X
تبلیغات
نوروزشاد

روزی که نوه ام به دنیا آمد، اولین لحظاتی که چشمش را به دنیا گشود، با حیرت و تعجب می نگریست.

برای من ، حیرت و تعجب نوزاد در اولین نگاهش، دارای پیام مهمی بود.

یک نوزاد، در شکم مادرش ، چشم دارد. اما فایده آن را نمی داند. چشمش بسته است. اگر باز هم باشد، چیزی نمی بیند. اصلا چیزی برای دیدن در آن ظلمات وجود ندارد!

نوزاد، وقتی پا به این دنیا می گذارد، و چشم باز می کند، چشم را از همان دنیای قبلی با خود آورده است. چشم او که ابزار دیدن در این دنیا است، در آن دنیای قبلی شکل یافته و تکمیل شده است هر چند در آن دنیا او نمی دانسته که چشم چیست؟! و چه فایده ای دارد؟!

تصور کنید که به او در شکم مادرش می گفتند که این عضو در بدن تو وظیفه مهمی دارد و آن «دیدن» است!    او چه مفهومی از «دیدن» می توانست در ذهن خود تصور کند؟!! «دیدن» چیست؟! چه لذتی دارد؟ چه آثاری دارد؟ با آن چه کارهایی می توان کرد؟ مطالعه و خواندن و تماشا و خشم و رحمت و اشک و احساس و عشق و تشخیص اشیاء و افراد و دوری از خطر و ... تمام این مفاهیم را شاید بتوان برای یک نابینای مادرزاد توضیح داد، اما برای یک کودکی که در شکم مادر است، به هیچ وجه قابل تصور نیست.حتی اگر فرض کنیم که می توان با او سخن گفت و چیزهایی را به او فهماند!

آن قدر این حس غریب است که نوزاد تا مدتها ، می بیند؛ ولی هیچ چیز از دیدن خود احساس نمی کند! مدتی طول می کشد تا او با این احساس جدید آشنا شود.

حکایت ماست در این دنیا، و آن چه در آخرت وآن دنیا ، با آن روبرو می شویم. تمام اعضاء و جوارحی که  برای زندگی در آن دنیا به آنها احتیاج داریم، در همین دنیا شکل می گیرد. ممکن است خاصیتش را ندانیم. اما به آن نیاز خواهیم داشت. به ما گفته اند قلب سلیم بیاور! قلب نباید ذره ای کینه ی مومن در آن باشد. بد بینی در آن باشد. محبت ظالمان در آن باشد. و ....

تصور کنید که کودک در شکم مادرش، انگشت خود را در چشمش فرو کند! اگر این تصور ، کمی خیالی به نظر می رسد، تصور دیگری را مطرح می کنم: تصور کنید که در جریان معاینات بالینی، آسیبی به چشمان کودکی وارد شود. آن عضو ، سلامت خود را از دست می دهد و دیگر در دنیای بعدی امکان استفاده از آن وجود نخواهد داشت. به همین خاطر است که مادر در دوران حمل، مراقبت بیش از اندازه دارد، از خیلی خطرات دوری می کند، یعنی «تقوا» پیشه می کند!

مراقب اعضاء و جوارحی که در دنیای بعدی به آن نیاز داریم، باشیم!

وقتی پا به دنیای بعد می گذاریم و چشممان باز می شود، تازه معنا و مفهوم توصیه های انبیاء را می فهمیم! آن زمان دیگر دیر شده است و تمسخرها و انکارها و دلخوشی ها به نعمات این دنیا ، کار را تمام کرده و آن عضو را از کار انداخته است!

هیچ کس نمی داند که چه نور چشم هایی ، در پاداش عملش، برای او پنهان نگاه داشته شده است! ( سوره سجده آیه 17)


+ نوشته شده در دوشنبه 1393/01/25ساعت 7 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |



همه ما شنیده ایم که خوارج ، مردمانی عابد و زاهد بوده اند که در برابر امیر مومنان علیه السلام شمشیر کشیده و اعتقاداتی را نیز پایه ریزی کردند. درباره ویژگی های خوارج هم جسته و گریخته چیزهایی شنیده و خوانده ایم. تصویری که از شخصیتهای خوارج در ذهن ما نقش بسته، بی تاثیر از چهره های خشن سریال امام علی (ع) هم نیست! ممکن است گهگاه با خومان هم کلنجار رفته باشیم که اگر ما نیز در شرایطی شبیه به آنان قرار می گرفتیم، آیا به راه همان خوارج می رفتیم یا نه؟! صرف نظر از پاسخ مثبت یا منفی که به این سوال می دهیم، نکته مهم این است که  هیچ کدام از ما دلمان نمی خواهد جزو خوارج باشیم (ان شاءالله!) و این ، اصلی ترین قسمت ماجراست!

حالا به فرض آن که نمی خواهیم از خوارج باشیم، باید ببینیم ، این جماعت چه می گفته اند ؟ و چه می کرده اند؟ و چه ویژگی هایی داشته اند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/20ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

به عبارت دیگر، ما چه کاره ایم؟ و چه نقشی داریم؟

وقتی درباره موضوعی نظر می دهیم. باید در کنار آن اظهارنظر بیان کنیم که شان ما چیست؟ مثلا ما یک شهروند ساده ایم یا یک متخصص در همان زمینه؟

از این مهمتر ، زمانی است که اظهار نظر یک کارشناس گوش می دهیم! باید ببینیم که آیا ما قرار است از آن نظر استفاده کنیم یا آن نظر را نقد کنیم؟

متاسفانه من همیشه شاهد این بوده ام که اکثر ما ، شان و جایگاه خود را در لحظه ای که با یک نظر روبرو می شویم ، فراموش می کنیم!


حتی هنگام خواندن یک فتوای شرعی، باید شان خود را بسنجیم: آیا ما مقلد کسی هستیم که آن فتوا را داده؟ آیا مرجع ما در این خصوص ساکت بوده یا نظر دارد؟ ما قصد نقد فتوا را داریم؟! اگر فتوا دارای دو یا چند طرف می باشد ( مثل طرف شنیدن یا طرف تولید صوت) ما کدام طرف فتوا قرار می گیریم؟!

همین نمونه را بسط می دهم:

فرض کنید فتوا در مورد پخش موسیقی از صدا و سیما باشد.

شان و جایگاه ما می تواند یکی از این موارد باشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/01/14ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

سیزدهم فروردین، که تا چند دهه قبل با عنوان خرافی «سیزده بدر» شناخته می شد، ( و می شود!) بالاخره در یکی از سالهای دهه های قبل با نام «روز طبیعت» ، یا «روز آشتی با طبیعت» نامگذاری شد تا حضور مردم در سبزه زارها و اماکن طبیعی، فرصتی شود برای یادآوری این نکته که ما انسانها به طبیعت وابسته ایم، و بی توجهی به طبیعت و دشمنی با آن، موجب نزول بلایایی بر ما خواهد شد که پیامد ناسپاسی از این نعمت الهی خواهد بود.

اکنون سالهاست که به مناسبت این روز، اقدامات فرهنگی و تبلیغات گسترده ای برای آموزش رفتار صحیح انسان با طبیعت و جلوگیری از تخریب آن صورت می گیرد. از توزیع رایگان کیسه های زباله در مبادی خروجی شهر و اطراف گردشگاهها گرفته ، تا پخش فیلم و پیامک و سخنرانی و ... درباره مزایای همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت!

با این همه، روز سیزدهم فروردین، روز تلخی برای طبیعت ایران است. روزی که می توان آن را روز ملی مبارزه با طبیعت(!) نامید.

در این روز، سبزه ها زیر پای حضور هجوم گونه ما له می شوند، زباله های بازگشت ناپذیر به طبیعت ، نظیر نایلون و لاستیک و شیشه و بطری های پت و ...در دامان طبیعت رها می شوند. آتش سوزی، برخی مناطق سبز و جنگلی را از بین می برد. و از همه مهم تر و بدتر این که در رفتارهای جمعی ما - که آموزشی است برای فرزندان و نسل آینده-، هیچ نشانی از مهرورزی با طبیعت دیده نمی شود.

چند سال قبل، عصر ایران گزارش فجیعی از یک اتفاق دردناک در سیزدهم فروردین داد. در این گزارش مصور، که حمله ی انسانهای وحشی(!)  به یک گراز را نشان می داد، یک عکس بیش از هر عکس دیگری مرا متاثر و آزرده ساخت.

منظور من عکسی نیست که در آن انسانهای مسلمان(؟) را به دنبال شکار یک حیوان حرام گوشت نشان می داد! حتی منظور من آن عکسی نیست که نشان می داد این انسانهای مدعی انسانیت ، چگونه این حیوان بیچاره را تکه پاره کرده و همچون انسانهای نخستین بی توجه به هیچ اصل و نکته ای به خوردن آن می پردازند! بلکه منظور من چهره آن کودک شش ساله ای بود که روی دوپای خود نشسته و بر عملکرد پرافتخار بزرگان خود به دیده درس آموز می نگریست! آن عکس مرا بسیار متاثر ساخت. به حدی که مایل به بازنشر آن نیستم.

امیدوارم همان طور که امسال در رفتار رانندگان در جاده ها، شاهد افزایش رانندگی های مسئولانه و صبورانه بودیم و افرادی که با خودخواهی تمام از صف زنجیرمانند خودروهای دیگر سبقت گرفته، یا حریم سمت راست جاده را برای سبقت انتخاب می کنند، به شدت کاهش یافته بود؛ به همان صورت نیز شاهد رشد فرهنگ جمعی مردم در خصوص آشتی با طبیعت ، این نعمت الهی، و این امانت نسلهای آتی، باشیم.


+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/13ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

از این می ترسم که روزی خداوند به همین نوشته من بر ضد خودم احتجاج کند! کسی چه می داند؟! آدمها همیشه در حال تغییر و تحول اند! من هم یکی از همین آدمها، مثل شما، همه در معرض آزمایش لحظه به لحظه ایم.

از این خطر برای خودم و فرزندان و خانواده ام و شما خوانندگان به خدا پناه می برم. اما بعد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/09ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

اصلا چه اهمیتی دارد این «بازار ابوسفیان»، که من باید یک نوشته برایش اختصاص دهم؟!

کمبود سوژه برای نوشتن، باعث شده تا به این بازار خراب شده(!) بپردازم؟ یا مثل همیشه نکته ای مغفول در این میان وجود دارد که باید به آن پرداخته شود؟
برچسب‌ها: هرمونتیک
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/09ساعت 0 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

ما می گوئیم و فرزندانمان در باور آن دچار تردید می شوند؛ آنها حق دارند! باور چنین جنایتی بسیار سخت است!

......

در آن زمان ،عملیات بیت المقدس ۳ در منطقه ماووت در غرب بانه جریان داشت. و عراق تصمیم به انجام عملیات نسل کشی اکراد گرفته بود.  روز ۱۸ اسفند (سال ۱۳۶۶) هنوز ۸ روز به فاجعه حلبچه مانده بود که مردم کردستان عراق از بیم حمله شیمیایی ، خانه و کاشانه خود را رها کرده به سمت مناطق تحت تسلط ایران گریختند.

تصور صحنه های دلخراش فرار مردم ، در آن کوهستان پر از برف و سرمای شدید و ارتفاعات بلند، برای شما خوانندگان ممکن نیست.  من خود به عنوان شاهد آن صحنه ها، گاه در دیده های خود شک می کنم! و اگر نبود یادداشتهایی که در همان صحنه و در همان روز در دفتر راوی نوشته بودم؛ آن خاطرات را کابوسی دروغ می پنداشتم!

(برای خواندن کل متن به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/28ساعت 2 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

دوران احمدی نژاد، با همه سختی های سیاسی و اقتصادی اش گذشت! اما باید به شدت مراقب باشیم که خود ما آن رفتارها را تکرار نکنیم! زیرا خداوند حکومت را بین گروههای مختلف می گرداندتا ببیند چه می کنند؟!

من به لحاظ شغلی ، رفت و آمد بسیاری به منطقه آزاد کیش دارم؛ و همین باعث می شود تا بتوانم عمق فجایعی را که در دوران مدیریت آقای عامری (آخرین مدیرعامل در دولت احمدی نژاد ) بر سر کیش آمد ،به خوبی درک کنم و بدانم چرا آقای رحیم مشایی تصمیم به تغییر مدیرعامل این منطقه آزاد گرفت و عامری را منصوب کرد؟

اموالی که در این دوره به چنگ آنان آمد، به اندازه ای هست که تا سالها کفاف خرده خرجیهای این جماعت را بدهد!

با همه این احوال؛ این امر دلیل نمی شود تا آقای مونسان، مدیر عامل جدید منطقه آزاد کیش،  با شنیدن خبر ورود عامری به کیش، همان کاری را بکند که احمدی نژاد کرد!

ماجرا این است که چندی پیش یکی از خبرگزاری ها خبر کذبی درباره دستگیری عامری منتشر کرد. عامری خبر را تکذیب کرد و برای قدرت نمایی ، سفری را به کیش تدارک دید.

عامری با خرید خدمات CIP  فرودگاهی می خواست از پاویون مخصوص وارد شود . این حق هر کسی است که این خدمات را خریداری کند و مدیر عامل محترم جدید، نباید او را از استفاده از این حق محروم می ساخت!

عامری ، ماهها و سالها با تعدادی از مدیران منطقه کار کرده و رئیس آنها بوده است. اخلاق حکم می کند که به استقبال او بروند و یا به دیدار او بروند. مدیر عامل محترم جدید، نباید حاضران در جلسه دیدار با عامری را از طریق پیامک (!) عزل و و خودروهای آنان را از طریق تلفن (!) باز پس گیرد!

چنین رفتاری را از احمدی نژاد شاهد بودیم؛ زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی به کیش سفر کرد و کریمی ، مدیر عامل اسبق منطقه، به استقبال ایشان رفت و .... بلافاصله عزل شد! یا زمانی که استاندار خراسان، به جرم سوار شدن در هواپیمایی که قالیباف خلبان آن بود؛ و خوش و بش با او ، عزل شد! یا زمانی که بهرامی ، سفیر توانمند و با سابقه ایران در افغانستان، به جرم راه دادن آقای امین زاده ، معاون سابق وزارت خارجه به داخل سفارتخانه، یک شبه عزل شد و تا چند ماه جانشینی برای او معرفی نشد!

این رفتارها شایسته دولتمردان تدبیر و امید نیست! قرار نیست احمدی نژاد برود و دیگری جایش بیاید؛ قرار است اخلاق و رفتار احمدی نژادی برود و اخلاق و رفتار دیگری جایش بیاید!

همین که آقای مونسان ، به محض ورود، تمامی مدیران را عوض نکرد ، کار پسندیده و شایسته ای بود. ای کاش همین رفتارهای پسندیده ادامه یابد.

ضمنا: برای من این سوال مطرح است که وقتی خودروی یکی از مدیران را به جرم دیدار با عامری ، از او می گیرند، عامری با کدام پول بلافاصله خودروی صفرکیلومتری را جایگزین آن می کند؟! آیا این اقدام، تاییدی بر آن اقدامات دوران مدیریتی ایشان نیست که برای روز مبادا، پولهای بی حسابی ذخیره شده اند؟!

+ نوشته شده در جمعه 1392/11/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |


توفیق بود تا در اواخر ربیع الاول و اوایل ربیع الثانی عازم عمره شوم. پیش از این در تیرماه 92 (شعبان – رمضان) مشرف شده بودم و تصور نمی کردم که تغییرات زیادی را در همه مسایل شاهد باشم!

متاسفانه تغییراتی که بوجود آمده همگی به نوعی رو به عقب محسوب می شوند! و برای مدیران کاروانها لازم است تا خود را برای روبرو شدن با آنها آماده سازند.برای همین منظور نکاتی را که به نظرم می تواند برای مدیران کاروانهای اعزامی در سال 92 و 93 مفید باشد ، ذکر می کنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/23ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

در عرب رسم است که برای مبالغه در امری، از چنین ترکیبی استفاده می کنند. مثلا اگر بخواهند درباره شجاعت کسی مثال بزنند، می گویند: «شجاع تر از شیر!»

امروز فهمیدم که می توان چنین ضرب المثلی هم زد:

«شیرین تر از نوه!»

ان شاءالله خداوند همه فرزندانی که از نسل شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام به دنیا می آیند را مایه نور چشم پدر و مادر و اقوام و ملتشان قرار دهد. ...... نوه ما را هم!

خبر تولد نوه ام را در لحظاتی دریافت کردم که آماده سفر عمره می شوم. خدا می داند که درک این لحظه چه عظمتی دارد!

امروز عروس گلم، از همه گناهان پیشینش پاک و بخشوده شده است! اصلا نمی دانم گناهی هم داشت ؟ یا نه!

دختر مهربان و مومنی است. خداوند به دامنش برکت، و به قلبش ثبات ایمان، و فوادش آرامش، و لبهایش لبخند همیشگی ببخشد. و قدم این نوزاد را برای این خانواده مبارک گرداند.

مطالب مرتبط:

تولد نوه اول من! + تصاویر

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/02ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

چهار نفر از دست اندرکاران فیلم پرهزینه "معراجیها"، در اثر انفجاری که کسی کم و کیف  آن را به درستی بیان نمی کند، کشته شدند و هزینه «جان»ی را نیز بر سایر هزینه های این فیلم افزودند!

پیش از این آقای ده نمکی، با تهیه فیلم مثلا مستند «فقر و فحشاء» ، هزینه های معنوی بسیاری بر کشور و فرهنگ ما وارد ساخته بود. در بخشی از آن مستند، او با دوربین مخفی وارد خودرو می شود، و با طرف مقابل شروع به صحبت می کند. طرف می پرسد: «دوربین که نداری؟! ضبط که نمی کنی؟!» و او پاسخ می دهد: «نه!» و دوربین به کار خود ادامه می دهد!

«دروغ» در نزد این کارگردان عزیز، از کاری که او می کند، بهتر است!! همین می شود که هشت سال حاکمیت کسی را بر کشور تحمیل می کند که پاکترین دولت تاریخ ایران را با اختلاسهایی غیرقابل تصور اداره می کند.

اینک ، او با حمایتهای میلیاردی مراکز قدرت ، توانسته دارای چند تجربه فیلمسازی شود.

در مسیر فیلمسازی او، چه باک اگر هزینه های مادی فراوان پرداخت شود؟! او ابراهیم حاتمی کیا نیست که هزینه هایش زیر ذره بین برود! چه باک اگر «دروغ» برای مبارزه با «فساد»(!) بکار رود و هزینه های معنوی ترویج فساد و فحشاء بر کشور بار شود؟! و این بار نیز: چه باک اگر جان انسانهایی فدای بی مبالاتی شود؟!

اتفاق، همیشه امکان رخ دادن دارد. او را به واسطه رخ دادن اتفاقی که حتما و حتما تعمدی در آن نبوده، ملامت نمی کنم. من کسانی را ملامت می کنم که از کشتگان این حادثه شهید ساختند و شانتاژ تبلیغاتی را آنچنان بر روی حادثه متمرکز کردندکه کسی نپرسد مقصر در کدام دادگاه مورد بازخواست قرار می گیرد؟!

فقط تصور کنید که تهیه کننده یا کارگردان معراجیها کس دیگری بود! کسی که از تبار این آقایان نباشد!

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/10/22ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

باسمه تعالی

"افشاگری" و "مقدس نمایی"، دو بیماری رایج و مرتبط با هم اند!

افشاگری، یک پدیده ناهنجار اخلاقی است که در پاسخ به مقدس نمایی افراطی بروز و ظهور یافته، رشد می کند.

در حقیقت، هر گاه کسی خود را ، یا محبوب خود را، به صورتی مقدس و غیر قابل نقد و بی اشتباه معرفی کند؛ در مقابل؛ دیگران را تحریک می کند تا مواردی از رفتارها و گفتارهای ناپسند او را برای اثبات «غیرمقدس بودن» او، افشا کنند. این دو بیماری، مثل یک چرخه شیطانی، دائما یکدیگر را تقویت می کنند! راه درمانن یز ، کشیدن ترمز هر دو است!

ما بر اساس اعتقادات دینی خود، تنها برای خدا و کلام خدا ( قرآن)  و فرستادگان خدا (انبیاء)  و اولیاء خاص خدا (معصومین علیهم السلام) و مخلوقات خدا ( از حیث خلقتشان) تقدس قائلیم و برای سایر امور، ضمن حفظ «احترام»، انتظار بی عیب و نقص بودن  نداریم.

به همین جهت است که هر چه غیر از این امور و اشخاص، ادعای عصمت و تقدس نمایند، یا دوستدارانشان چنین ادعایی درباره آنان کنند؛ هم خود گرفتار «افشا شدن» می شوند؛ و هم مردم زمان خود را گرفتار «افشاگری» می کنند!

ای کاش، نتیجه این افشاگری ها به همین «خروج از تقدس های افراطی و بی پایه» خلاصه می شد؛ که چنین نتیجه ای برای همگان مبارک بود. اما بواسطه گسترش اعتقادات خرافی، فروریختن هر یک از مقدسات دروغین، می تواند منجر به فروریزی پایه و اساس مقدسات حقیقی نیز بشود. این جاست که نقش شیطان را در پایه ریزی نظام دوپایه ی «مقدس سازی» و «افشاگری» به وضوح می بینیم.

در جامعه سالم اسلامی، اشتباه از سوی هر یک از شهروندان قابل انجام است. کسی از دیگری انتظار آن ندارد که «هیچ» اشتباهی نکند! همه مومنین می دانند که ممکن است روزی خودشان هم گرفتار اشتباهی بشوند و همان طور که دوست ندارند بلافاصله مورد قضاوت یکپارچه قرار بگیرند، خود نیز درباره دیگران به صورت  سفیدمطلق یا سیاه مطلق قضاوت نمی کنند. به این ترتیب، آموزه های اخلاقی نظیر: « دیده را نادیده کردن» ، «عیب پوشاندن» ، «حمل به صحت کردن» ، « احتمال توبه برای او دادن» ، «دعا  و استغفار برای خود و دیگران کردن» و .. راه را برای یک زندگی عادی و معمولی بدون ادعا برای همه باز می گذارد. به گونه ای که هیچ کس نیاز به ریا و تظاهر نداشته باشد.

در چنین جامعه ای است که افشاکنندگان زنا از انجام دهندگان آن عمل شنیع، منفورترند! و خداوند می گوید فقط چنانچه این عمل نزد چهار شاهد عادل صورت گرفته باشد ، می توان آنان را مجازات نمود و در غیر این صورت، زناکاران را رها می کنند و افشاگران را مجازات نموده و از همه بدتر آن که می فرماید: «آنان نزد خداوند از دروغگویانند!!» (سوره نور آیه 13)

در چنین جامعه ای است که «غیبت» - یکی از ابزارهای افشاگری-  از زنا شدیدتر و زشت تر معرفی می شود.

در چنین جامعه ای است که «عرض» ( آبروی) مومن ، از خون او محترمتر شناخته می شود.

در چنین جامعه ای است که گناهکار ، راه برای توبه و بازگشت پیدا می کند.

 در چنین جامعه ای است که نیاز به تجسس، برای پیداکردن دستمایه های افشاگری! به صفر می رسد و امنیت حریم خصوصی افراد حفظ می شود.

در چنین جامعه ای است که کسی خود را برتر از دیگری نمی داند، زیرا هر کس با مقایسه پنهانی های خود و آشکار خود، نتیجه می گیرد که ممکن است بدترین فرد باشد! پس تلاش برای بهتر شدن همیشه ادامه دارد! این که تصور کنی، از تو بدتر هم وجود دارد، راه را برای عجب و خودپسندی و خودبرتر بینی باز می کند. و افشاگری کمک می کند تا ما خود را برتر از دیگران بیابیم!

اکنون یک سوال مطرح می شود و آن این که آیا افشاگری در همه جا مذموم و ناپسند است؟!

طبعا ، چنین نیست و آن جا که پای منافع عمومی و جامعه در میان است، افشای اسرار نزد مراجع مربوط، نه تنها زشت نیست ؛ که واجب هم می شود.

افشای باندهای تبهکار و جرائم سازمان یافته برای ترویج فساد و تباهی و جنایت و دزدی از اموال مردم، یا مزدوران نفوذی بیگانه، یا سوء استفاده گسترده از مقام و مسئولیت ... که نیازمند دسترسی قاضی به مدارک و شواهد و ادله دارد، ایجاب می کند تا اطلاعات به دست آمده در اختیار آن مراجع ذیصلاح قرار گیرد.

اگر مقامات ذیصلاح قضایی، مورد اعتماد مردم باشند، موضوع را به آنها اطلاع داده، نتیجه را هم به آنان واگذار می کنند. گاه با یک تذکر، گاه با یک جابجایی، گاه با یک تنبیه و توبیخ ، گاه با یک محاکمه غیر علنی و گاه با یک محاکمه علنی موضوع ختم می شود.

این که اطلاعات و اسرار خطاهای این و آن سر از روزنامه ها و سایتها دربیاورد، یا محصول بی اعتمادی به نظام قضایی است و یا محصول تربیتی نادرست که "افشاگری" را یک هنجار و ارزش می داند، نه یک ناهنجاری و ضدارزش! ( یا هر دو!)

مطالب مرتبط:

افشاگری

اثبات بی گناهی گرگ

مطالب پیشنهادی:

آبروریزی از یک مومن برای خدا!


برچسب‌ها: اخلاق دینی
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/10/15ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

...  (بخشی از متن نوشته )

نمونه دیگری از رفع اختلافات ، ماجرای جنگ و خونریزی چندده ساله بین قبایل عرب جاهلی بود که ظاهرا از آن جا شروع می شود که گوسفندان یک قبیله وارد چراگاه مورد ادعای قبیله دیگر می شوند. ماجرا به خورده شدن چند مترمربع علف مرتع خلاصه نمی شود و شیطان در بین آنها این «اتفاق» و «آزمایش» را تبدیل به «گناهی نابخشودنی » و بزرگ می کند! لابد اولش از اهانت و فحش به افراد و سران قبیله دیگر شروع شده و سپس یکی دست بلند کرده بر روی دیگری و بعد او با حمایت دوستانش تلافی کرده و همین جوری دعوا کش آمده است. تا زمانی که چند ده سال می گذرد و می بینید خون عده زیادی از مردم دو قبیله به زمین ریخته شده است .

اما وقتی پیامبر خاتم مبعوث می شود، این درگیری را به صلح خاتمه می دهد. [5]و خداوند این الفت و برادری را نعمت خویش معرفی می کند.

ما نیز در دوران زندگی خود با «گناهان بزرگ»ی از سوی سایر مومنان روبرو می شویم. گناهانی که دیگر مثل دوران یوسف، به چشم خود ندیده ایم ، بلکه با کمک فناوری های نوین به چشممان دیدانده اند(!) شاید ائمه علیهم السلام همین روزها را می دیده اند که به ما توصیه کرده اند اگر از برادرت بدی ای شنیدی و چهل نفر شهادت دادند که او درباره تو چنین و چنان گفته است، اما خودش انکار می کند، انکار او را بپذیر!

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/10/12ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

جای شما خالی ، یعنی جای شما سبز! ( چون واقعا جای خالی نبود!) امسال هم توفیق نصیبم شد که پیاده از نجف به کربلا برویم و به جای همه کسانی که می شناختم و بیاد داشتم و یا نمی شناختم و التماس دعایشان را گرفته بودم، نیت پیاده روی به سوی کربلا را بکنم.

دلم می خواهد همه ساله این توفیق نصیبم بشود، اما دلم نمی خواهد که این سفر برایم تبدیل به یک رکوردزنی بشود که مثلا روزی پیش  این و آن بنشینم و بگویم چند بار به صورت پیاده به زیارت امام حسین علیه السلام رفته ام!

قبل از رفتن، از خیلی از دوستان و آشنایان شنیدم که آنهاهم برای این سفر آماده شده اند. نمی توان عشق مردم به امام حسین علیه السلام را ، در سطح یک چشم هم چشمی پایین آورد . اما شیطان هم بیکار نیست و در سر راه راست می نشیند (سوره اعراف آیه 16: قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ) و تذکر و یادآوری برای دوری از دام های شیطان می تواند برای مومنین مفید باشد.(سوره الذاریات آیه 55: وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ)

سال گذشته که توفیق حضور در مراسم پیاده روی اربعین حسینی نصیبم شد، نکاتی را نوشتم که گرچه قصد نداشتم به صورت سفرنامه باشد، اما رنگ و بوی سفرنامه داشت.

امسال اما، نکات دیگری را یادداشت کرده ام که سعی می کنم حالت نکته گویی اش حفظ شود، نکته های این سفر بسیارند. اما آن چه  به نظرم مهم تر می آید را در این نوشته تقدیم می کنم


( با توجه به این که قصد سفر دارم ، مطالب را در چهار بخش پی درپی  فعلا در سایت خودم به نشانی http://noroozshad.ir منتشر کرده ام. ