، باعث شد تا بخاطر بیاورم در سال 85  به مناسبت پخش فیلم سینمایی "ابراهیم خلیل الله" مقاله ای در نقد این فیلم نوشته بودم. آن زمان این مقاله را خبرگزاری انتخاب منتشر کرد. برخی از وبلاگها هم اقدام به بازنشر آن کردند. چون سایت خبرگزاری انتخاب فیلتر است، چند تا لینک می گذارم تا بتوانید مقاله را پیدا کنید.

1- مقاله در سایت خود خبرگزاری (فیلتر)

2- بازنشر به نقل از خبرگزاری ( قابل مشاهده با کد کرکتری Arabic)

3- باز نشر بدون ذکر منبع!


+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

باز هم ابراهیم! شخصیت یک رهبرنمونه و دوست داشتنی که قران او را بعنوان اسوه حسنه[1] برای ما معرفی کرده ، از لابلای داستانهای قرانی می درخشد. از جمله موارد درخشان زندگانی آن حضرت ، دعایی است که ایشان پس از قراردادن اسمعیل و مادرش در بیابان بی آب و علف ، می کند. این دعا در سوره ابراهیم آیات 35 تا 41 ذکر شده که در دنباله به آن می پردازیم. همه بخشهای دعا ، یک به یک قابل تامل و درس آموزند؛ اما من در این نوشته می خواهم یکی از درسهای آن را که کمتر از سوی مفسرین مورد توجه قرار گرفته ، بیان کنم ( البته جناب آقای قرائتی در تفسیر تدبرگونه خود به نام تفسیر نور به آن عنایت مختصری کرده اند[2] )

پیش از آن که اصل نکته ی مورد نظر را بیان کنم، یک مرور کوتاه بر فضای کلی حاکم بر این دعا بیاندازیم:

حضرت ابراهیم سلام الله علی نبینا و اله و علیه و آله، هنگامی که به فرمان الهی فرزند شیرخواره خود را با مادرش در بیابانی بی آب و علف رها می کند، دست به یک اقدام عجیب می زند! بیابانی بی آب و علف؛ هراسناک، و دستور ترک آن دو نفراز سوی خدا؛ چاره ای جز اطاعت برای بنده فرمانبر خدا نیست. اما آیا راه دعا بسته است؟! اولین اقدام مهم او این است : دست بر دعا بلند کردن ، و از خدا خواستن!

ابراهیم دست به دعا بلند می کند وتمام نگرانی های خود را با خدا مطرح می کند و برطرف شدن آن ها را از خدا می خواهد . حال جالب است که به نگرانی های او دقت کنیم[3] : فقدان امنیت محل زندگی، بت پرستی ( خطری که برای خود و فرزندانش و سایر مردمان می بیند) ، گمراهی بوسیله بت ها ،  عقوبت الهی بخاطر نافرمانبری مردم از پیامبر خدا، رزق و روزی تنگ در صحرای بی آب و علف ؛ فراموشی نماز و... اینها لیست دغدغه های ابراهیم اند! و او وقتی دعا می کند از خدا نمی خواهد که فرزندش را از گرسنگی و تشنگی نجات دهد! بلکه می خواهد تا این«بلد» ! (یعنی آن جای بی آب و علف ، تبدیل به شهر شود!  ) مردمانش در امن و امان باشند،( یعنی تا جایی که فرزندش زنده بماند و مردمانی از او و در اطراف او زندگی کنند ) و از انواع میوه ها برایشان بیاید ( نه تنها از بی آبی در رنج نباشند بلکه انواع میوه ها را هم بخورند !)  و بقیه دعا که بسیار عجیب است و وقتی به این دعا می نگریم و استجابت آن را در طول تاریخ می بینیم گویی یک دوره انسان شناسی و خداشناسی و روش دعاشناسی طی کرده ایم!

ابراهیم نمی گوید من و فرزندانم در امان از بت پرستی هستیم ( خوف و رجاء) او دعایی نمی کند که خارج از مشیت الهی باشد و مثلا اختیار بندگان را سلب کند و بخواهد که هیچ کس بت پرست نشود و همه نمازخوان بشوند ؛ زیرا می داند که انسان را خدا مختار آفریده و ارزش انسان و عمل انسانی به آن است که با اختیار و آگاهی بندگی کند!  او همچنین برای طلب رحمت خدا نسبت به پیروانش و فرزندانش ، از محبت خدا نسبت به خود استفاده می کند و می گوید : فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي  خدایا هر کس که مرا پیروی کرد از من است  ( فرزندانی که از او پیروی نکنند را از خود جدا می کند و مردمانی که از او پیروی می کنند را به خود ملحق می سازد) وَمَنْ عَصَانِي ... اما هر کس که مرا عصیان کرد و از من سر پیچید،....

عبارت و نکته مورد نظر من دقیقا همین بخش است. آن حضرت می توانست خطاب به خدا بگوید هر کس از« تو» سر پیچی کرد! ....(و معنایش هم همین بود) اما نگفت ؛ نگفت تا بتواند این دعا را بکند:  .. فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ! خب، تو خیلی آمرزنده و مهربانی!

عجب! برای درک عظمت این حالت، به خودتان رجوع کنید؛ شما فقط یک پدر خانواده هستید، نه یک پیامبر حق الهی ! فرزندتان با شما در مساله ای سرپیچی فکری یا مثلا سیاسی بکند؛ تا کجا خشمناک می شوید؟! اما ابراهیم ، با آن که تردیدی در حقانیت خود ندارد، و می داند که سرپیچی از او بواقع و حقیقتا سرپیچی از خداست، اما برای سرپیچی کنندگان و عصیانگران نسبت به خود از خدا چه می خواهد؟! عذاب؟! لعنت؟! زندان؟! دوری از نعمتهای الهی؟! تبعید از بلد امن؟! .. نه! او «غفران و رحمت الهی» را بری آنان طلب می کند!

اگر از حضرت  « ابراهیم » می نویسم ، بخاطر آن است که این پیامبر بزرگ خدا سالیانی است که مرا مست شخصیت خود کرده است . و هرچه می اندیشم ، بزرگی او را بیشتر درک می کنم. 



[1] - سوره ممتحنه آیه 4

[2] - تفسیر نور پیام شماره 4 ذیل همین ایه : انبيا حتّي نسبت به مخالفان خود دلسوز بودند و آنان را مأيوس نمي كردند. (من عصاني فانّك غفور رحيم ) ( لینک )

[3]- سوره ابراهیم آیات 35 تا 41 : وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ ﴿۳۵ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿۳۶ رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ﴿۳۷ رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللّهِ مِن شَيْءٍ فَي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء ﴿۳۸ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء ﴿۳۹ رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء ﴿۴۰ رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ ﴿۴۱ و [ياد كن] هنگامى را كه ابراهيم گفت پروردگارا اين شهر را ايمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستيدن بتان دور دار(۳۵) پروردگارا آنها بسيارى از مردم را گمراه كردند پس هر كه از من پيروى كند بى گمان او از من است و هر كه مرا نافرمانى كند به يقين تو آمرزنده و مهربانى (36) پروردگارا من ( یکی از) فرزندانم را در دره ای بی کشت ، نزد خانه محترم تو سکونت دادم ؛ پروردگارا تا نمازرا به پای دارند؛ پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش دهو آنان را از محصولات ( مورد نیازشان) روزی ده ، باشد که سپاسگزاری کنند(37) پروردگارا، بی گمان تو آنچه را که پنهان می داریم و آن چه را که آشکار می سازیم می دانی! و چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نیست (38) سپاس خدای را که با وجود سالخوردگی اسمعیل و اسحاق را به من بخشید ، به راستی پروردگار من شنونده دعاست (39) پروردگارا مرا برپا دارنده نماز قرار بده و از فرزندان من نیز ؛ پروردگارا و دعای مرا بپذیر (40) پروردگارا روزی که حساب برپا می شود، بر من و پدر و مادرم و بر مومنان ببخشای (41)

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/19ساعت 1 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

«مادر» ، دو بخش دارد، و «ما» هر چه می کشیم ، از بخش دوم است ! [1] 


در مجلس عزای دختر رسول خدا ، بانوی دو عالم ، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توفیق بهره مندی از سخنان استاد بزرگ جناب آقای دکتر سید محسن میرباقری را داشتم.

رسم استاد بر این است که در سخنان خود از آیات قرآن و تفسیر آن استفاده می کنند . و این مجلس را نیز با آیات ابتدایی سوره عنکبوت آغاز کردند که « آیا مردم گمان بردند که با ادعای ایمان ، رها می شوند و مورد آزمون قرار نمی گیرند؟!»[2]

سپس اشاره به سنت الهی در هدایت بشر نمودند که خداوند اراده فرموده تا بشر بین حق و باطل برگزیند و اگر اذن و اراده حق تعالی بر آزمون بشر و انتخاب ارادی او استوار نبود، هرگز باطل میدان نمی یافت و آیات متعددی بر این امر دلالت دارد که  خداوند خود می فرماید: « اگر می خواستیم که همه مردم روی زمین ایمان بیاورند، میاوردند! »[3]

پس از آن در فرصت کوتاهی که یرای سخنرانی داشتند، به مناسبت ایام شهادت بانوی دو عالم ، حضرت فاطمه سلام الله علیها ، به تفسیر آیات 27 تا  31 سوره مبارکه فرقان پرداخته [4]و نکاتی را از تفاسیر روایی نظیر «الصافی» در ذیل این آیات بیان نمودند که مصداق کامل و تمام عیار  « الظالم» ، « فلانا» ، «الذکر» ، « الشیطان» و  در این آیات ... کیانند! و این آیات چه ارتباطی با موضوع غصب ولایت و زیر پا گذاردن قرآن و عترت دارد. ( که علاقمندان را به آن کتب ارجاع می دهم)

به نظر این حقیر ، تا اینجای بحث، تعابیر و تاویلات استاد که منطبق بر «غاصبین ولایت» شده بود، می توانست جنبه خوش ذوقی و حتی تحمیل رای بر قرآن را داشته باشد. و اگر کسی از منظر انکار و تردید به این تفاسیر می نگریست ، یا اساسا دل در گروی تشیع و ائمه معصومین علیهم السلام نداشت، براحتی می توانست چنین تعابیری را « تفسیر به رای» تلقی کند و ...!  اما نکته زیبایی که استاد به آن اشاره کردند و انصافا در طول زندگی خود هرگز به این نکته ی « آشکار»! دقت نکرده بودم این بود که پس از این آیات ، دو آیه آمده است و طی آن میفرماید که « پیامبر گفت: ای پروردگار من! قوم من این قرآن را مهجور ساختند! » و بدنبال آن در آیه بعد خداوند می فرماید: « بدین گونه است که ما برای هر پیامبری دشمنی از گناهکاران قرار دادیم و... » ( همان پاورقی ۴)

با این دو آیه ، بویژه آیه دوم، موضوع غصب خلافت و ظلم به اهل بیت پیامبر ( عترت) می بایست از سوی کسانی که قرآن را بظاهر باور داشته اند ؛ رخ داده باشد،  وگرنه این گلایه مفهوم پیدا نمی کند . همچنین قرینه موجود در ابتدای آیه 27 ( ویوم ..) حکایت از آن دارد که این ماجرا در قیامت رخ خواهد داد و فرمایش پیامبر هم مربوط به پس از رحلت او است!

استاد ، شنوندگان را بدین نکته تذکر داد که : «قوم» پیامبر ، مفهوم متفاوتی از « امت» او دارد! و معنایش خاندان و قوم و قبیله اش هستند!

شاید این تصور و اختلاط معنا ، بدان دلیل در اذهان ما رخ داده باشد که پیامبران پیشین مامور بر قوم خویش بودند و واژه قوم در خصوص حوزه ماموریت پیامبران ( حتی حضرت موسی و عیسی علیهما السلام که بر قوم بنی اسرائیل مبعوث شدند) ذهن ما را از خاندان بزرگ ، به سوی امت پیامبر کشانید . دو مفهومی که در پیامبران گذشته ، بر هم منطبق بوده، و قوم هر پیامبر با امتش یکی بوده است! ( غیر از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله که امتش جهانی بود و قومش محلی!)

با این توضیح استاد، اتصال معنا و مفهوم آیات به موضوع مورد نظر کاملا روشن شد. و من بر این ظرافت و اعجاز قرآنی سر خضوع فرود آوردم که چگونه چنین نکته آشکاری در پس ِ توهمات غلط، از شرّ تحریف سالم مانده و به نسلهای آتی رسیده است. شاید یکی از معانی مکر الهی همین باشد ؛ همان گونه که موسی را در خانه فرعون بزرگ می کند؛ فرعونی که از ترس بدنیا آمدن موسی ، پسران بنی اسرائیل را زنده نمی گذاشت!



[1] - مضمون یک پیامک دریافتی در روزهای اخیر ( ایام فاطمیه )

[2] - آیه دوم و سوم سوره عنکبوت: أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان را كه راست گفته‏اند معلوم دارد و دروغگويان را [نيز] معلوم دارد

[3] -  سوره یونس آیات 99 و 100 : وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ * وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ و اگر پروردگار تو مى‏خواست قطعا هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى‏آوردند پس آيا تو مردم را ناگزير مى‏كنى كه بگروند؟! * و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد و [خدا] بر كسانى كه نمى انديشند پليدى را قرار مى‏دهد

[4] - آیه 27 وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏گزد [و] مى‏گويد اى كاش با پيامبر راهى برمى‏گرفتم ؛ آیه 28:  يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا اى واى كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم؛  آیه 29: لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا او [بود كه] مرا به گمراهى كشانيد پس از آنكه قرآن به من رسيده بود و شيطان همواره فروگذارنده انسان است آیه 30 : وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا و پيامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من اين قرآن را رها كردند آیه 31 : وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا و اين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از گناهكاران قرار داديم و همين بس كه پروردگارت راهبر و ياور توست

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/07ساعت 0 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

همه کسانی که اندکی زبان عربی خوانده باشند ، معنای «ذلک » را بخوبی می دانند و آن را اسم یا ضمیر اشاره به دور می خوانند . مونث آن هم «تلک» است . مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ  ( سوره یونس آیه 5)

در زبان عرب، گاه برای برگرداندن ذهن مخاطب به «سبب امر»ی ، از همین اسماء اشاره به دور یا نزدیک ( هذا/ هذه) استفاده می شود . در این حالت ، معمولا از حرف اضافه «بـ» استفاده می شود: ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ يَدَاكَ وَأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ ( سوره حج آیه 10) معنای پیشنهادی برای ذلک در اینجا: «آن (این) برای این است که / آن به سبب ... است»

گاه نیز، برای آغاز مطلبی جدید که در عین حال به مطالب قبلی ارتباط دارد ؛ و برای درکنار هم قراردادن دو موضوع و بیان ارتباطشان ، از اسماء اشاره دور یا نزدیک ( هذا و هذه ) استفاده می شود و حرف اضافه «و» در اینجا کاربرد دارد : معنای پیشنهادی برای ذلک در اینجا :« این(آن)  درحالی است که ... / در کنار آن موضوع باید دانست که ... » ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ ( سوره حج آیه 32)

اما معنای پنهان دیگری در ذلک است ؛ هنگامی که به تناسب مخاطب ، در کاف انتهایی آن تغییراتی داده می شود! گویی که کاف انتهایی اش ، ضمیر متصل مخاطب بوده است! در این صورت می تواند لام به معنای حرف جر باشد ! و یکی از معانی خود را در آن حالت بگیرد ، مثلا معنای تبلیغ ( که در جملاتی نظیر : قلت له؛ اذنت له؛ اوحی الله له  بکار رفته است) نمونه هایی از این مورد را در پنج صیغه مخاطب ( مفرد مونث مخاطب / تثنیه مخاطب / جمع مذکر مخاطب / و جمع مونث مخاطب ) برایتان می آورم .

اهمیت این امر فقط در یافتن معنای اختصاصی این پنج صیغه نیست ،بلکه در این است که به ما کمک می کند تا اگر در میان صیغه رایج ( که با کاف مفتوح است )  مورد یا مواردی را یافتیم که با همین معنا بکار رفته است، آن را به معنای رایج ( اسم اشاره به دور) معنا نکنیم! زیرا در قرآن بیش از 460 بار این کلمه بکار رفته است!

ذلکِ : قَالَ كَذَلِكِ سوره مریم آیه 21

ذلکما: قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ سوره یوسف آیه 37

ذلکم: ( با تکرار 47 مورد در قرآن کریم) ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ سوره یونس آیه 3

ذلکنّ : قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ سوره یوسف آیه 32

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/02/04ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بسیار شنیده ایم و دیده ایم که مصاحبه گر تلویزیونی یا مجری برنامه رادیویی از مردم کوچه و بازار ، بدون توجه به دانش و تجربه و اطلاعاتشان سوال می کنند: « نظر شما چیست؟!» و مردم هم بی محابا و بی آن که از خود بپرسند که «آیا در این زمینه صاحنظر هستند یا نه؟ !» ، اقدام به پاسخ دادن می کنند.

برای پرسیدن نظر کسی ، باید دلیلی وجود داشته باشد. مثلا گاه ما میزان رضایتمندی عموم مردم را درباره موضوعی جستجو می کنیم. در این زمینه ، هر موضوعی که باشد، می توانید به سراغ مردم کوچه بازار بروید و از آنها سوال کنید «نظرتان چیست؟ آیا از نحوه خدمات رسانی فلان موسسه راضی هستید یا نه؟»

یا گاه می خواهیم میزان مشارکت و حساسیت مردم را نسبت را به مساله بررسی کنیم. مثلا یک رخداد مهم ملی ، تجاوز دشمن ، پیروزی بر دشمن ، و ...  در این جا هم سوال از مردم کوچه و بازار ، «در خصوص بیان احساسشان»، اشکالی ندارد.

اما اگر بنا بر «قضاوت » باشد، قضاوت را نمی توان به عموم سپرد. بعکس جمله رایج که «مردم قضاوت می کنند» ، باید عرض کنم که قضاوت مردم به شوون مرتبط با خودشان اهمیت دارد ( مثل قضاوت درباره نامزد انتخاباتی شان) اما قضاوت عمومی درباره یک پرونده  یا یک مساله تخصصی ، را نباید به مردم سپرد. زیرا این کار دارای ابعاد خطرناک سیاسی اجتماعی و حتی اعتقادی است!

1- مبنای «حق» ، در فرهنگ خداپرستانه اسلام ، شرع خداوندی و عقل است ، و مبنای حق در فرهنگ انسان پرستانه غربی ( حتی در بسیاری از کشورهای غربی) عقل جمعی و نظر مردم است .تا جایی که برای رای در موضوع پرونده ها نیز تشکیل هیئت منصفه از اقشار مختلف مردم که به قید قرعه انتخاب می شوند ، منشا صدور رای قاضی خواهد بود.

عادت دادن مردم به این که نظرشان را درباره هر مربوط و نامربوطی بیان کنند، باعث می شود تا به تدریج فرهنگ انسان پرستانه غربی رواج یابد و فرهنگ خداپرستانه دینی فراموش شود.

2- مردم عادت می کنند تا درباره هر چیزی که از آن اطلاع ندارند هم نظر بدهند. و این بر خلاف نظر قرآن است : « وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ». ( سوره اسراء آِه 36)  چنین مردمی را دیگر نمی توان از اظهار نظرهای غیرمسئولانه درباره تهمتها و شایعاتی که نسبت به این و آن می شنوند ، باز داشت ! یا به آنها توصیه نمود که از اظهار نظرهای سطحی و عجولانه در مسائل مهم و پیچیده سیاسی و اقتصادی که مسئولان و متخصصان درباره آن ساعتها فکر و اندیشه کرده اند ، خودداری کنند و با تعمق به موضوع نگاه کنند!

3- رسانه ها عادت می کنند تا با انتشار آراء موافق با نظر خود و سانسور سایر آراء ، اقدام به «جوسازی» ، یا  « جو نمایی» کنند! و قاضی و روند عادلانه رسیدگی را تحت فشار قرار دهند. این امر ، رسانه ها را در بین گروه مخالف ( که نظراتشان) سانسور شده، دچار بی اعتباری نموده و مخاطبان را به سوی رسانه های موازی و رقیب روانه می کند.

شما می توانید از این پس به چنین سوالات و مصاحبه هایی ، دقت بیشتری کنید . و اگر خودتان طعمه چنین مصاحبه ای شدید، به صراحت بگوئید که « در این زمینه صاحبنظر نیستید»!

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1391/02/02ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

چندی پیش که توفیق تشرف به عمره را داشتم، در سرزمین مکه ، هنگام ختم قرآن کریم، به آیات سوره هود که رسیدم ، تامل و تعمق بیشتری کردم و یادداشتهایی هم در این باره برداشتم . راستش در این سرزمین، شنیدن داستانهای حضرت ابراهیم (ع) و ماجراهای بسیار عجیب و تکاندهنده ای که بر او گذشته ، مناسبت دارد. پیامبری که اعمال و رفتارش برای ما از سوی خداوند متعال به عنوان اسوه معرفی شده است قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ [1]

پس از سفر عمره ، بی مناسبت ندیدم که این یادداشتها را مرتب کنم و نتیجه آن همین است که اکنون پیش روی شماست و نیم نگاهی است به یکی از خصائل برجسته حضرت ابراهیم.  ابراهیمی که پس از گذراندن امتحانات سخت، شایسته امامت و رهبری شد: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[2]

همه ما ، آن حضرت را به «جرات فراوانش در بت شکنی» و «بندگی محضش در قربانی کردن عزیزترین فرزندش»  می شناسیم . و او را «قهرمان توحید» می دانیم . اما یکی از عجیب ترین ماجراهای زندگی  این پیامبر عظیم الشان، «ماجرای او وقوم لوط» است!

لوط از نزدیکان حضرت ابراهیم بود و به او ایمان آورد [3].به گفته قرآن ، قوم لوط دست به گناهی زدند که در جهان  سابقه نداشت ! [4]

قطعا اخبار مربوط به اعمال شنیع این قوم که به صورت علنی صورت می گرفته ، به آن حضرت هم رسیده بود. و بی شک، غیرت دینی حضرت ابراهیم (ع)  از من و شما بیشتر بوده است! از سوی دیگر علم و اطلاع آن حضرت  از حقیقت زشتی و پلیدی ِکار این قوم هم بیش از من و شما بوده است! اما  برخورد آن حضرت با فرستادگان الهی که خبر و بشارت مربوط به فرزند دار شدن او را در دوران پیری ، به همراه خبر عذاب قوم لوط آورده بودند، بسیار عجیب و درس آموز است :

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ[5] هنگامي كه ترس ابراهيم فرو نشست و بشارت به او رسيد، با ما، درباره قوم لوط مجادله مي‏كرد. (ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

چه چیزی باعث می شود تا زمانی که فرشتگان الهی در هیکل بشر به خانه او وارد می شوند و خبر عذاب این قوم را به ایشان می دهند ؛ او با خداوند در این زمینه به مجادله می پردازد؟!! البته از بقیه آیات روشن است که این «مجادله» به قصد شفاعت بوده و نه به قصد اعتراض و چون و چرا در برابر فرمان الهی؛ اما با همین معنا هم، آیا مجادله با تصمیم الهی، از سوی ابراهیمی که سالها بعد در دوران پیری ، فرزند دلبند خود را برای اجرای فرمانی الهی (که در خواب دریافت کرده بود) به قربانگاه می برد، و چون و چرا نمی کند ؛ عجیب نیست؟! آن هم درباره قومی مثل قوم لوط؟!

آیا چنین عملی از سوی ابراهیم مورد خشم و غضب خداوند متعال قرار می گیرد؟ و او از سوی خداوند ( همانند حضرت نوح که نجات فرزندش را خواستار شد) [6] مورد مواخذه یا سرزنش قرار گرفت؟

هرگز!! نه تنها خداوند او را سرزنش نمی کند ،بلکه او را چنین نیز می ستاید: إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ [7](براستی که ابراهیم بسیار بردبار و نرمدل و بازگشت کننده به سوی خداست )

گرچه در ادامه ماجرا چنین آمده است که خداوند این شفاعت را نمی پذیرد و از او می خواهد تا از این خواسته منصرف شود؛ يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ [8]اي ابراهيم از اين كار صرف نظر كن كه فرمان پروردگارت فرا رسيده و عذاب (الهي) بطور قطع به سراغ آنها مي‏آيد و برگشت ندارد(ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

 امانکته جالب و قابل تامل درست در همین جاست که خداوند این حلم و نرمخویی ابراهیم را در قرآن برای ما بیان نموده، آن را می ستاید ! تسلیم شدن ابراهیم در برابر خبر قطعی بودن عذاب ، نشان از این امر دارد که او قصد چون و چرا در برابر فرمان الهی را نداشته و تنها به دنبال مهلتی بیشتر برای توبه گناهکاران بوده است .

در جای دیگری از قرآن ، بار دیگر خداوند دو صفت  «اواه» و «حلیم» را برای آن حضرت بکار برده و در همان موضع، او را اسوه حسنه برای ما معرفی کرده است! در اینجا هم، ما همان روحیه را از آن حضرت شاهد هستیم یعنی در ماجرای «استغفار ابراهیم برای آزر» ! .. برای ورود به موضوع استغفار ابراهیم برای آزر باید اشاره کنم به مقدمه ای کوتاه ؛ و آن این که تعالیم قرآن به ما اجازه استغفار برای مشرکان ، را نمی دهد :

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَن يَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُواْ أُوْلِي قُرْبَى مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ [9]بر پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‏اند سزاوار نيست كه براى مشركان پس از آنكه برايشان آشكار گرديد كه آنان اهل دوزخند طلب آمرزش كنند هر چند خويشاوند [آنان] باشند(ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

 گویی نوعی مرزبندی ضروری ، باید در قلب ما نسبت به دشمنان خدا وجود داشته باشد. آیات متعددی در قرآن کریم برای این موضوع یافت می شود . این آیه نیز یکی از آن آیات است . در ادامه همین آیه ، استغفار حضرت ابراهیم  برای پدرخوانده اش آزر ، از این منع مستثنی شده و دلیلش هم آن است که این استغفار برای یک مشرک و دشمن خدا صورت نگرفت، بلکه برای کسی صورت گرفت که ابرهیم امیدوار بود او را از شرک و کفر به ایمان رهنمون شود و چون او دشمنی خود را آشکار کرد ، آن حضرت نیز از او بیزاری جست .[10]

در سوره ممتحنه ، ابعاد دیگری از این استغفار روشن می شود ( و آن این که حضرت ابراهیم ضمن وعده استغفار به آزر ، بیان می دارد که از جانب خداوند هیچ سلطه و مالکیتی را برای قبول استغفار خود ادعا نمی کند) و در همین جاست که خداوند ، می فرماید که در پیروی از ابراهیم برای شما سرمشق نیکویی قرار داده ایم ! قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءاؤا مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ [11]

اکنون که دانستیم در رفتار حضرت ابراهیم برای ما اسوه حسنه قرار دارد و خداوند مهربانی و نرمدلی آن رهبر والامقام الهی را حتی در برابر قوم لوط! می ستاید، باید از خود بپرسیم: رفتار ما با یکدیگر ، چه نسبتی با این اسوه دارد؟!

ما که امت پیامبر آخرالزمانیم. پیامبر ما از همه انسانهای تاریخ حتی ابراهیم (ع) مهربانتر و رحیم تر بوده است، تا جائی که « رحمة للعالمین » لقب گرفته است. پیامبری که به دیدار کسی رفت که هر روز بر سرش خاکستر فرو می ریخت ! پیامبری که در روز فتح مکه ، در برابر شعار افراطیون  که فریاد برآوردند:الیوم یوم الملحمة! دستور داد تا شعار دهند : الیوم یوم المرحمة!

پیامبری که ... پیامبری که ...

امروز ما مدعیان پیروی از قرآن و عترت او ، رفتارمان با خودمان ، با برادران هم دین و هم مذهب و هم وطنمان، با مخالفین و  رقیبانمان، چگونه است؟! چقدر صدای لعن و نفرین بر مسلمانان مخالف خود را به جای طلب مغفرت و دوری عذاب از آنان ، به سوی خدا بلند کرده  و می کنیم؟!

آیا اگر فرشتگان الهی بر زمین آیند و خبر دهند که قرار است عذابی بر سر مسلمانان مخالف ما نازل شود، به درگاه الهی دست دعا برای مغفرت و شفاعت آنان بلند می کنیم،تا ظالمین را از غافلین جدا سازد ؟! یابه شادی و شادمانی مشغول می شویم؟

آیا نعوذبالله، خودمان به جای خدا دست به کار نمی شویم تا عذابی را که «شایسته» (؟!) آنان بوده ، بر آنان وارد کنیم؟!

خداوند از آن چه در قلب ما می گذرد آگاه است . باید قلبها را آن گونه کرد که خداوند می پسندد. قلب ما باید از روش ابراهیم ، قهرمان توحید، مسلمان واقعی ، و رهبری بردبار و نرمخو، اسوه حسنه برگیرد . و با آن که مهر و محبتی از مشرکان و ظالمان و متکبران در دل نداریم، شفاعت خواه همگان باشیم. همچون پیامبر بزرگ الهی حضرت عیسی (ع) که ضمن اقرار ره وحدانیت الهی ، درباره کسانی که به تثلیث گرویدند عرضه می دارد : إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ  [12]

یا همچون خورشید امامت و ولایت، حق مطلق، امیرمومنان علیه السلام که بر کشتگان مخالف گریست و تاسف خورد؛ و در نبرد صفین هنگامی که دو گروه رودرروی هم صف کشیده و آماده ریختن خون همدیگر شدند، اجازه آغاز جنگ به یاران خود نداد و زمانی که یکی از یارانش زبان توهین و دشنام گشود، ضمن نهی همه شیعیان و محبان خود از دشنام دهی، دعایی را به یاران خود آموزش داد که بسیار درس آموز است[13]:... وَ قُلْتُمْ مَكانَ سَبِّكُمْ اِيّاهُمْ : اللّهُمَّ احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ، وَ اَصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا وَ بَيْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلالَتِهِمْ حَتّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ يَرْعَوِىَ عَنِ الْغَىِّ وَ الْعُدْوانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. بهتر است به جاى دشنام بگوييد: خداوندا، ما و اينان را از ريخته شدن خونمان حفظ فرما، و بین ما و آنان اصلاح كن، اين قوم را از گمراهى نجات بخش تا آن كه جاهل به حق است آن را بشناسد، و آن كه شيفتـه گمـراهى اسـت از آن بـاز ايستـد.( ترجمه حسین انصاریان )



[1] - (سوره ممتحنه - آیه 4 )

[2] - ( سوره بقره- آیه  124)

[3] - (فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ) عنکبوت – 26

[4] - وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِينَ  (عنکبوت- آیه  28 )

[5] - (سوره هود – آیه74)

[6] - ( سوره هود – آیه 46 ) قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ فرمود: اي نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحي است، بنابراين آنچه را از آن آگاه نيستي از من مخواه، من به تو اندرز مي‏دهم تا از جاهلان نباشي! (ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

[7] - (سوره هود – آیه75)

[8] - (سوه هود - آیه 76)

[9] - ( سوره توبه آیه 113)

[10] - (سوره توبه آیه 114) وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ  و استغفار ابراهيم براي پدرش (عمويش آزر) فقط بخاطر وعده‏اي بود كه به او داده بود (تا وي را به سوي ايمان جذب كند) اما هنگامي كه براي او روشن شد كه وي دشمن خدا است از او بيزاري جست، چرا كه ابراهيم مهربان و بردبار بود (ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

[11] - ( سوره ممتحنه آیه 4) براي شما تاسي نيكي در زندگي ابراهيم و كساني كه با او بودند وجود داشت، هنگامي كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مي‏پرستيد بيزاريم، ما نسبت به شما كافريم، و ميان ما و شما عداوت و دشمني هميشگي آشكار شده است، و اين وضع همچنان ادامه دارد تا به خداي يگانه ايمان بياوريد، جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش (عمويش آزر) وعده داد كه براي تو طلب آمرزش مي‏كنم، و در عين حال در برابر خداوند براي تو مالك چيزي نيستم. پروردگارا! ما بر تو توكل كرده‏ايم، و به سوي تو بازگشتيم، و سرانجام همه به سوي تو است(ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

[12] - (سوره مائده – آیه 118) (با اين حال) اگر آنها را مجازات كني بندگان تواند (و قادر به فرار از مجازات نيستند) و اگر آنها را ببخشي توانا و حكيمي (نه مجازات تو نشانه عدم حكمت و نه بخشش تو نشانه ضعف است). (ترجمه آیت الله مکارم شیرازی)

[13] - - اِنّى اَكْرَهُ لَكُمْ اَنْ تَكُونُوا سَبّابينَ،وَلكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حالَهُمْ كانَ اَصْوَبَ فِى الْقَوْلِ، وَ اَبْلَغَ فِى الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكانَ سَبِّكُمْ اِيّاهُمْ: اللّهُمَّ احْقِنْ دِماءَنا وَ دِماءَهُمْ، وَ ... خطبه 197 نهج البلاغه (پسند من نيست كه شما دشنام دهنده باشيد، ولى اگر در گفتارتان كردار آنان را وصف كنيد و حالشان را بيان نماييد به گفتار صواب نزديك تر و در مرتبه عذر رساتر است. بهتر است به جاى دشنام بگوييد: خداوندا، ما و اينان را از ريخته شدن خونمان حفظ فرما، و بین ما و آنان اصلاح كن، اين قوم را از گمراهى نجات بخش تا آن كه جاهل به حق است آن را بشناسد، و آن كه شيفتـه گمـراهى اسـت از آن بـاز ايستـد. ترجمه حسین انصاریان)

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/28ساعت 10 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

امروز سخن از صنعت فروخفته ای به نام «گردشگری» در کشور ما ،  همانند سخن درباره مقوله «تشک دوزی و پنبه زنی» است ! که دیر زمانی است به موزه ها پیوسته و اگر نگوئیم که راه به عدم برده،  جز تک نشان هایی از آن در نمایشگاههای صنایع محلی (!) اثر دیگری مشاهده نمی شود. شاید کسانی که هنوز امیدوارانه می کوشند تا « توریسم مذهبی و زیارتی » را به یمن برکت مرقد منور ثامن الحجج علیه السلام؛ و «توریسمِ درمانی » را به کمک تجهیزات پیشرفته و روشهای درمانی نوین رایج در کشور ، نجات بخشند؛ هنوز با پیچیدگی های این صنعت بخوبی آشنا نشده و نمی دانند که مثلا تاثیر برخورد اولیه مسئولان فرودگاهی ، رفتار ماموران اداره مهاجرت و گمرک، نگاههای پر تعجب مردم محلی، گنگی و زبان نفهمی راننده تاکسی، بی حساب و کتابی در اخذ اجرت تاکسی و یا فروش هر مایحتاجی از ریز و درشت به خارجیان، دو نرخی بودن قیمت هتل ها و برای ایرانیان و خارجیان، نبود مترجم در بیمارستانها و ..، نهایتا احساس بی پناهی یک خارجی در کشور ما ؛ تا چه حد می تواند بر هر بخش از صنعت توریسم ، مثل توریسم طبیعت ، یا توریسم درمانی  و حتی توریسم مذهبی ! تاثیر بگذارد.

کافی است ، زمانی که به زیارت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف می شوید، اگر با زائرین خارجی (گردشگر زیارتی) مواجه شدید، از آنان درباره همین مواردی که برشمردم سوال کنید! البته نه سوال صریح ! بلکه احساس او را از ورود به کشوری اسلامی و انقلابی و مدعی تشیع و مهمان نوازی و .. بپرسید . آنان با عشق و علاقه وافری پا در این مسیر گذاشته و می آیند . زمانی که سفرشان به نهایت نزدیک می شود، خستگی باعث تلخکامی آنان شده و زبان به گلایه از مهماندار هواپیما تا فروشنده سوپری و راننده تاکسی و ... باز می کنند. گویی کشور ما اساسا با گردشگران خارجی ، کنار نیامده و هر کس به بهانه ای کار را برآنان سخت می گیرد! فروشنده می گوید: اگر گوش او را نبرّم ، پس گوش کی را ببّرم؟! راننده تاکسی می گوید: او که نمی فهمد نرخ تاکسی چقدر است! پس من هر چقدر جا داشته باشد می گیرم! هتلدار می گوید: اتحادیه برای ما نرخ جداگانه ای برای اقامت خارجیها معین کرده است ( این هم از آن عجایب کشور ماست که موزه ها و مراکز توریستی و هتلها برای گردشگران خارجی نرخ جداگانه ای دارند!) نهایتا هم ممکن است کسانی پیدا شوند که گردشگران غیر عرب را به بهانه ورود کفار و مشرکان ، مورد آزار و تحقیر قرار دهند.

مخاطب من در این نوشته ، همین گروه اند! هر چند که سالهاست اثر مستقیمی از این گروه در کشور مشاهده نمی شود (و حمله به گردشگران خارجی در همان دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی به پایان رسید)، اما علت فروکش کردن این حملات را نمی توان در محو تفکر گردشگرستیزی دانست. زیرا این تفکر در تمام روابط و مقررات و قوانین ما ریشه دوانده و کمتر کسی را می توانید پیدا کنید که بتواند برای تسهیل در آمد و شد گردشگر خارجی قانونی را ،و مقرراتی را، و طرحی را به تایید و تصویب برساند!

اجحاف به گردشگران خارجی و حمله به آنان، یک عمل «جاهلی» محسوب می شود. چرا که در زمان جاهلیت پیش از اسلام هم چنین برخوردهایی با برخی از گردشگران در مکه رخ می داد ، و حمله کنندگان یا اجحاف کنندگان ، به دلیل حمایت عشیره و قبیله خود، از هر تعقیبی در امان بودند و تاجران و کاروانهایی که برای انجام مراسم مذهبی به مکه می آمدند ، با مشکلاتی شبیه آنچه که در ابتدای کلام به آن اشاره کردیم روبه رو می شدند.

شاید طمعکاران و زورگویان مکه نمی دانستند که فشار بر یک گروه گردشگر چه تاثیر منفی عمیقی بر تداوم حضور گردشگران خواهد گذاشت! آنها امنیت مالی و حقوقی گردشگر را هدف قرار داده بودند!

رسول خدا در آن زمان هنوز به پیامبری مبعوث نشده بود. برای حل این مشکل، راه حلی مطرح شد . این راه حل مطابق با سازوکارهای اجتماعی آن زمان طراحی شده بود و بسیار هم کارآمد شد «حلف الفضول»، که در زبان ما به «پیمان جوانمردان» ترجمه شده ، سازمانی بود متشکل از جوانان داوطلب که عمدتا از قریش بودند. این سازمان حمایت حقوقی ( و حتی جانی) از گردشگران خارجی را بعنوان عضو موقت قبیله ، برعهده گرفت! از این زمان به بعد، گردشگران ورودی به مکه، تحت حمایت قریش بودند. حمایت از آنان در دعاوی و اختلافات، حمایت از جان و مال آنان، بر عهده این سازمان و سپس قریش قرار گرفت. به این ترتیب، صنعت تجارت و گردشگری که اصلی ترین درامد مردم مکه بود، از خطر نابودی نجات یافت.

پس از بعثت ، و تحولاتی که در جامعه عربی بوجود آمد، روابط قبیله ای دربرابر روابط دینی کمرنگ شد و اسلام سعی کرد تا برادری دینی را جایگزین برادری قبیله ای کند. معیار های حمایت و یا دشمنی با افراد، از «قبیله» و «عشیره» ، به «حقانیت» و «معیارهای دینی» تغییر کرد. ( لااقل این تغییر معیارها در زمان حاکمیت خود پیامبرو در محدوده حاکمیت آن حضرت اعمال می شد، هر چند که پس از رحلت آن حضرت ، عرب دوباره به همان معیارهای خود بازگشت) اکنون مسلمانان به مدینه مهاجرت کرده و جامعه کوچکی را تشکیل داده بودند. این جامعه ، زندگی در کنار کفار و اهل کتاب را بسادگی آموخت و تجربه کرد. اما مشرکان کینه ای عظیم داشتند و جنگهای متعددی بین مسلمانان و مشرکان درگرفت و این دشمنی ، خونی شد.

در سال آخر زندگانی پیامبر صلوات الله علیه و اله، سوره توبه نازل شد. در این سوره که بدون بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شده است،  روابط جامعه اسلامی با مشرکان تبیین گردیده است .در ویکی فقه تعبیر جالبی از پیام سوره توبه یافتم که نوشته بود: «پیام سورۀ توبه توجه دادن مسلمانان به مسئله مهم تولّا و تبرّا ، پیرایش اندیشه و عمل مسلمانان از شائبه‌های گوناگون کفر و نفاق، و توبه‌دادن ایشان از اسلامِ سودجویانه و مصلحت‌طلبانه است و بر حذر داشتن ایشان از آمیزش و سازش با کافران و مشرکان با توجیه‌همزیستی و همنوعی و همسایگی با آنان است»

خیلی جالب است که بدانیم در اوایل سوره توبه که بدون بسم الله شروع شده و در آن مساله تولا و تبرا و عدم سازش و دوستی با کفار و مشرکان تاکید شده ، آیه ای است که به مسلمانان می آموزد تا  مشرکان را در بین خود پناه دهند! . و هرگاه که خواستند بازگردند و این بدلیل آن است که آنان قومی ناآگاهند و اگر مدتی در کنار شما باشند کلام خدا را می شنوند ! ( آیه 6 سوره توبه)

وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَعْلَمُونَ

و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست پناهش ده تا كلام خدا را بشنود سپس او را به مكان امنش برسان چرا كه آنان قومى نادانند

از انتهای آیه روشن می شود که پناه خواهی در این جا به معنای رایج امروز یعنی «پناهندگی» نیست؛ زیرا بازگشت به مامن، نشان از پناه خواهی موقت برای حضور در سرزمین غیر را دارد. حکمت بیان شده در آیه هم دامنه موضوع را باز و گسترده می کند و به اتخاذ روشهایی برای شنویدن کلام خدا و رفع ناآگاهیها نسبت به دین اسلام و جامعه اسلامی تاکید دارد. امری که امروزه بیش از هر زمان محتاج آنیم و اثرات منفی مربوط به تبلیغات سوء از ایران و اسلام و تشیع را باید با گسترش حضور گردشگران و حسن تجربه و خاطرات خوب آنان از این سفر پاک کنیم . اکنون روی سخن را دوباره با همان گروهی می کنم که به بهانه های دینی ، بر سر راه گردشگران خارجی مانع تراشی می کنند:

1- آیا مگر شما معتقد نیستید که تبلیغات سوء و دروغ، در خارج از کشور باعث ترس مردم دنیا از ایرانیان شده است؟ پس چرا بر طبق این آیه برای درمان ناآگاهی آنان و شنواندن کلام حق خداوند ، اجازه ورود کفار و مشرکین ، را به کشور نمی دهید و اسباب بازگشت امن آنان را به خانه و کشورشان فراهم نمی کنید؟

2- آیا اگر همین امروز، درهای بسته ی قانون و مقررات کشور ، به روی گردشگران باز شود ، فرهنگ عمومی کشور ما آمادگی اجرای این آیه قرآن و آن پیمان جوانمردان را دارد؟

3- از مشرک و کافر بگذریم! و آنان را به حال خود رها سازیم. آیا سایر مسلمانان در کشور ما آرامش و امنیت لازم را احساس می کنند؟ از بین مسلمانان ، به شیعیان بسنده کنیم! آیا آنان نیز احساس آرامش و امنیت دارند؟ آیا سازمانهای دولتی و سازمانهای غیر دولتی، کاری برای مطالعه روی میزان رضایتمندی زائران و گردشگران خارجی از کشور ما، و عوامل منفی تاثیرگذار بر آنان کرده اند؟ آیا کاهش آمار گردشگران ورودی حکایت از وجود عوامل منفی بسیار در این زمینه ندارد؟

 

+ نوشته شده در شنبه 1391/01/26ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش هشتم:

اقدامات عمرانی مهم در کربلا

کربلا هم مثل نجف در سالهای اخیر شاهد تحولات عمرانی گسترده است . هم در حرم و هم در بیرون و اطراف حرم و هم در سطح شهر .

در حرم ها؛ سقف حیاط حرم حسینی را با سازه ی بزرگی پوشانده اند و زیر سقف را هم کاشی کاری کرده اند(!) یعنی کاشی های بزرگ را به صورت صاف ( غیر مقرنس) کار کرده اند و ممکن است در آینده به تدریج از سقف جدا شده و چون شمشیری کشنده بر سر زائران فرود آیند! مسئول اجرای این سقف مرحوم مهندس شهرستانی بود که می گویند از اقوام آیت الله سیستانی بوده است.

اما در حال حاضر پروژه پوشاندن سقف حیاط حرم عباسی در حال اجراست و شایع شده که یک ایرانی همه هزینه آن راتقبل نموده است. ظاهرا سه شرکت مالیزیایی در اجرای آن دخیل اند . سقف از سه قسمت مجزا تشکیل شده و از سمت راست ( رو به قبله) تا منتهی الیه سمت چپ ، حدود نیم متر کاهش ارتفاع دارد. چندین گنبد متحرک هم در وسط آن کار گذاشته شده که در مواقع ازدحام کار تهویه را انجام می دهند. سازه این سقف سبکتر و مهندسی تر از حرم حسینی به نظر می رسد. ارتفاعش هم کمتر است و آسیبی به حریم منظر گنبد نمی زند.

وضعیت سنگ های کف حیاط حرم عباسی مناسب نیست و شکستگی و نشست های متعددی در آن مشاهده می شود.

سنگ دیواره بیرونی حرم حسینی را نیز دارند کار می کنند و بسیار زیبا است. ورودی قبله حرم حسینی را بسته بودند. ظاهرا به هدف  ترمیم و تعویض سنگهای آن با سنگهای ایرانی .

اقدامات حفاری و تعمیرات اساسی در بیرون حرم حسینی و عباسی و بین الحرمین با شدت ادامه دارد و مناطق زیادی حفاری شده و در حال کار است . مغازه ها و ساختمانهای  کنار شارع قبله امام حسین ( که یک کشتی در ابتدای آن قرار دارد ) به سمت تل زینبیه تخریب شده و قرار است صحن زینبیه تا خیمه گاه درست شود .

در همین سمت (سمت جنوب بین الحرمین) شاهد ایجاد سرویسهای بهداشتی متعدد هستیم . که گویی از همت حضرت آیت الله وحید خراسانی ایجاد شده اند. خیلی جالب است که شما در عراق ، سرویسهای بهداشتی خیریه برای خیر اموات هم مشاهده می کنید . مثلا کنار جایی که به مقام صاحب الزمان مشهور است ، یک سرویس بهداشتی بزرگ از سوی دختران مرحوم ( نامش را به یاد ندارم ) برای پدر و مادرشان بنا شده و تابلویی هم بر روی آن نصب کرده اند.

در شهر کربلا  اِلِمان ها و نمادهای مناسب ( مثل مشک / سفینه / کوزه و سپر و شمشیر و ..) نصب شده و در ایجاد آب نما هم کمی زیاده روی به چشم می خورد! در کل شهر به تدریج مکانهای عمومی زیبایی  برای نشستن خانواده ها در حال ساخت است و نهر حسینیه را هم کلا سیمانی کرده و از آن حالت زشت و ناهنجار قبلی بیرون آمده است. جالب تر این که افتتاح این پروژه ها منوط به حضور هیچ مسئول بلندپایه و یا انجام هیچ سفر استانی خاصی نیست و بی منت آن را برای مردم افتتاح می کنند.

سیمهای برق که مثل رشته های ماکارونی در هوا پراکنده شده اند، احتمالا تا سال آینده جای خود را به کابلهای برق می دهند. زیرا نصب تیرهای برق و کابل کشی در کربلا هم آغاز شده است.

از امسال ( سال قمری) شعار سال برای کربلا انتخاب کرده اند ( کل عام و شعار) این شعار ها احتمالا از سیره و احادیث حسینی انتخاب خواهد شد. اولین سال این شعار انتخاب شده: (انی احب الصلوة = من به نماز عشق می ورزم) این شعار برای زائرانی که پای پیاده از بصره به کربلا می آیند ولی نماز نمی خوانند! شاید درس آموز باشد.

خیابانها و جاده ها ی کربلا شدیدا در حال توسعه اند. شهرکهای مسکونی زیادی با کمترین هزینه در اختیار مردم قرار گرفته تا در آن ساخت و ساز کنند . دولت در خیابان بندی و انتقال تاسیسات زیربنایی نقش دارد و پول چندانی بایت زمین و جوازآن نمی گیرد . مقررات دست و پا گیری هم برای ساخت و ساز نیست .

 ایجاد ترمینالها و هتلها ی جدید هم ادامه دارد . عراقیها می گویند که امکان مشارکت ایرانیها در مالکیت هتل و اماکن تجاری به صورت قانونی فراهم شده و ایرانیها ( و اعراب کشورهای حوزه خلیج فارس) می توانند یا به صورت زمانی ( 99 ساله ) یا با خرید اعیان ( و مشارکت در عرصه با یک شهروند عراقی ) اقدام به خرید زمین و ساخت هتل و غیره بنمایند. جا دارد اگر چنین امری صحت دارد ، سفارت ایران در عراق به تبلیغ آن برای سرمایه گذاران ایرانی بپردازد.

+ نوشته شده در جمعه 1391/01/25ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش هفتم:

مقایسه حضور ایرانیان و عرب

حضورعربها در حرم های مطهر حسینی و عباسی به مراتب پر رنگ تر از حضور آنان در نجف است و این تفاوت کاملا قابل مشاهده است. تا جایی که گاه ایرانیها با همه جمعیتشان در اقلیت قرار می گیرند! . سابقه ی برخی تنشها و برخوردهای محدود بین عرب و ایرانیان هم در این حرمها هست ولی عمومیت ندارد. همه عربها ، فارس ستیز نیستند . همان طور که در بین ما فارس ها هم گاه ممکن است کسانی پیدا شوند که عقاید و رفتاری نژادگرایانه داشته باشند و بر عرب و افغانی و غیره تندی کنند. ابراز علاقه به امام رضا علیه السلام در بین عراقیها زیاد است . هم در نجف و هم در کربلا اگر فرصتی برای گفتگو حاصل شود، به ما سفارش سلام به آن حضرت را دارند و من یک صفحه از دفتر یادداشتم را به  نوشتن اسامی کسانی اختصاص دادم که مایل بودند در هنگام  زیارت امام رضا علیه السلام در مشهد، از آنان نیز یاد کنم. ( ان شاءالله به احترام این اسامی دوباره به زیارت و پابوس ایشان نایل شوم )

در حرم های حسینی و عباسی، یافتن مفاتیح فارسی ( اصلی) آسان تر از نجف است. ظاهرا تغیر رفتار مثبتی از سوی مسئولان حرمین شرفین نسبت به ایرانیها رخ داده است. زیرا اخیرا برای ایراد سخنرانی به زبان فارسی از سوی سخنرانان ایرانی ، اجازه داده اند تا از منبر صحن مطهر حسینی و بلندگوی آن در ساعات بعد نماز صبح استفاده شود . این امکان را به بعثه داده اند و بعثه هم روحانیوون سرشناس و خطیب را که به زیارت آمده اند برای سخنرانی می فرستد. قبلا به ما اجازه نمی دادند تا سخنرانی به زبان فارسی در حرم داشته باشیم. و فقط در خیمه گاه آن هم برای قرائت دعای کمیل و ندبه به زبان عربی مجوز می دادند و اگر سخرنان می خواست یک دعای فارسی بکند ، بلندگو را قطع می کردند. به هر حال این فرصت خوبی است که باید به درستی استفاده شود و متاسفانه حضور برخی سخنرانان مشهور و سیاسی نظیر آقای علم الهدی ، باعث می شود تا از این امکان به درستی استفاده نشود و برخی مسائل سیاسی از این منبر گفته شود و شائبه سوء استفاده از فرصت برای عراقیها  ایجاد شود. خوب است مکان مقدسی نظیر صحن مطهر حرم حسینی را با سخنرانیهای سیاسی و اختلاف انگیز داخلی و .. آلوده نکنیم و لااقل از حضرتش در خصوص وجود این اختلافات شرم کنیم و کاری نکنیم که دوباره این فرصت را از ما بگیرند! فرصتی که به سختی حاصل شده و باید آن را پاس داشت. مثلا از ایرانیها شنیدم که چندی قبل ، جناب آقای شهاب مرادی آمدند و سخنان بسیار جالبی در زمینه های اخلاقی و دینی بیان کردند که بااستقبال گسترده مردم حاضر مواجه شد و بالعکس شاهد بودیم که چگونه یک یک مردم از پای سخنان آقای علم الهدی بر می خواستند و اظهارات ناشایستی هم می کردندو خدا را شکر که این زمان سخنرانی محدود بود و زود تمام شد و الا حتی ممکن بود به درگیری بین ایرانیان هم بیانجامد!

از این بحث تلخ بگذریم و به شیرینی های گزارش سر بزنیم: کل حیاط و صحن مطهر حسینی سنگفرش جدید شده ( ظاهرا سنگ ها ایرانی است)  و با قالیچه های ایرانی زینت داده شده است. نمی دانم چه ویژگی معماری در این صحن هست که صدای مداحان ایرانی را کمتر می شنویم! بحمدالله مداحان فقط در حوزه کاروانهای خودشان داد و بیداد می کنند و صدای مزاحم برای سایر زائران ندارند. علت اصلی اش را نمی دانم .شاید کسی مانع آنان شده یا من به چنین موردی برنخورده باشم!

 معمای ساعتهای دیجیتیال حرم حسینی هنوز برایم حل نشده است. این ساعتها دارای دو نوار نمایشگر الکترونیکی هستند که تاریخ روز و ساعات شرعی همان روز را نمایش می دهند. هر دو نوار بوسیله کاغذهای سفید پوشانده شده و تمام ساعتهای دیجتیال بدون استثناء سانسور شده اند. علت آن هم یا نمایش تاریخ هجری شمسی به زبان فارسی ( در کنار نمایش تاریخ هجری قمری و میلادی ) است و یا به بر هم خوردن روزهای تاریخ قمری ارتباط دارد که هر ماهه یک روز عقب یا جلو می افتند. هر چه که هست صحنه دل پسندی نیست و شرکت تولید کننده یا فروشنده آن که قطعا ایرانی است باید فکری برای حل مشکل بکند و لااقل به مسئولان عراقی آموزش بدهد که آن را تنظیم کنند. شاید هم چراغهای نمایشگرها سوخته باشند که این امر ارتباطی با دوران گارنتی ندارد و شرکت می بایست بدون توجه به اتمام دوره ضمانت آنهارا درست کند زیرا از یک سو اصلا  شایسته حرم مطهر حسینی نیست و از سوی دیگر به اعتبار ایران و شرکتهای ایرانی لطمه خواهد زد.

در صحن مطهر حسینی همیشه دو نماز جماعت برگزار می شود ( یاد مسجد سید سید اصفهان افتادم که در اوایل انقلاب هفت نماز جماعت در آن برگزار می شد و علتش هم اختلافات محلی بود! بعدا به تناسب تعداد شبستان ها این موضوع فروکش کرد ). حالا در حرم امام حسین علیه السلام دو نماز جماعت برگزار می شود . یکی درسمت  راست ( به امامت  سید مهدی الکربلایی) و دیگری در سمت چپ ( به امامت علامه قزوینی و آقای شهرستانی ) نماز سید مهدی کربلایی از شبکه ماهواره ای کربلا بطور مستقیم پخش می شود و یک دوربین متحرک با پایه های عجیب و غریب درست کرده اند. اما سمت چپ ، شبها بعد از نماز مغرب و عشاء علامه قزوینی منبر می رود و تفسیر ساده ای از قرآن را بیان می کند ( آنقدر قشنگ عربی را حرف می زند که خیلی از ایرانیهای تحصیل کرده ، براحتی  قادر به فهم اکثر سخنان او هستند ) . شبکه های ماهواره ای الانوار و چند شبکه دیگر آن را پخش می کنند. مسئولان حرم توانسته اند لااقل بین برنامه های سخنرانی در دو طرف ، هماهنگی هایی را برقرار کنند تا  به طور همزمان سخنرانی در هر دو منبر نباشد! در سمت چپ ، مرد مسن و محترمی در صف اول می نشیند به نام  ابوکاظم، که  راهنمایی هایی را به زبان  فارسی برای نمازگزاران بیان می کند  ( مثلا  توصیه به نافله صبح و اصلاح صفوف و ..) شنیده ام که علامه قزوینی در یک سخنرانی به مناسبت بزرگداشت انقلاب اسلامی ایران ، درباره حضرت امام (ره) از واژه روحی فداه استفاده کرده و مدتی هم مسئولان حرم به خاطر حمایت صریح ایشان از انقلاب اسلامی ایران برایش مشکلاتی بوجود آورده بودند.  هر چه بود، شاید مربوط به دوران فعلی نباشد.

البته نباید حساسیت های ملی مردم عراق را نسبت به کشورشان نادیده گرفت ، اما این حساسیت ها باید مرز مشخصی را با برادری دینی بویژه با شیعیان حفظ کند. اینجا در کربلا هم اغلی شخصیتهای مذهبی و تاریخی دارای اسامی و ریشه ایرانی هستند . حساسیت ها نباید به حدی برسد که هر اثری از ایران باشد با آن مخالفت کنند . مثلا نظافت اماکن عمومی و سطلهای تخلیه زباله و سیستم جمع اوری زباله ها به صورت مکانیزه با خودروهای ایرانی  صورت می گیرد اما همه نشانه های ایران را (حتی نام کارخانه سازنده ماشین را ) گاه از بین می برند! این امر چندان پسندیده نیست.

خاطره ای از دوران سقوط صدام

به همین مناسبت یاد خاطره ای از دوران سقوط صدام افتادم . یکی از مجاهدان عراقی که در این ایام از طریق بصره وارد کربلا شده بود ، از خاطرات باورنکردنی خود برای من نقل می کرد. او می گفت :

« شبی که به کربلا رسیدم ، از دیدن خاک و زباله ها و وضعیت کثیف صحن حرم ها بسیار متعجب شدم . اصلا برایم قابل قبول نبود که این همه بی توجهی نسبت به این حرمها صورت بگیرد. زیلوهای نایلونی پوسیده و نخ های آن از هم گسسته بود. یک نورافکن از سمت حرم امام حسین و دیگری از سمت حرم حضرت عباس بر بین الحرمین می تابید. همین و بس! حرم از زائر خالی بود. و تعداد زائرین به انگشتان دست نمی رسید. شبها حرم را می بستند . یک غربت دلگیر !

من با یک ساک کوچک شگفت زده و متحیر به این صحنه می نگریستم که یک فروشنده به من گفت: غریبی؟! گفتم : بله! گفت : از کجا آمده ای؟ گفتم : از بصره. گفت : پس امشب به خانه ما بیا .

وقتی به خانه  وارد شدم بغض گلویم را گرفته بود و قادر به خوردن چیزی نبودم. غذا اورد نخوردم . گفت چرا نمی خوری؟ گفتم: وضعیت حرم را که دیدم بااین همه بی توجهی و این همه آشغال و نخاله و .. برایم قابل باور نیست. گفت: آیا تو از ایران آمده ای؟ خواستم با تاکید بر بصره ، او را از این نکته منصرف کنم. اما او گفت: بخدا قسم تو از ایران آمده ای . این اخلاق ایرانیها است!  به هر حال او هم چیزی نخورد و برای من تشک و پتو آورد. من از خوابیدن روی تشک عذر خواستم و گفتم : در حرم ، زیلوهای نایلونی انداخته و آن ها هم پوسیده اندو آن وقت شما که نان و روزی خود را به خاطر مجاورت با همین حرم بدست می آورید در خانههای خودتان تشک های نرم و فرش های گران دارید؟!

صاحبخانه سکوتی کرد و گریست. او هم آن شب مثل من  بدون تشک خوابید . صبح فردا در بازار براه افتاد تا از کسبه برای نظافت و تعویض زیلوها پول جمع کند و موفق شد که چهره کثیف و ناشایست محل را کمی تغییر دهد»

او سپس خاطره دیگری از کاظمین نقل کرد و گفت : در حیاط حرم ، محل تجمع زباله های اطراف بود! . یک برج بلند مثل میوه آناناس از زباله روی هم انباشته بودند و زهرابه آن در حیاط حرم رها شده بود تا جایی که پای من تا مچ در شیرابه زباله ها فرو رفت!

مقایسه بین وضعیت فعلی با آن زمان در ذهن ها هم ممکن نیست. از او پرسیدم آیا عربها خودشان برای زیارت شبهای جمعه نمی آیند که  این طور غریب مانده بود؟ پاسخ داد: برای این که مطمئن شوی حضور عربها حتی در شبهای جمعه  بخاطر رونقی است که ایرانیها به این مکان داده اند؛ به تو می گویم: آن مدت کوتاهی که اعزام زائراز ایران متوقف شده بود، شبهای جمعه هم چندان رونق نداشت!
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش ششم:

برخی آداب غیر معروف کربلا و زیارت سیدالشهداء

برخی آداب کربلا برای زائران شناخته شده نیست و مثلا نمی دانند که اقامت طولانی در کربلا برای زائران مکروه است و بهتر است که طی یک یا دو روز زیارت کنند و از این شهر خارج شوند. خوابیدن در حرم کراهت دارد . خوردن گوشت یا غذاهای خوشمزه و همچنین سیر شدن کامل در مدتی که در این شهر هستند ، کراهت دارد . غسل برای زدودن عرق و آلودگیها و همچنین آمادگی طهارت معنوی مستحب است ، اما استعمال عطر به صورت شخصی  در این حرم مناسب نیست ( این موضوع  غیر از معطر سازی فضای عمومی است ) و گویند فرشته ای بر سر کسانی که بدون عطر وارد می شوند ، عطر می پاشد. در مورد غسل در فرات هم با آلودگی های امروزین فرات و شلوغی اطراف آن امکان چنین غسلی نیست و غسل در هتل یا خانه ؛ با آب شهر که از فرات تامین شده، جای آ ن را می گیرد.

در آداب مخصوصه زیارت امام حسین علیه السلام در مفاتیح الجنان  آمده ( مورد هیجدهم) که در زیر قبه به استخاره ( طلب خیر) بپردازید. و راه آن هم ساده است. باید خدا را به بزرگی و عظمت و پاکی و درستی یاد کنید ( یا نماز بخوانید ) و سپس صد بار بگوئید: استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة ( از خداوند به واسطه رحمتش، طلب خیر میکنم. خیری که در عافیت باشد )

همچنین در همین آداب ، ( مورد پانزدهم ) دعای مظلوم بر ظالم است ( اللهم انی اعتزّ بدینک و ...) که ان شاءالله به سرعت مورد اجابت قرار خواهد گرفت.

در مفاتیح آمده (مورد نوزدهم) که سکوت در هنگام زیارت جزو آداب است و نباید دهان به سخن گشود مگر برای سخن خیر ؛ و البته خواندن قرآن و دعا و نماز و زیارت نامه از جمله موارد خیر است . و غیبت و تهمت و عیب جویی و .. که در همه حالات حرام است در آن مکان حرمت مضاعفی دارد !

همچنین خواندن زیارت عاشورای غیر معروفه است  که فقراتش شبیه همین زیارت عاشورا است و البته نیازی به تکرار صد بار از برخی عبارات هم ندارد.

تجربه شخصی خودم در زیارت این دو حرم شریف

البته آنچه ثواب و اعمال است ، در باره حرم مطهر حسینی است و راز جدا سازی حرم حضرت عباس از سایر شهدا توسط امام سجادعلیه السلام ، رازی است که باید از زبان معصومین بیان شود. اما من هر چه در حرم امام حسین علیه السلام دعا می کنم می روم  و در حرم حضرت عباس آن را می گیرم !

اولین بار در این حرم بود که متوجه شدم هر چه قرآن می خوانم عمیق تر از قبل می فهمم و تعداد یادداشتهایم به حدی زیاد می شود که مثلا یک صفحه قرآن را نمی توانم در کمتر از نیم ساعت بخوانم! این میزان از تدبر را در هیچ جای دیگری تجربه نکرده ام. گویی فضا و مکان در این نکته دخیلند! هیچ توصیه قطعی و سفارشی در این زمینه نمی توانم بکنم. این فقط بیان یک حس شخصی بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش پنجم:

حرکت به سمت کربلا ( شهر مسیّب و طفلان مسلم)

صبح  روز چهارم همه با خوردن صبحانه باید هتل را ترک کنند به سمت کربلا. زیرا مسافران جدید برای ورود به هتل تا بعد از ظهر از راه می رسند و این زمان ، مهلتی است برای نظافت اتاقها و بازچینی وسایل و باصطلاح شارژ آنها برای میهمانان جدید.

فاصله تا کربلا حدود یک ساعت است اما اتوبوسها شما را از مسیر اصلی منحرف ساخته به مسیر حلّه – مسیّب- کربلا می برند. این مسیر حدود چهار تا پنج ساعت ورود شما را به کربلا به تاخیر می اندازد و باعث می شود تا هتلداران کربلا بتوانند اتاقهای کاروان قبلی را ( که آنها نیز صبح هتل را ترک کرده اند) برای ورود کاروان های جدید آماده کنند.

طول مسیر بر خستگی زائران می افزاید و آنها که شب را تا صبح در حرم بوده اند، شادابی و طراوات روح خود را برای ورود به کربلا از دست می دهند. بویژه اگر مداح یا روحانی کاروان فرصت استراحت و خواب درون اتوبوس به آنها ندهد! این مداحی و سخنرانی ، بجای آماده سازی روحی و معنوی ، باعث افزایش خستگی و زدگی زائران خواهد شد. بهتر است تا مداح و روحانی در مسیر نجف – مسیب زائران را آسوده بگذارد تا استراحت کنند و در قسمت دوم مسیر برایشان اشعار و سخنان آماده کننده بخواند.

شهر مسیب ، کوچک و نخلستانی است. آرامگاهی در آنجا قرار دارد که گفته می شود مربوط به دو فرزند مسلم بن عقیل است ( طفلان مسلم ) لغت «طفلان»، تثنیه «طفل» است به معنای دوفرزند. پس بکار بردن واژه «دو طفلان » غلط خواهد بود.

تاریخ درباره اصل ماجرا و یا هویت واقعی این شهدا روایت قابل اتکایی ندارد. یک جا گفته شده که قاتل پیکرشان را به آب انداخته و جای دیگر گفته شده که اینها فرزندانی از اسرای کاروان کربلا بوده اند و خلاصه این که احتمالا اصل وقوع یک جنایت غیر انسانی نسبت به دو کودک از خانواده شیعیان ، درست بوده باشد.

مهمتر آن که ، ستاد بازسازی عتبات ، برای بازسازی  هر جایی ، یک دو استان را بعنوان استان پشتیبان در نظر گرفته است. ما نام استان های پشتیبان را در هیچ یک از مشاهد مشرفه ندیدیم! الا مرقد طفلان مسلم که به استان قزوین سپرده شده (!) و نام آن را هم درشت نوشته اند و امیدوارم که هر چه زودتر این نام را برداشته و مثل جاهای دیگر پنهان کنند!

کربلا یا طف

کربلای قدیم  نام همان محلی است که حضرت حر در آنجا دفن شده و این منطقه که محل قتلگاه و زیارتگاه شهداست همان «طَف» نام دارد. به تدریج نام کربلا بر کل منطقه عمومیت یافت و اینک کربلای قدیم در حاشیه کربلای امروزین واقع شده است.

مشاهده نقشه کربلا

به جز دو بارگاه با عظمت حضرت ابی الفضل العباس و حضرت سیدالشهدا ( و سایر شهیدان ) ، زیارتگاه مهم دیگری در این شهر نیست. البته خیمه گاه و تل زینبیه هم هستند که درباره آنها هم سخن می گویم:

تل زینبیه در سالهای اخیر با احداث بنای باشکوهی به یک یادمان مبدل شده است. از ابتدای خیابانی که کشتی ( سفینه) بر سر آن قرار گرفته ( شارع قبله امام حسین علیه السلام) تا خود تل زینبیه را اخیرا تخریب کرده و ادامه داده اند تا نزدیکی خیمه گاه ! فقط کوچه بازار بین خیمه گاه و تل زینبیه باقی مانده است . قرار است این محوطه به صحن زینبیه مبدل شود

اما خیمه گاه از محل اصلی خود دورتر بنا شده و برخی صاحبنظران معتقدند که خیمه گاه اصلی در ابتدای شارع الشهدا و در محل فعلی مستشفی الحسین بوده است. به نظر من کمی بعید است که خیمه گاه در این محل باشد . زیرا فاصله بسیار نزدیکی با قتلگاه دارد و حتی شاید از تل زینبیه هم نزدیکتر باشد! .

در محلی که امروزه به نام خیمه گاه شناخته می شود مکانهایی را بصورت نمادین و یادبود به نام حضرت عباس و حضرت زینب و حضرت سجاد و حضرت قاسم علیهم السلام گذاشته اند و یک مکان هم به اسم حجله گاه حضرت قاسم (؟!) قرار داده اند تا این تحریف تاریخی کاملا مستند بشود!

همین جا باید از نقش توریسم مذهبی در تحریف تاریخ ! یاد کنم. وقتی زائران به عشق زیارت وارد شهر یا کشوری می شوند، بسیاری از کسانی که مایلند از برکت حضور زائران بهره مند شده و پای آنها را به شهر و محله و خیابان خود باز کنند، اقدام به تراشیدن داستانهایی تاریخی کرده و یادمانهایی نیز برای آن بنا می کنند. به این ترتیب ، کسب و کار در اطراف آن بناها از برکت زائران رونق گرفته و ... کف العباس و مقام عبدالله الرضیع و مقام صاحب الزمان و ... پدید می آید . جایگاههای که با اندکی تامل می توان به حقیقت آنها تردید کرد و با درنگ بیشتر می توان به دروغ بودن و بی پایه بودن برخی از آنها مثل مقام علی اصغر (یا عبدالله الرضیع) یا مقام صاحب الزمان پی برد!

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/22ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش چهارم:

کوفه و اهل کوفه

 کوفه شهری است در مجاورت نجف و چسبیده به آن . مثل نسبت شهر ری و تهران یا چالوس و نوشهر. آب و هوای کوفه معتدلتر و قابل تحمل  تر از نجف است . قدمت تاریخی آن هم نزدیک به دویست سال بیشتر از نجف است. نجف ، در زمان امام صادق علیه السلام بعنوان محل دفن امیرمومنان علیه السلام معرفی شد و اولین بنا را بر قبر شریف آن حضرت ، هارون عباسی بنا کرد. درس آشکار روزگار به ما نشان داد که خداوند خود را بدهکار خدمتگزار به علی نمی گذارد! هر چند که این خدمتگزار هارون باشد! هارون خود در بنای مجللی به خاک سپرده شد ( جایی که امروزه حرم آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام است). و از آنجا که هیچ ارادتی در دل به حضرت امیر نداشت، زائران قبر او نیز هیچ ارادتی به او ندارند!

در شرق کوفه محله های عقب مانده و در مرکز و غرب کوفه خانه های بهتر قرار دارد. خیابان مستقیمی که از نجف به کوفه می رسد شاهد ترافیک دائم است. کوچه ها و خیابانهای فرعی این منطقه با اسلوب امروزی شکل گرفته و خانه های ویلایی خوبی را در خود جای داده است. کوفه ، از زمان عمر به پیشنهاد حضرت امیر بنا شد. اقوام مهاجر با خانواده خود در این شهرک اسکان یافتند و کارشان عمدتا نظامی بود. با بخلافت رسیدن حضرت امیر ، ایشان به سبب مشکلات داخلی منطقه عراق، به کوفه آمده و در این شهر سکنی گزید. و اینجا دارالخلافه شد.

 نام کوفه بی درنگ در ذهن همه ما « بی وفایی» را متبادرمی کند. حال آن که ، ظلم بر اهل بیت در مدینه هم بود. در مکه هم بود. در بصره هم بود . در شام هم بود! و هیچکدام هم با هم قابل مقایسه نیستند. تنها تفاوت کوفه این بود که در سایر شهرها این آزار و اذیتها از روی کینه و دشمنی با خود پیامبر و یا خاندان پیامبر صورت می گرفت ولی در کوفه، جهل و غفلت مردم شیعه و مجب علی باعث بروز این فاجعه شد! مردمی که به علی وفادار بودند با فریب عبیدالله از امام خود روی برگردانده و به جنگ او رفتند. ( بعدا هم هشیار شده و پشیمان شدند . ولی زمانی که کار از کار گذشته بود) عبیدالله توانست مخالفت با یزید را بر اساس آموزه های دوران ابوبکر و عمر ، بعنوان مخالفت با امیر المومنین تعبیر کند! ( واژه امیر مومنان مختص به حضرت علی علیه السلام است و بکار بردن آن برای سایر ائمه هم مجاز نیست ) او چنین بیان کرد که مخالفت با حاکم ، مخالفت با خود پیامبر و خدا است! سپس امام حسین را به عنوان کسی که از قرابت و خویشاوندی خود با پیامبر سوء استفاده کرده و به دلیل دنیا طلبی و قدرت خواهی سر به شورش (خروج) گذاشته، معرفی نمود!! اوج مظلومیت امام حسین در این نکته هاست! شاید آن چه که ما باید از عبرتهای عاشورا بدانیم ، همین حرفها است. شعارهای عوام پسندانه ای که عبیدالله داد برای خیلی ها موثر افتاد و بقیه هم با تهدید و ارعاب و زندان و تطمیع و .. از میدان بدر رفتند و شد آنچه که شد!

در روایات آمده که در آخر الزمان ، حضرت مهدی سلام الله علیه ، این شهر را بعنوان مرکز حکومتی و محل زندگانی خود برمی گزیند و شهر رشد می کند تا خانه هایش به کربلا می رسد! و .. این نشانه عاقبت خوب کوفه و اهل کوفه است . ای کاش آن زمان ما اهل کوفه باشیم!

مقایسه کوفه با سالهای قبل:

من سالهای قبل کوفه را ندیده ام و راستش تا بحال کوفه را دقیق و درست نگشته ام . اما اماکن زیارتی ای که در کوفه و مسیر نجف به کوفه هستند، همگی در طی سالهای اخیر بازسازی و تعمیر اساسی شده اند: مرقد کمیل ، مسجد حنانه ، مرقد میثم ( در حال بازسازی کامل) ، مسجد کوفه ( صحن و شبستان و محوطه بیرون) مرقد هانی و مرقد مسلم و مرقد مختار و مسجد سهله ( در حال بازسازی) . جاده ها و خیابانهای کوفه هم در دست تعمیرات اساسی اند و احتمالا در سالهای آینده مسیر نجف به کوفه اصلاح خواهد شد.

خانه منسوب به حضرت امیر علیه السلام

خانه اس است در نزدیکی مسجد کوفه که می گویند محل زندگی حضرت امیر بوده است . سبک معماری آن به حدود سیصد سال تا دویست سال قبل بر می گردد. ولی متولیان آن ، اقدام به نامگذاری اتاقها و ... کرده و از هر بهانه ای برای جذب پول زائران ایرانی دریغ نمی کنند. از جمله فروش آب چاه ! آب این چاه که چند سالی است با پیگیری ایران و نظر مساعد آیت الله سیستانی درش را بسته اند، از جمله آبهای سطحی و بسیار آلوده کوفه است و فروش آن به زائران و عاشقان حضرت امیر، ظلمی نابخشودنی بود. از این گونه آبها در جاهای دیگر هم یافت می شود! مثلا در داخل قبرستان وادی السلام کنار جایی که معلوم نیست به چه سبب آن را مقام صاحب الزمان نامیده و ناندانی خوبی برای متولیانش شده است!

آرامگاه میثم تمار

پیش از این آرامگاه میثم بسیار کوچک بود. اما اکنون در حال ساخت بنای معظمی هستند . میثم اصالتا ایرانی و از موالیان بود. حضرت امیر او را خریده و آزاد کرد و نام او را میثم گذاشت. او از اصحاب سر حضرت محسوب می شود و ده روز قبل از ورود امام حسین دستگیر و به جرم حمایت از امام به شهادت رسید . قبلا درباره میثم داستانی را از فرد فاضل و دانشمندی شنیده بودم که برای همسفران نقل کردم ولی بعد از مراحعت به ایران منبع این داستان را نیافتم و نمی دانم که صحیح است یا غلط ؟ و چون ممکن است از زبان من در جای دیگری نقل شود آن را با تاکید بر عدم اطلاع از صحت و سقم  در این جا دوباره نقل می کنم: گویند ابن عباس سعی کرد تا اسراری را که میثم از علی علیه السلام شنیده از او بشنود. روزی با میثم از کنار درختی گذشتند. میثم گقت: ابن عباس! من این درخت را بسیار دوست می دارم. چون علی به من فرمود که تو را به این درخت بسته و به جرم دفاع از ولایت زبان از کامت بیرون می کشند و شهید می شوی!  ابن عباس با ناباوری بر میثم نگریست و در دل این آیه را زمزمه کرد: وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ سوره لقمان آیه 34 (و بقیه آیه که می فرماید إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ و ارتباط علی علیه السلام با خداوند علیم خبیر را از نظر دور داشت!) سپس هر چه از میثم شنیده و نوشته بود را  به فرات  انداخت تا روزی که بر آن درخت گذشت و او را دید که وعده مولایش درباره اش به حقیقت پیوسته و بر سادگی فهم خویش حسرت خورد.

(حال اگر کسی منبع تاریخی این داستان را یافت در قسمت یادداشت برایم یادداشت بگذارد)

مسجد کوفه ( تصور رایج و اشتباه مردم درباره سقف مساجد)

مسجد کوفه محوطه ای محصور بین دیوارهای بلند است و اعمال و آدابی دارد. برای حضرات پیامبران و امامان و جبرئیل و .. که انجام همه آنها کمی سخت و خسته کنند ه است اما برای کسی که حال دعا و نماز دارد شیرین و سیراب ناشدنی است. در ضلع جنوب غربی این مسجد محوطه ای را دیوار کشی کرده و مسقف کرده اند و تصور عامه بر این است که مسجد اصلی آنجاست! حال آن که مسجدها اساسا در اسلام فاقد سقفند و بنای سقف بر مساجد تا قبل از ظهور امام زمان مجاز شمرده شده و پس از آن ، حضرت خود درباره سقف مساجد تصمیم می گیرند که بمانند یا خراب شوند و در برخی روایات آمده که دستور تخریب سقف های مساجد و گنبدها و مناره های بلند و رواقها را داده و فقط سایبانی چون سایبان حضرت موسی را مجاز می دارند ( والله اعلم) به هر حال ، این مسجد، و مسجد سهله و مسجد الحرام فاقد سقند!

در سمت شرق مسجد آرامگاه مختار و مسلم و هانی بن عروه است و حیاطی که قبلا این مناطق را به هم متصل می کرد در دست ساخت و ساز قرار گرفته است.

من در تمام دفعاتی که به زیارت هانی موفق شدم، هنگام زیارت خیلی احساس کوچکی و سرافکندگی داشتم . تا این که مدیر کاروان ما به این نکته اشاره کرد و گفت که هانی شخصیت بزرگ و عجیبی بوده و در هنگام زیارتش این بزرگی و عظمت را درک می کند! معلوم شد که این احساس بین ما دو نفر مشترک بوده است.

 از جمله موارد قابل توجه، شکاف هولناکی است که در دیواره غربی مسجد کوفه از سمت بیرون پدیدار شده است. این نکته از آن جهت قابل توجه است که فرو ریختن دیوار مسجد کوفه از سمت خانه ابن مسعود ( نامشخص) جزء علائم نزدیک شدن ظهور ذکر شده است. البته قبلا هم دو بار دیواره مسجد کوفه فرو ریته و تعمیر شده که از این سمت نبوده است.

مسجد سهله

این مسجد نیز آدابی شبیه مسجد کوفه دارد . با این تفاوت که مختص شیعیان دوازده امامی است و اسماعیلیه و زیدیه به آن نمی آیند. حیاط مسجد هنوز خاکی است و سنگفرش نشده است. در سمت قبله بنای معظمی در حال ساخت است که هیچ نقشه و ماکت و تصویری برای آگاهی زائران از طرح کلی بنا نصب نشده است. این مسجد خانه اقامتی حضرت مهدی سلام الله علیه خواهد شد و شیعیان کمک های بیدریغ و بسیاری برای حفظ آن می کنند . مسئولین مسجد برای جلب کمکهای ایرانیان ، قبضهای زیبایی در ارزشهای مختلف 2000 تومانی ، 3000 تومانی و بالاتر طراحی و چاپ کرده که با استقبال ایرانیان مواجه می شود. عده ای از همین قبضها برای سوغاتی می خرند و به عاشقان امام زمان هدیه می کنند. سندیت انتساب این مسجد به امام زمان و آداب آن بسیار محکم است و هیچ سنخیت و تشابهی با ماجرای مسجد جمکران ندارد.

آرامگاه کمیل

در مسیر نجف به کوفه، محوطه ای دایره ای شکل در محله ای مسکونی که ظاهرا قبرستان محل بوده است. بازسازی آن یک دو سال پیش به پایان رسیده و حرم زیبا و آرامش بخشی ساخته شده است.

مسجد حنانه

نزدیک به مرقد کمیل، مسجد حنانه قرار دارد. دیوان وقف شیعی وابسته به مجلس اعلی این مسجد را بازسازی کرده و می گویند محل توقف سر مبارک حضرت سیدالشهدا بوده و درخت یا دیواری به نشانه تعظیم خم شده و صدای ناله ای از آن بلند شده است . لذا مسجدی در این محل ساخته شد به نام مسجد حنانه یعنی ناله زن. شبستان زیبا و دستشویی های تمیز و مرتب ان معروف است. خستگی زائران با ادای یک نماز تحیت در این مسجد به در می رود.

کمی بالاتر در نزدیکی همین مسجد، کمیته امداد است که کمکهای مردم را برای رسیدگی به محرومان و فقرای کوفه و نجف سازماندهی می کند.

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش سوم:

روضه خوانی ها در صحن مطهر

مداح ها در غیاب سخنرانان و روحانیون، میدان دار صحن می شوند. آنها وقتی که مردم در انتظار نماز جماعت در صفها نشسته اند ، بر می خیزند و با دادن یک دو شعار صلوات، حضور خود را به سایر مداحها اعلام می کنند و این به معنای آن است که «من بعد از نماز اینجا مداحی دارم»! بعد از نماز هم هنوز تعقیبات نگفته، از ترس رقیب بلند می شوند و با دعای اللهم کن لولیک یا چیزهای دیگر میدان را بدست می گیرند و از آن پس جمعیت حالت دایره ای به دور او می نشینند.

بعد از نمازها، تعداد مداح ها معمولا به دو یا سه تا می رسد، محل آنها باید فاصله ای داشته باشد تا صداها مخلوط نشود، به همین خاطر یک مداح جلوی ایوان طلا، یکی پشت امام جماعت در سمت قبله ، دیگری در قسمت زنانه جلوی ناودان طلا و گاه یکی هم در پشت سر حضرت ( همان محلی که صبحها سخنرانی برقرار است) می خوانند.

استقبال مردم و زائران از این برنامه ها خوب است. بخصوص که متنوع است و می توانند انتخاب کند. حالت مردمی بودنش هم بر جذابیت آن می افزاید . روحانیهای خوش ذوق و خوش صدا هم هستند که گاه به جای همین مداحها صحبت مختصری کرده و بعد مداحی می کنند.

تا اینجای کار ، مشکلی نیست . مشکل در بی سلیقگی برخی مداحها است که بی توجه به شرافت محل و بزرگی صاحب محل، اقدام به خواندن برخی اشعار و روضه های باصطلاح مکشوف می کنند! آنها گویی حضور امام را حس نمی کنند و بی ادبانه و گستاخانه از روضه های در و دیوار و.. سیلی و ...و غسل شبانه و..... امانت داری گل پیامبر و ... می خوانند! ذره ای ایمان به حضور حضرت کافی بود تا از این وقایع به اشاره و اجمال عبور کنند و شنونده را در درد تنهایی و غربت علی شریک نمایند.

این موضوع را با چند تن از مداحان برجسته مطرح کردم آنها با تایید نظر من معتقد بودند : که «برخی مداحها برای در آوردن اشک مردم حاضرند هر کاری بکنند!»

شعار صلوات در داخل حرم

حالا که سخن به اینجا رسید ، جا دارد از یک خطای رایج و عامیانه در حرمهای مطهر ائمه علیهم السلام هم یاد کنم و آن عربده کشی در اطراف ضریح برای دادن شعار صلوات است. خود شعار صلوات مستحب و پسندیده است ولی نحوه اجرای آن بستگی به شعار دهنده دارد و تاکنون کمتر دیده ام که شعار دهنده متوجه باشد که در محضر امام معصوم قدم گذاشته و حضور او را حس کند!

از آستان بوسی، تا ...!

بوسیدن آستانه (پاشنه درگاه) به نشانه ادب ، از رسوم ایرانی است. رسمی که جایی در آداب اسلامی ندارد! چیزی همانند دویدن مردم حیره به دنبال حضرت علی علیه السلام برای عرض ادب و احترام و به نشانه تکریم آنها از رهبرشان. آن حضرت ضمن کلامی که توام با محبت بود آنان را از انجام چنین اعمالی نهی فرمود و توجیه آنان را که می گفتند «ما به سبک ایرانیها از بزرگان خود چنین استقبال می کنیم» را نپذیرفت.

اکنون، باز هم ایرانیها به حرم مطهر او راه یافته و دست به اقداماتی می زنند که زمینه ساز خطاهای بزرگتر خواهد بود. اولا : بوسیدن درگاه ( پاشنه در ) و گذاشتن صورت بر زمین در هیچ یک از آداب زیارتی معتبر نقل نشده و البته بوسیدن عتبه ( در ورودی) در برخی زیارتنامه ها هست . ثانیا: در شرایط حاضر که جمعیت زیادی در حال ورود  و خروج هستند ، این عمل موجب راه بندان و مزاحمت برای آنان و ایجاد خطر برای خود آن فرد می شود. ثالثا: خطر عمده تر و بدتری که متاسفانه باید بدان اشاره کرد آن است که گاه این آستان بوسی، به سجده هم منتهی میشود! سجده ای به سویی غیر از قبله و برای تعظیم و بزرگداشت غیر خدا ( یعنی صاحب آن قبر مطهر) که یقینا چنین عملی حرام و موجب نارضایتی ائمه علیهم السلام خواهد بود. البته برای توجیه (وماستمالی !) چنین خطای بزرگ و نابخشودنی ، شیطان بهانه هایی را فراهم می کند و مثلا می گویند: سجده شکر ، به هر طرف باشد مانع ندارد. و کیست که نداند این سجده برای تعظیم صاحب قبر است نه شکر خدا! و ضمنا سجده های مستحبی ( مانند سجده شکر ) و نمازهای مستحبی را فقط در دو حالت می توان به سمتی غیر از قبله به جا آورد (یکی در حالتی که قبله را «نداند» هر چند با پرسیدن امکان پیدا کردن قبله باشد،اما در همان زمانی که نمی داند قبله کدام طرف است سجده یا نماز مستحبی را به هر سمت می تواند انجام دهد و این شرط در هیچ یک از حرمهای مطهر وجود ندارد چون جهت قبله از طرق مختلف منجمله سمت پیش روی قبر ، پیدا است؛  و دوم آن که نماز یا سجده به سمت قبله را به دلیلی «نتواند» ، مثلا در حال حرکت است ، یا در حال انتظار برای آمدن دوستش یا آمدن مشتری به داخل مغازه است و از این قسم! ) و هیچ یک از این دو حالت مجاز را در حرم های مطهر نداریم ، الا نماز در حال حرکت را. و این با سجده عامدانه به سمت قبر و یا نعوذبالله نماز خواندن عامدانه به سمت قبر که قبله هم نباشد، کاملا متفاوت است.

اشکال در سیستم صوتی صحن

در نجف ، سیستم صوتی صحن مطهر بسیار قدیمی و غیر علمی است. دو بلندگوی بوقی در دو طرف ایوان طلا و ... خلاصه صدایی آزاردهنده و گاه مبهم! بر این اشکال باید اشکال دیگری را هم بیافزایید و آن اشکال بعدی است؛ یعنی:

بی توجهی به  ضرورت خوش صدا بودن قاری و موذن

خیلی زشت و ناپسند است که در حرم امیر مومنان و سرسلسله ائمه هدی علیهم السلام ، صوت قاری قران و موذن ، برگزیده ترین صوت جهان تشیع نباشد! به نظر من باید قاریان برجسته شیعه را دعوت کنند تا به طور زنده به تلاوت و قرائت قران بپردازند . نه این که نوار ضبط شده ای را از یک قاری به طور مکرر هر روز پخش کنند . در طی سه روز اقامت ما در نجف، هر سه روز نوار تکراری سوره یوسف را که احسن القصص قرآن است گذاشته بودند،  با صوتی غم آلود و بسیار بی ربط به متن آیه!  مثلا تصور کنید که « قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ »را با چنان سوزی بخواند که شما نفهمید بالاخره گوینده بشارت می دهد یا حامل خبر غم انگیزی است؟!!.. برای دانستن آهنگ صوت او کافی است به گورستانها بروید و ببینید قاریان سر قبرها با چه صوت و آهنگی قرآن را قرائت می کنند!

موذن هم فرد خوش صدایی نیست و ظاهرا سرقفلی دارد که نمی توانند اذان را از دست او رها کنند!

خوابیدن در حرم و رواقها

خوابیدن در حرم و صحن و رواقهای نجف، تقریبا عادی است! برای تجدید وضو هم حوضچه های سنگی کوچکی در پشت سر در صحن مطهر گذاشته اند . بعد از طلوع آفتاب، صحنه درازکشیدن جماعت در صحن ، تداعی گر سوله ی معراج شهدا است!

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/01/20ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخش دوم:

نکته ای در اذن دخول و زیارت نامه

قبل از ورود به حرم ، در دعای ورود به نجف و اذن دخول حرم یاد پیامبر اکرم بسیار پررنگ است تا جایی که شما در ایوان طلا می ایستید، و زیارت نامه شما در این مکان شریف فقط حاوی سلام بر پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است:

(( وچون به در رواق برسى بايست و بگو:

اَلسَّلامُ عَلى رَسوُلِ اللَّهِ اَمينِ اللَّهِ عَلى وَحْيِهِ وَعَزآئِمِ اَمْرِهِ الْخاتِمِ

سلام بر رسول خدا امين خدا بر وحيش و بر دستورات حتمى اش ختم كننده

لِما سَبَقَ وَالْفاتِحِ لِمَا اسْتُقْبِلَ وَالْمُهَيْمِنِ عَلى ذلِكَ كُلِّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ

آنچه گذشته و گشاينده آنچه پس از اين آيد و نگهبان بر همه آنها (سلام و) رحمت خدا

وَبَرَكاتُهُ السَّلامُ عَلى صاحِبِ السَّكينَةِ السَّلامُ عَلَى الْمَدْفوُنِ

و بركاتش (بر او باد) سلام بر دارنده آرامش مخصوص حق سلام بر آنكه

بِالْمَدينَةِ السَّلامُ عَلَى الْمَنْصُورِ الْمُؤَيَّدِ السَّلامُ عَلى اَبِى الْقاسِمِ

در مدينه مدفون است سلام بر آن يارى شده و تاءييد شده حق سلام بر ابوالقاسم

مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ

محمد بن عبداللّه و رحمت خدا و بركاتش ))

 

 در بخشهای دیگر زیارت نامه هم نام مبارک آن حضرت به طور پررنگی قابل ملاحظه است ......

مقایسه نجف با یکی دو سال قبل

نجف نسبت به سالهای قبل ، تغییرات محسوسی داشته است . و آن تمیزتر شدن آن است. سیستم انتقال زباله ها و تمیزکردن معابر درست به شیوه ایران ، اصلاح شده است . ولی چند چیز آن را تهدید می کند: اول بی ادبی و بی فرهنگی مردم ( چه ایرانی و چه عراقی ) در ریختن زباله به داخل معابر است . هر چند نقش ایرانیها به طور محسوس کمتر است! دوم؛ خاکی بودن برخی معابر و سوم؛ فقدان شبکه فاضلاب آبهای سطحی است. در خصوص شبکه فاضلاب، طرحهای عمرانی سنگینی در دست اجرا است و مثلا شارع امام صادق علیه السلام کلا در حال لوله گذاری و اصلاح بود.

سیمهای برق آویزان که برای همه ما خنده دار بود، در حال جمع آوری است و به جای آن دارند کابل های کلفت تنیده که چهار سیم دارد و چند سالی است در تهران بکار می رود، نصب می کنند.

صحن در حال احداث فاطمه زهرا سلام الله علیها که در سمت بالاسر تا محل صافی صفا  ادامه دارد ، هنوز در گود مانده و چندان پیشرفت چشمگیری نداشته است.

میدان انقلاب (ثورة العشرین) که مرقد آیت الله شهید حکیم در کنار آن است، به کلی برچیده شده و جایش پل هوایی معظمی احداث شده است.

چند بنای بزرگ در مسیر کوفه در دست احداث است که به دانشگاه و بیمارستان و مسجد اختصاص دارد.

بازسازی مرقد کمیل و مسجد حنانه هم به پایان رسیده و بسیار تمیز و جذاب شده اند.

در کوفه هم مرقد میثم کلا در دست تعمیر و بازسازی است و حیاط بین مرقد هانی و مسلم هم برای تعمیرات بسته شده ولی امکان زیارت فراهم است.

مقایسه حضور ایرانیان و عرب

در نجف ، حضور ایرانیان به طور محسوس بیشتر از عرب است . قریب به اتفاق زائران ایرانی اند. از پاکستان و هند و افغانستان و کشورهای عربی هم می آیند و البته تعدادشان قابل مقایسه با ایرانیان نیست. بیشتر عربها هم طلاب مدارس اطرافند . حضور ایرانیان برای زیارت مرقد شهید مصطفی خمینی هم قابل توجه است. مرقد ایشان در اتاق کوچکی در  قسمت شمالی ( پشت به قبله) ایوان طلا قرار گرفته و جز یک محفظه شیشه ای ، اجازه ی نصب هیج سنگ و نشانی نداده اند!. حتی اجازه نصب تابلویی حاوی اسم ایشان را نمی دهند و اگر روی محفظه شیشه ای هم اسم ایشان را بچسبانند ، ظرف مدت کوتاهی برداشته می شود. ظاهرا منع خاصی از سوی افراد خارج از حرم در کار است! چون مسئولان حرم اجازه حضور بانوان را در این قسمت که مخصوص عبور آقایان بوده فراهم کرده اند و در اتاق هم که سالها بسته بود ، دیگر بسته نیست و باز است.

مساله نماز جماعت در صحن حرم

رقابت منفی بین طرفداران مقتدا صدر و حکیم و .. باعث شده تا به توصیه آیت الله سیستانی، برگزاری نماز جماعت در صحن نجف به خود ایرانیها سپرده شود. بعلت باز بودن درهای صحن در زمان برگزاری نماز، و ایجاد راهرو در صحن،  دو یا سه جماعت در این صحن برگزار می شود که اختلاط صدای تکبیرگوها گاه موجب بروز اشکالاتی می شود. اما حداقل موضوع این است که بینشان دعوا نمی شود!

به تازگی برای نماز مغرب و عشا بلندگو در اختیار مکبرها می گذارند و این بلندگو در نماز صبح نیست. چرا؟ من هم نمی دانم!

سخنرانی عصرانه به زبان عربی

ساعت 5 عصر یک میز و یک بلندگو در صحن می گذارند و یک واعظ شروع می کند به سخنرانی ، برای جمعیتی که گاه به ده نفر هم نمی رسند! علت هم این است که آقای واعظ به زبان عربی سخنرانی می کند و جماعت حاضر در حرم همه (یا اغلب ) ایرانی اند و ای کاش مسئولان حرم به این نکته توجه می کردند که : وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ سوره ابراهیم آیه 4 گرچه منظور از لسان قوم، منحصر به زبان ( به مفهوم عربی و فارسی و ..) نیست و بیشتر به درک و فهم قوم مربوط است، اما با این وصف برای جماعتی که در حرم امام علی هستند، سخنرانی به زبانهای عربی و انگلیسی و یا فرانسوی علی السویه است ، چون هیچکدام را متوجه نمی شوند!

اخیرا در ضلع غربی صحن مطهر، در پشت سر حضرت، صبحها بعد از نماز صبح یک سخنران ایرانی اجازه یافته تا «بدون بلندگو»! صحبت کند. این سخنران از سوی بعثه برای سخنرانی اعزام می شود و استقبال زائران در حدی است که صدا به گوششان برسد.

کمبود مفاتیح اصلی

به برکت نابودی صدام، و رونق بیشتر اماکن زیارتی، صحن نجف کلا با سنگفرش جدید پوشیده شده و روی آن هم به تمامی با قالیچه های ایرانی فرش شده است. در تمام رواقها کتابخانه های کوچکی برای قرار گرفتن قرآن و مفاتیح و نهج البلاغه وجود دارد. کتب ادعیه دیگری مثل نبراس و .. هم به وفور یافت می شود ولی از آنجا که ما به فصلبندی های مفاتیح عادت کرده ایم و ضمنا کتابهای جدید از آن جامعیت لازم برخوردار نیستند، لذا مفاتیح همچنان در صدر کتب ادعیه قرار دارد. مشکل ، اینجا است که اکثر مفاتیح های حرم به زبان عربی ترجمه شده وپیدا کردن مفاتیح اصلی یعنی همان مفاتیحی که شیخ عباس قمی دستورات دعا را در آن به زبان فارسی نوشته است، کار ساده ای نیست. باز هم جای شکرش باقی است که با گشتن زیاد می توان چنین مفاتیحی را پیدا کرد. چون  سال قبل همه مفاتیح های فارسی را جمع کرده بودند!

تعداد محدودی نهج البلاغه هم در بین این کتابها یافت می شود. به سفارش پسر کوچکم یک صفحه از آن را خواندم. صفحه مربوط به خطبه 134 آمد . مشاوره نظامی حضرت امیر علیه السلام به عمر پیش از اعزام نیرو به روم. این نکته که آن حضرت به عمر مشاوره داده اند ، نکته ای قابل تامل و درخور توجه برای کسانی است که حرکتهای تند و رادیکال را در رویارویی با جبهه باطل توصیه می کنند و  ..!

+ نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

پس از توضیح کوتاهی که در پست قبلی دادم و فهرست مطالب این رو توشه ، نوبت به بخش اول گزارش می رسد:

  بخش اول:

مقدمه:چگونگی دعوت و فراهم شدن وسایل

پیش از ورود به گزارش ، خالی از لطف نیست که چگونگی مهیا شدن زمینه این سفر را برایتان بگویم. از سفر عمره که برگشتم، با آن روح معنوی که در وجود آدمی ایجاد می شود، ناگهان به وضعیت غیر متجانسی برخوردم که همان آستانه انتخابات مجلس بود! ما هم که احوال ثابت و پایداری نداریم و با کوچکترین نسیم وقایع این طرف و آن طرف می شویم. این بار احساس کردم که دلم نمی خواهد از آن حال معنویت بیرون بیایم. فضای انتخابات را که گاه با بی توجهی های ما آلوده به دروغ و تهمت و غیبت و رقابتهای غیر اخلاقی می شود، برای اهلش رها کردم و معتقدم که بدون غوطه خوردن در این چنین منجلابی هم می توان به انتخاب اصلح پرداخت! به هر حال ، یک جور احساس تنگی نفس و فشار بر سینه داشتم. از خدا خواستم تا مرا با زیارتی دیگر از این فشار و تنگی برهاند . حتی یک سفر یک روزه به مشهد هم مشرف شدم و آرامش خود را به دست آوردم اما با این که چند ماه پیش (آذرماه) به عتبات مشرف شده بودم ، باز هم در دل انگیزه شدیدی برای زیارت مجدد داشتم.

به مدیر آژانس زنگ زدم و گفتم : دراولین کاروان کربلا که جا داشتی به هر عنوانی ( زائر یا مدیر کاروان) با هر قیمتی ، زمینی و یا هوایی ، اسم مرا بنویس!  او هم شب تماس گرفت و گفت : برای پنجم فروردین (1391) سه نفر انصراف داده و جا خالی است! طبعا من و همسرم به همراه مادرم اسم نوشته و توفیق تشرف یافتیم. قبلا همسرم که کارمند آموزش و پرورش است به من گفته بود: ای کاش در ایام تعطیلات نوروز قسمت شود و به کربلا برویم! من هم با انکار گفته بودم که : چه توقعی! تمام کاروانهای کربلا از دو ماه پیش پر شده و اصلا جا برای این ایام ندارند!

مادرم هم از سوی دو جای دیگر برای ایام عید دعوت شده بود اما هر دو جا منتفی شده بود. با این حال خیلی در دل امید داشت که به این سفر برود.

قرار شد که دو روز بعد پول را به حساب بریزیم و حالا به مشکل تامین پول برخوردیم و من حتی یک صد هزارتومانی نداشتم! روز موعود ، مدیر شرکت متوجه موضوع شد و با این که حقوق کارمندان ماهها است که عقب افتاده و شرکت توان پرداخت آن را نداشت  ، مبلغ قابل توجهی را بعنوان علی الحساب حقوق کارمندان توزیع نمود و برای من هم عین آن مبلغ مورد نیاز را به حساب واریز کرد. به این نحو مقدمات سفر کامل شد.

 

تقارن با زمان برگزاری کنفرانس سران عرب در بغداد

خبردار شدم که ایام سفر ما مقارن است با برگزاری کنفرانس سران عرب در بغداد و به خاطر تشدید تدابیر امنیتی ، فرودگاه بغداد را از چند روز قبل یعنی درست از روز پرواز ما می بندند! دل شوره عجیبی داشتم. روز حرکت به سایت فرودگاه امام خمینی (ره) مراجعه کردم تا ببینم پرواز لغو شده یا نه؟ دیدم لغو نشده. با رسیدن ما به فرودگاه، تابلو اعلانات نشان داد که پرواز از بغداد به نجف منتقل شده و این برای ما بسیار دلپذیر بود.

در نجف ، ترمینال مسافری با انبوهی از زائران پیش بینی نشده مواجه شده بود و از آنجا که ویزاها به صورت مانیفست و لیست گروهی است ، مراحل بررسی آن کمی طولانی می شود. همه زائران از این که به نجف آمده بودیم راضی بودند و این معطلی و ازدحام برایشان ارزش داشت.

در طول سفر هم ، شاهد افزایش تدابیر امنیتی بودیم. به گونه ای که ورود اتوبوس و کامیون به بغداد ممنوع شد و ما از فیض زیارت کاظمین و سامرا محروم شدیم. همچنین دو روز در عراق تعطیل عمومی اعلام شد و دراین دو روز از ورود تاکسی و سایر خودروها ی غیر ضروری به داخل رینگهای امنیتی حرم جلوگیری می کردند . تا جائی که نتوانستیم با تاکسی به زیارت مرقد حر در کنار شهر کربلا برویم.

نجف: حس عمومی انسان در نجف

آرامش روحی انسان در نجف بیش از کربلا است. لااقل من درباره خودم و اغلب کسانی را که پرسیدم ، سخن می گویم. در نجف با همه ابهت و گیرایی حرم، شما احساس می کنید که نزد پدرتان هستید! هر چند از سادات هم نباشید. نزد پدر بودن ، یک احترام توام با انس را در دل می آورد. بخصوص وقتی که متوجه می شوی حضرت آدم علیه السلام پدر بشر ، و حضرت نوح علیه السلام شیخ الانبیاء هم در اینجا مدفونند و به روایتی ، سر مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام هم در بالای سر دفن شده و به همین سبب ، خیلی از بزرگان از رفتن به بالای سر حضرت  اجتناب می کنند.

کلا نجف، نسبت به کربلا عقب مانده تر به نظر می رسد. هم از لحاظ هتلها و هم از لحاظ برق و تاسیسات زیربنایی. اما دارای فرودگاه بین المللی است و جاده کمربندی و ارتباطی داخل شهر هم درست شده و چشم انداز آینده آن خوب است.

نکته جالب در نجف، مرقد علمای شیعه است که جز علامه حلی ، هیج عالم و دانشمند دیگری از عرب در آنجا مدفون نیست و همه اصالتا ایرانی اند! راستش علمای زنده عراق هم از این قاعده مستثنی نیستند! و اغلب آنان یا ایرانی اند و یا در یکی دو نسل قبل ایرانی بوده اند. این موضوع زمانی برایم قابل توجه شد که برخوردهای ناپسندی از سوی برخی عربها نسبت به ایرانیها مشاهده کردم.

رشد مجدد تعصبات قومی و نژادی

عرب همواره غرور بی دلیلی نسبت به نژاد خود داشته و تصریحات قرآنی مبنی بر نیازمندی آنان به بعثت پیامبر اکرم و ایمان آوردن سایر نژادها (اعجمیین) به این پیامبر ، نه تنها موجب سرافکندگی نژادی آنان نشده ؛ بلکه با کمک قوانین و مقرراتی که عمر در حذف سهمیه موالیان از بیت المال و تبعیضاتی که  بین عرب و عجم وضع نمود، این روحیه در بین عرب ریشه دارتر شد و کار به مستعربین ( مثل عراقی ها ) هم رسید . تا جایی که امروزه از مختار به خاطر حمایتش از موالیان ( ایرانیان) و پرداخت سهمیه بیت المال به آنان شاکی هستند ! و رویشان نمی شود که چنین ایرادی را به خود حضرت علی علیه السلام بگیرند! البته پخش سریال مختار کمک مهمی در اصلاح این نگرش کرد و مردم عراق بویژه شیعیان با علاقه این سریال را دنبال می کردند. با این حال هنوز تعصبات جاهلانه نژاد پرستی و قوم گرایی در برخی از آنها باقی است و حتی اظهاراتی خلاف شرع و عرف از آنان سر می زند که گفتنی نیست و بیم آن می رود تا در اثر تبادلات فرهنگی ما و آنها، این گونه تعصبات به ما نیز راه یابد و مسائلی نظیر «افغانی ستیزی» ، یا «مکتب ایرانی» نشانه هایی برای جدی بودن این خطرند.

مخالفت با ایرانیها، البته جنبه عمومی ندارد ولی مخالفان جسور و علنی ابراز مخالفت می کنند. چیزی بگویم که برایتان عجیب است! باب الساعه درصحن مطهر چند سالی است که به نام باب امام الرضا نامیده شده و تابلوی کوچکی بر آن نصب کرده اند. اما عربها اصرار زیادی بر محو این نام و تاکید بر همان نام قبلی یعنی باب الساعه دارند. حتی نکته جالبی در این بین هست و آن این که نام امام رضا علیه السلام در این صحن و سرا جلوه گر تشیع دوازده امامی است .

+ نوشته شده در جمعه 1391/01/18ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

هفته دوم نوروز سال 91 موفق شدم به زیارت عتبات عالیات  در نجف و کربلا مشرف شوم .  در این گزارش سعی کرده ام نکاتی را بنویسم که در کمتر گزارش دیگری ممکن است خوانده باشید . امیدوارم برایتان تکراری نباشد. غیر از مقدمه که کمی شخصی است ، بقیه اش عمومی تر است! کمتر به زیارت و حال و هوای آن اشاره کرده ام ومعتقدم زیارت لذتی درونی است که به میزان معرفت حاصل می شود و نورانیت و صفایی به باطن می دهد که وصفش در قلم ناممکن است و به جای آن ،  بیشتر از دید اجتماعی و شبیه به آن، به این سفر پرداخته ام.

 ابتدا فهرست مطالب را که در هشت بخش تنظیم شده ،  تقدیم می کنم .

ضمنا برای دانلود آخرین نقشه های مربوط به مسیر تردد زائران ایرانی و نقشه نجف و نقشه کربلا و نقشه کاظمین و ... می توانید به این لینک مراجعه کنید

بخش اول :

 مقدمه:چگونگی دعوت و فراهم شدن وسایل

تقارن سفر ما با زمان برگزاری کنفرانس سران عرب در بغداد

نجف: حس عمومی انسان در نجف

رشد مجدد تعصبات قومی و نژادی

بخش دوم :

 نکته ای در اذن دخول و زیارت نامه

مقایسه نجف با یکی دو سال قبل

مقایسه حضور ایرانیان و عرب

مساله نماز جماعت در صحن حرم

سخنرانی عصرانه به زبان عربی

کمبود مفاتیح اصلی

بخش سوم :

روضه خوانی ها در صحن مطهر

شعار صلوات در داخل حرم

از آستان بوسی تا ...!

اشکال در سیستم صوتی صحن

بی توجهی به  ضرورت خوش صدا بودن قاری و موذن

خوابیدن در حرم و رواقها

بخش چهارم :

 کوفه و اهل کوفه!

مقایسه کوفه با سالهای قبل 

خانه منسوب به حضرت امیر علیه السلام

 آرامگاه میثم تمار

  مسجد کوفه ( تصور اشتباه مردم درباره سقف مساجد)

   مسجد سهله

   آرامگاه کمیل

   مسجد حنانه

بخش پنجم:

حرکت به سمت کربلا ( شهر مسیّب و طفلان مسلم)

کربلا یا طف

بخش ششم :

 برخی آداب غیر معروف کربلا و زیارت سیدالشهداء

تجربه شخصی خودم در زیارت این دو حرم شریف

بخش هفتم :

 مقایسه حضور ایرانیان و عرب

خاطره ای از دوران سقوط صدام

بخش هشتم :

اقدامات عمرانی مهم در کربلا

+ نوشته شده در جمعه 1391/01/18ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

معمولا اشعارم را گم می کنم!

مدتی خواهرم آنها را جمع می کرد. شاید این وبلاگ مکان مناسبی برای نشر آنها«نباشد»!

به هرحال ، هر شاعری موقع سرودن شعرش ، حال و هوایی دارد و ...

این شعر را در جریان خانه تکانی آخر سال پیدا کردم . ظاهرا مربوط به دوازده فروردین 1390 است .

« یک قدم»

از صبح دلم ، غروب غم مانده بجا

از گنج محبتم، دلم مانده بجا

شب آمد و یاد صبح را برد ، ولی

امّید طلوع صبح هم ، مانده بجا

در یورش سرد بادِ شبهای سیاه

درباره صبح گفتنم،مانده بجا

آزر که بتش شکست و در آذر شد

تنها خبری زجام جم مانده بجا

از زوزه گلّه ی شغالان مهراس[1]

تا وقت اذان صبح ، کم مانده بجا

ای قرص ِ تمامِ ِ مهر ِ تابان ِ ولا

از قامت ما ، هلال خم مانده بجا

باز آی که دین حق فراموش شده

نامی ز خدای ، بیش و کم مانده بجا

نزدیکتر از منی به من، ای پنهان

از من به سوی تو یک قدم مانده بجا



[1] - در تعطیلات عید ، به کلاردشت رفته بودیم. برای اولین بار بود که با زوزه گله شغالان در هنگام اذان مغرب و اذان صبح مواجه می شدم و تا چند روز برایمان تعجب آور بود. بعدا با چند نفر به جنگل رفتیم . دیدیم درست موقع اذان مغرب و اذان صبح زوزه می کشند و گویی چیزی را در طبیعت مشاهده می کنند. به هر حال زوزه آنان در نیمه شب نشان از نزدیکی اذان صبح و طلوع آفتاب است .

+ نوشته شده در شنبه 1390/12/20ساعت 10 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

بیش از چهل درصد از زائران کاروان ما را آذری زبان ها تشکیل می دادند. تا اینجای موضوع حرفی نیست. مشکل اینجا بود که جماعتی از آنان، هم بی سواد بودند و هم زبان فارسی را متوجه نمی شدند! در عوض ، من و معاون کاروان و روحانی کاروان، هم هیچکدام زبان آذری را متوجه نمی شویم!! بعد حساب کنید که  چه کاروانی خواهد شد این کاروان!

راه چاره در یک چیز بود: ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/12/15ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخشهایی از نوشته :

کاروان ما از نوع دال- 3 بود  نمی دانم که پایین تر از این نوع هم هست یا نه؟! شاید کاروانهای دانش آموزی و دانشجویی پائین تر باشد. رتبه بندی ها بر اساس میزان خدمات هتل انجام می گیرد . هتلهای بهتر و نزدیکتر و تمیز تر با تعداد اتاقهای دو تخته بیشتر، از رتبه بالاتری برخوردارند. برای این که همه هتلها یکسان نیستند و ....

... به تجربه دریافته ام که بیشترین مشکلات سفر نظیر گم شدن و جا ماندن و معطل سازی کاروان و ناهماهنگی ها و حتی اشکالات در مناسک و اعمال؛ مربوط به زائران با تجربه (!) است. آنها به اتکای تجربه خود در جلسات حاضر نمی شوند و از تصمیمات و برنامه های جدید بی اطلاع اند....

...چسباندن تراکت و برگزاری دعای کمیل با نیت فیلمبرداری و دریافت سی دی آن برای بردن به ایران! حرکتهای شکلی و کم عمقی است که در جانمایه و روح نوجوان نمی نشیند و ذخیره روزهای تلاطم اعتقادی اش نمی شود...

...نباید از انصاف به دور شویم که ما رابطه درست و لازم با نماز جماعت و قرآن برقرار نکرده ایم. حتی به توصیه ائمه معصومین خود نیز درباره تلاوت حداقل 50 آیه در روز بی توجهی می کنیم....

 


برچسب‌ها: عمره, اسلام شکلی, بی توجهی به قرآن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1390/12/14ساعت 1 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخشهایی از این نوشته :

از سفر عمره که برگشتم ، اکثر کسانی که به دیدارم می آمدند سوال می کردند: راست است که هر ریال سعودی را به هزار تومان مبادله می کردند؟!آنها که با اخلاق من آشناتر هستند، از چیزهای دیگری نظیر تغییر رفتار ماموران سعودی و امر به معروف مدینه ، میزان توفیق برای زیارت و انجام اعمال و اتفاقات جدید سوال می کردند.

... قرعه کشی و نوبت بندی های چندساله هم باعث کاهش قدرت چانه زنی مسئولان ایرانی در عربستان شده و آنها می دانند که ما «مجبور» به اعزام زائران خود هستیم! از سوی دیگر وزارت حج  عربستان برای دادن ویزا ، شرط جالبی گذاشته است: ابتدا باید هتل اجاره کنید؛ بعد به تعداد تختهای هتلهای اجاره شده در طی یک دوره شش روزه،  ویزا می دهند! تخریب هتلهای شرق حرم در مدینه از یک سو، رقابت ترکها با ایرانیها از سوی دیگر و نوبت بندی دولت فخیمه برای چند سال متوالی هم از سوی سوم، عوامل تاثیر گذار بر قیمت و کیفیت هتلهای در اختیار ایرانیان محسوب می شوند.

... اینک اما فتاوی تغییر کرده و مراجع کمتری جواز سجده بر فرش را در حال عادی ( جماعت) می دهند. همین امر باعث شده تا شیعیان از حضور در بسیاری مناطق عقب نشینی ! کرده و رنگ حضور خود را در آن مناطق در زمان جماعت به کمترین میزان برسانند...

...نمونه هایی از حرکت معکوس زائران ایرانی در هنگام نماز جماعت از داخل مسجدالحرام به سمت بیرون!! تماما مربوط به همین جماعت زائران بیسواد است...

...مساله دیگر، رفتار ناشایست بانک مرکزی با زوار عمره است. گویی تعمدا قصد دارند که ارز ندهند! مقررات را طوری ریخته اند  که معدود افرادی بتوانند همین  ارز زیارتی چندرغاز ( 400 دلار) را بگیرند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1390/12/14ساعت 0 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

خدا کند هیچ حاجی و زائر عمره گزاری ، پس از انجام اعمال عمره  و پاک شدن از گناهان ؛ دیگر به حال اول برنگردد!

خدا کند نور این زیارت در ما بماند! نوری که با گناه از بین می رود!

خدا کند دلمان به عبادت راضی و خشنود باشد و از گناه و معصیت دور و ناخشنود.

باید روز انجام عمره مان را بعنوان روز تولد دوباره مان همه ساله جشن بگیریم!

این چه رازی است که بعد از زیارتها دلهایمان این طور نورانی و بالهایمان این قدر سبک می شود؟! کدام انسان هوی پرست و گناهکاری این لذات عمیق روحی  را می تواند درک کند؟ آبی به شیرینی و گوارایی و خنکای توبه ننوشیده ام! آرامشی به عمق و لذت لبیک نچشیده ام!

خدایا مباد که دوباره در گرداب دنیا غرق دروغ و تزویر و ریا و مال حرام و غیبت و حسد و ناپاکی چشم و زخم زبان و تندی اخلاق و ... شوم!

به تو پناه می برم که مرا خواندی و توفیق دادی که اجابتت کنم و شیرینی عبادت و بندگی ات را به من چشاندی ! پس قبولم کن که همیشه پیشت بمانم و برنگردم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/11ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

سلام

امشب که این را می نویسم در مدینه النبی هستم . امروز در زیارات متعددی که رفتیم ٰ هم در احد ٰ هم در قبا ٰ هم در بقیع ٰ و هم در کنار قبر مطهر حضرت رسول صلوات الله علیه و اله ٰ دعاگوی همه تان بودم

تا جایی که بیاد دارم نام همه دوستان و همکاران و اقوام و همسایگان و همراهات سفرهای قبل را بردم و دعایشان کردم . خوانندگان وبلاگ را هم به صورت جمعی دعا کردم .

اگر در متن نوشته ام اشتباه تایپی بود ببخشید! جون بدون عینک در حال نوشتن هستم. شما نیز مرا دعا کنید. ان شاءالله پس از بازگشت مطالبی خواهم نوشت

+ نوشته شده در شنبه 1390/11/29ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

امیر‌المؤمنین این درس را به ما آموخته است که حق هیچگاه از یک طرف نیست، حق چیزی دو طرفه است. می‌فرماید ای مردم من به گردن شما حقی دارم و شما هم به گردن من حقی دارید. زمامدار وظایفی در قبال مردم دارد و مردم وظایفی در قبال زمامدار دارند. زمامدار مسلمان وظایفش را در مقابل مردم انجام می‌دهد و امت مسلمان وظایفشان را در قبال زمامدار انجام می‌دهند، آن وقت که ملت و دولت یکپارچه سوی هدفی که اسلام و قرآن آن را ترسیم کرده است، به پیش می‌تازند، مردم در مقابل رئیس زمامدار خود موظفند که حیثیت او را حفظ کنند، از او اطاعت کنند، به دنبال سر او حرکت کنند، او را در میدان‌ها تنها نگذارند، به دشمنان اجازه ندهند که نسبت به حیثیت و شخص و حوزه اقتدار او تجاوز و تعرض انجام دهند. وظیفه مردم آن است که اگر زمامدار از آنان کاری را خواست و در حوزه اجراییات از آنان انتظاری داشت و یا مسئولیتی را به کسانی، کسی، جمعی، محول کرد، از روی دل و جان بپذیرد. با او صمیمانه همکاری کنند، سعی کنند اقتدار او را بر هم نزنند، سعی کنند با او قهر نکنند، با او در میدان‌ها هم‌پا و همگام و همراه حرکت کنند. او کسی است که اگر پیشاپیش مردم حرکت بکند و مردم یکپارچه از او اطاعت و تبعیت بکنند این ملت خواهد توانست با رشد آگاهانه‌ای که دارد تمام دشواری‌ها را بگذراند. همچنین ملت موظف است رئیس‌جمهور و زمامدار را نصیحت کند و برای او خیر‌خواهی کنند، لازم است راه‌های رشد را به او بنمایانند، اگر او با آن‌ها مشورت کرد نظر مشورتی و مصلحت‌آمیز را به او بگویند. سخن خوب را از او پنهان نکنند نظر نیک را در اختیار او بگذارند، تا او بتواند درست عمل کند، میدان‌ها را درنوردد بتواند ملت را با شعورش و همکاریش، با وحدتش با اسلام و قرآنش به اوج قله تکامل از جهات معنوی و مادی و سیاسی برساند، اگر در او اشکالی دیدند آن اشکال را حتماً تذکر بدهند. اگر در عملش تخلفی مشاهده کردند، دلسوزانه آن تخلف را به او بفهمانند. او همانند پدر خانواده‌ای است که اعضای خانواده حق دارند به او اعتراض کنند، اما حق ندارند به او تعرض کنند، نمی‌بایست حیثیت و آبروی او را که در نزد جهانیان آبروی یک ملت است از بین ببرند، به هر حال باید گرد محوری جمع شوند و او‌‌ همان محور است، او هم باید در مقابل مردم به وظایف خودش عمل کند، وظیفه رئیس و زمامدار آن است که بداند اصالت با مردم است و او برای مردم است، او برای خود نیست، برای آسایش و خواسته‌های خود نیست، او برای خواسته‌های مردمیست که او را خواسته‌اند تا وکیل آنان باشد، بداند شرف و حیثیت او بسته به شرف و حیثیت و اعتبار ملت است. بداند که باید رأی دلسوزانه و مشفقان و دوستدار اسلام و قرآن را همچون مشعلی فراده خود قرار بدهد، مشورت کند مردم را بمانند پدری دلسوز دوست بدارد، او موظف است که کجی‌ها و نابسامانی‌هایی را که در زندگی اجتماعی است، به بهترین وجهی با بهترین شیوه‌هایی برطرف کند، امیدوار باشد که در این‌چنین صورتی مردم که از او صداقت دیده‌اند به او کمک خواهند کرد. او باید خود را برادر مردم بداند، او باید خود را وظیفه‌دار مردم بداند. مردم هم باید او را برادر بزرگ خود، پدر دلسوز و مهربان خود بدانند، هر دو باید بدانند آنچه انجام گرفته است و آنچه انجام می‌گیرد در زیر سایه قانون اساسی است.

آنچه را که در بالا خواندید ، به مناسبت دهه مبارکه فجر انتخاب و منتشر کردم. این سخنان در ۱۲ بهمن ۱۳۵۸ یعنی اولین دهه فجر انقلاب اسلامی از زبان مبارک رهبر امروز ما که در آن زمان اولین خطبه نماز جمعه شان را در تهران ایراد می فرمودند، بیان شده است.

(روزنامه جمهوری اسلامی در شماره ۲۰۱ خود در تاریخ شنبه ۱۳ بهمن ۵۸)

برای مطالعه کل خطبه به سایت تاریخ ایرانی مراجعه فرمایید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/11/16ساعت 2 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

برای جشن نهم ربیع سه منشاء مختلف می توان برشمرد:

1- یک باور عمومی در بین مردم ماست که نهم ربیع مصادف است با سالروز مرگ خلیفه دوم. و بسیاری از شیعیان ، بویژه پیش از پیروزی انقلاب در این روز مراسم خاصی برگزار می کردند که پس از پیروزی انقلاب این اقدامات ممنوع و حرام اعلام شد.

2- در بین اسناد تاریخی و روایات رسیده هم چیز زیادی جز همان روایت منسوب به حذیفه بن یمان موجود نیست. در این روایت ادعا شده که حذیفه خدمت پیامبر صلوات الله علیه و اله رسید و ... دید که آن حضرت همراه امیرالمومنین مشغول خوردن هستند و ... شنید که این روز روز مبارکی است و در آینده دشمن بزرگی از دشمنان پیامبر در همین روز به درک واصل خواهد شد و ... بعد که بیرون آمد دقت کرد و دید روز دهم یا نهم ربیع است!

3- با ممنوعیت این جشن ، کسانی که قصد داشتند تا به هر نحو و بهانه ای آن را برگزار کنند ، تحت عنوان آغاز ولایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه این روز را جشن می گرفتند .

حال به طور مختصر به  بررسی هر سه منشا می پردازیم:

1- اخبار و روایات تاریخی و نزدیک به قرون اولیه تاریخ اسلام، حاکی از آن است که خلیفه دوم در آخر ماه ذیحجه ترور شد و روز اول محرم به خاک سپرده شد. این که چگونه و از کجا روز نهم ربیع بعنوان روز مرگ او در بین ما شیعیان رایج شده است مشخص نیست. برخی معتقدند که احتمالا عمر سعد در این روز کشته شده باشد. و برخی شیعیان نیز معتقدند همان نهم ربیع است و تاریخ 26 ذیحجه (ترور) و 29 ذیحجه (مرگ) جعلی است. و البته برای هر دو ادعا در کتاب های شیعه روایاتی وجود دارد ( نظر طرفداران نهم ربیع اینجا)

2- در روایت حذیفه هیچ اشاره ای به این که نام این دشمن چیست و چه زمانی از آینده ( دور یا نزدیک) چنین اتفاقی خواهد افتاد نشده است. همچنین در بین معصومین علیهم السلام چنین رسم است که در مراسم جشن و شکر خویش ( غیر از دو عید بزرگ فطر و قربان) روزه می گرفتند و این روایت حکایت از وجود خوردنی هایی می کند که در زمان پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله کمتر امکان چنین جشنی فراهم بوده و احتمال آن بسیار پایین است. از همه این ها مهمتر، اینکه روایت مزبور را از زبان امام حسن عسکری و ایشان از زبان امام هادی علیهما السلام و ... سپس از زبان حذیفه بن یمان (!!) نقل می کنند ( وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي ع أَنَّ حُذَيْفَةَ بْنَ الْيَمَانِ دَخَلَ فِي مِثْلِ هَذَا الْيَوْمِ عَلَى جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ ص...). گویی خود امام علیه السلام منبع روایت نیست و از پدران خود چنین رسمی را نه شنیده و نه دیده است!! و برای استناد صحت نظر خود می بایست از حذیفه بن یمان سند نقل می آورده است؟! ( دقت می فرمائید صحت و اعتبار متن و سند را ؟!)

3- در خصوص جشن آغاز ولایت، جز عید غدیر چنین جشنی را درباره هیچ معصومی نداریم و نمی توانیم داشته باشیم. زیرا اولا همه آغاز ولایتها همزمان با شهادت امام قبلی است و ثانیا ولایت معصومین همچون حکومت پادشاهان نیست که جشن و سروری داشته باشد و ثالثا شیعه هیچگاه بی ولی و بی صاحب نبوده که بخواهد آغاز دوره ولایت یکی از ائمه علیهم السلام را جشن بگیرد ( غیر از غدیر) و ...

خوب به وجدان خود رجوع کنیم. برای تبری از دشمنان ملعون اهل بیت علیهم السلام راه و زمان دیگری هم هست. آیا بدنیال بهانه ای برای تخلیه خود نیستیم؟ اگر نه، پس احادیث جعلی رفع القلم از کجا بیرون آمده است؟ آیا براستی فردای روز شهادت امام حسن عسگری علیه السلام را باید جشن گرفت؟

بخدا که امام زمان غریب است؛ با این شیعیانی که ما هستیم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

در عرب رسم است که برای احترام به شخصی او را با «کنیه» مورد خطاب قرار می دهند و کنیه همان کلمه ای است که با «ابو» ، یا «ابا» و یا « ابی» آغاز می شود و معمولا پس از آن نام یکی از فرزندان او یا  یک صفت برجسته را ذکر می کنند.

اما برای شناساندن فرد، ناچار باید نام او را بیان کرد . در این حالت پس از نام هر شخص ، نام پدر او و سپس لقب خود او را ذکر می نمایند. مثلا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) که در این ترکیب : «علی» نام آن حضرت، « موسی» نام پدر آن حضرت ، و «الرضا» لقب آن حضرت است. یا حسین بن علی سیدالشهدا ؛ یا جعفر بن محمد الصادق، یا علی بن الحسین السجاد ( علیهم السلام)

هرگز دیده یا شنیده نشده که لقب پدر را بر پسر دهند . مگر در سه حالت:

1- آن پسر نیز، خودش دارای همان لقب باشد. مثل علی بن محمد الهادی العسکری و حسن بن علی الزکی العسکری (علیهما السلام)

2- پدر دارای لقب ناشایست و خفیفی باشد و برای تحقیر شخصیت پسر ، لقب پدرش را به رخ او بکشند . (حالت نادر)

3- پدر دارای لقب شایسته و برجسته ای باشد و فرزند فاقد ان شایستگی ها و برجستگی ها باشد، لقب پدر را برای یادآوری آن خصال نیکو می آورند تا او برای رسیدن به آن اصالت خانوادگی تلاش نماید. (حالت بسیار نادر)

در خصوص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، هیچ یک از موارد بالا صادق نیست .زیرا  لقب «عسکری » تا آنجا که من مطلع هستم در بین القاب ایشان ذکر نشده و بلکه مربوط به پدر و جد ایشان است که گرفتار حصر خانگی و زندگی پادگانی شدند و این لقب بواسطه غیبتی که آن حضرت داشتند به ایشان منتقل نشد. همچنین فرض دوم و سوم نیز در این زمینه منتفی است.

اما بسیار دیده شده که از عبارت غلط «حجت بن الحسن العسکری»(!) استفاده شده است. این عبارت را اگر در اینترنت جستجو کنید به موارد بسیار زیادی برخواهید خورد که همگی مربوط به صفحات فارسی زبانند و متاسفانه برخی از آنان احتمالا سررشته ای از ادبیات عرب هم دارند! و چنین بی توجه لقبی توهین آمیز را به نیت احترام برای آن حضرت ذکر می کنند!

عرب ، با شنیدن این عبارت، یا تصور توهین می کند؛ یا اساسا بدلیل بی اطلاعی از تاریخ تشیع تصور می کند که حضرت مهدی صلوات الله علیه نیز در حصر خانگی و زندگی پادگانی بسر می برده! و یا بنا را بر بی اطلاعی گوینده از معنای این عبارت می گذارد که در هر سه حالت شایسته محبین و شیعیان ایرانی نیست.

لذا جا دارد ، نخست علماء و روحانیون، و سپس نویسندگان و مداحان محترمی که اهل تامل و دقت هستند، از کاربرد این عبارت و لقب غلط خودداری نموده و به همکاران و همطرازان خود نیز این موضوع را یادآوری نمایند.

ضمنا اگر اهل دقتی ، در منابع معتبر ، لقب «عسکری» را برای حضرت مهدی روحی له الفداء پیدا نمود ، به این جانب اعلام نماید تا از خوانندگان عذر خواهی کنم. من که هر چه جستم ، چنین لقبی برای ایشان «در منابع معتبر» نیافتم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/11/13ساعت 9 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

( بمناسبت 17 بهمن ماه، سالروز عملیات والفجر مقدماتی)[1]

آن روز که به من گفتی : «تو برو! ما مانده ایم»؛ هنوز در این دنیا بودی. کلماتت هنوز بوی این دنیا را می داد. دیدی که برای عبور از کانال، نردبان ها منهدم شده و هیچ راهی جز افتادن در کانال گل آلود نمانده بود. و تو مجروح، کناره دیواره کانال ، تکیه داده بودی و به شور و تلاش ما برای نجات خودمان می نگریستی. وقتی که دیدی تا زانو در گل مانده ام، و با امید، خودم را از گِل ها بیرون کشیدم، به چشمان جستجو گر من که به دنبال وسیله ای برای بالارفتن ار دیواره بلند کانال می گشت، نگاه انداختی.

نگاه تو، و امثال تو! ، مرا به تردید انداخت.تو که یک چشمت در این دنیا و چشم دیگرت در آن دنیا بود، تردید در رفتن و یا ماندن را در من دیدی و صدایم کردی؛ پیشَت که رسیدم اشاره کردی به شانه ات ! یعنی که پایت را روی شانه من بگذار وب رو!

نمی توانستم! هرگز به خیالم هم خطور نکرده بود که چنین کنم. اصلا در زیر تیر دشمن برای پریدن به داخل کانال مراقب بودم که روی پیکر شهدا نیفتم، حالا چگونه پا روی شانه تو بگذارم ؟!

بجای من تصمیم گرفتی. گفتی: «برو! ما مانده ایم. پایت را روی شانه من بگذار و برو. عجله کن!»

آنقدر مصمم و با هیبت گفتی که چنین کردم. قد تو کوتاه بود و همتت بلند.با تن مجروح به خود تکانی دادی تا من بالاتر روم و نوک اسلحه ام را به دست کسانی بسپارم که بیرون کانال مرا بالا بکشند.

امروز که سالها از آن روز می گذرد، تازه فهمیده ام که معنای« ما مانده ایم» ِ تو چه بود! تو ماندی و ماندنی شدی و من رفتم و رفتنی شدم. و اگر امروزهنوز دل زنده ام و پا در هر جایی نمی گذارم ، بخاطر آن است که آن روز « پا روی شانه ی تو» گذاشتم.

 (نوشته شده در ۱۰ بهمن ۱۳۹۰ منطقه شوش و فکه )

[1] - بر اساس خاطره ای از برادر حسین سرخیلی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/12ساعت 1 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

در بین ما، «زودباوری» یک ضد ارزش اخلاقی است! جای ارزشها عوض شده است! ای کاش همه نسبت به هم زودباور بودیم.  یعنی هیچ عاملی مانع از اعتماد ما به همدیگر نمی شد.

در دین اسلام سفارش بسیار به «راستگویی» و « وفای به وعده » صورت گرفته است . در برابر آن نیز باید «عذر پذیری» و « باورمندی» قرار بگیرد. چنین جامعه ای آرامش بی نظیر و بی مانندی را احساس خواهد کرد. هیچ کس پیشفرض «دروغ» نسبت به دیگری ندارد. هیچ کس از «مکر و خدعه» یاران و دوستانش نگران نیست. زیرا شیعه امام حسین علیه السلام قلبش از مکر و نیرنگ خالی است (حدیث از سیدالشهدا علیه السلام)

الگوی هر جامعه ای امام آن جامعه نامیده می شود و لغت امام مخصوص امامان هدایت نیست بلکه در قرآن کریم این لغت برای رهبران کفر نیز بکار رفته است ( ائمة الکفر) در جامعه اسلامی که الگو و اسوه آن پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله است؛ او خود بیشترین میزان زودباوری و اعتماد به مومنین را داشت ؛ تا جایی که منافقین و آنها که به زبان ایمان اورده و هنوز دل در گروی ارزشهای جاهلی داشتند ، او را بواسطه همین صفت پسندیده مورد تمسخر و آزار قرار دادند! صفتی که ازهمه رهبران الهی باید انتظار داشت .

قرآن در این باره ضمن بیان تمسخر آمیز آنان نسبت به رسول خدا صلوات الله علیه و آله ، نه تنها این صفت را از او منکر نمی شود ، بلکه آن را ویژگی مثبت و خوبی برای مومنین می داند. ای کاش پیامبری را که فقط داستان جنگهایش را برای ما برجسته می خوانند، آن گونه که قرآن معرفی می کند،  به ما معرفی می کردند:

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ

سوره توبه آیه 61

و از ايشان كسانى هستند كه پيامبر را آزار می دهند و می گويند او زودباور است بگو : او  گوش خوبى براى شماست!  به خدا ايمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور می كند و براى كسانى از شما كه ايمان آورده‏ اند رحمتى است؛  و كسانى كه پيامبر خدا را آزار می ‏رسانند عذابى پر درد [در پيش] خواهند داشت



+ نوشته شده در یکشنبه 1390/11/02ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

درباره اربعین باید مفصل نوشت. اگر به وبلاگ دیگرم (شاگرد آسید مجتبی ) سری بزنید ، مطالب اربعینی زیاد است . سه  جلسه  سخنرانی ایشان به طور خلاصه آنجاست. اما در شبهای محرم هم اشاره جالبی داشتند درباره این که ما برای هیچ یک از مردگان و شهدای خود ، حتی  پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله و ائمه  علیهم السلام ؛ اربعین نمی گیریم! و فقط برای سیدالشهدا این مراسم هست. 

این مراسم هم از یک سنت بومی و آداب محلی رشد نکرده است . بلکه در خصوص حفظ شعائر اربعین روایات زیاد و موکد داریم . و اهمیت اربعین ربطی ندارد به این حادثه که احتمالا اهل بیت در مراسم اربعین اول به زیارت شهدا آمده باشند یا اربعین دوم؟!

ایشان می گفت علتش این است که عاشورا هر سال تجدید می شود ؛ هر سال نو می شود این عزا! 

از سوی دیگر ، در عاشورا احساس و عاطفه بر ما غلبه می کند و جای کمتری برای تدبرها و تعمق ها باقی می گذارد تا مثلا بگوئیم:  لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة ! این حرفها نیاز به آرامش بیشتری دارد که در اربعین حاصل می شود و برای همین است که زیارت اربعین  را مملو از فقرات اعتقادی می بینیم و  تکرار این زیارت را از زمره علامات مومن دانسته اند.

مردم عراق که در سالهای اخیر مراسم اربعین را باشکوه تر از هر زمان دیگر برگزار می کنند و در راه آن از دادن شهید هم باکی ندارند ، در تجمع بی نظیر خود در کربلا این شعائر را زنده نگه می دارند . امید که با شعور همراه باشد.

+ نوشته شده در شنبه 1390/10/24ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بندگان خوب خدا همیشه در بین بندگان دیگر پنهانند. برای همین هم هست که خوبیهای دیگران گاه ناشنیده و ناگفته می ماند.

مرحوم حاج حسین داورزنی یکی از این آدمهای معمولی خدا بود که بعضی کارهایش وصف ناشدنی است.

رسیدگی او به تهی دستان و تهیه جهیزیه برای دختران بی بضاعت و کمک به بیماران صعب العلاج و سرکشی به خانواده های دورشهر و ... از جمله کارهای مستمر او بود.انگار ثروت تمام ناشدنی داشت. جیره رمضان، جیره شب عید ، لباس و کیف و کفش اول مهر ، و... هر وقت برای کمک به نیازمندی به بن بست می رسیدیم می رفتیم سراغ حاج حسین داورزنی!

طعم فقر

از شاگردی مغازه ساعت سازی شروع کرد. از خاطرات تلخش در آن زمان می گفت : شبی او را خبر کردند که امشب عروسی است و باید برای نگهداشتن بچه ها به تالار برود. شب تا دیروقت همه در عروسی زدند و خندیدند و ... 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/19ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

مدتی است که در جامعه ما ، گروهی به راه افتاده و با ادعای روشنگری ، عامدانه یا ناآگاهانه ، به ترویج نمادگرایی های افراطی و شیطان پرستی کمک می کنند. تا جایی که برخی از بزرگان نیز در دام این باصطلاح روشنگری ها افتاده و هر چیزی را به عنوان نماد شیطان پرستی ! یا نماد ماسونی شناخته اند.

همه ما در کودکی ، هنگامی که دربهار سر به آسمان ابری بلند می کنیم، نقش خیال خود را بر ابرها سوار کرده و هر لحظه ابرها را مطابق اندیشه خود تماشا می کنیم.  تجربه «مشاهده عکس امام درماه» و برخورد شدید حضرت امام در آن زمان با این خرافه گری ها به ما آموخت که از دایره این نحوه نگرشهای کودکانه بیرون بیاییم. اینک اما باز عده ای ما را به توهمات خویش فرا می خوانند تا با راهنمایی های غلط به راه فریب بکشانند. (فَلَما دَلّیهُما بِغُرورٍ ...!) تا جایی که به هرجا بنگری ، نشانی از «شیطان» در ذهنت متصور شود! هر دایره و بیضی و مثلث و هرم و استوانه و برج و ...ی را که می بینی ، به یاد شیطان بیافتی و بر میزان تسلط و گستره نفوذ او اعتراف کنی! هر پدیده ای که با دیدنش می توانستی به سبحان الله و جل الخالق و... ذکر الله بپردازی ؛ با کمک این آقایان مثلا شیطان ستیز و افشاگر(!) تبدیل به ذکر الشیطان شده است.

نوشته زیر تلاشی برای افشای این فریب است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1390/10/17ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |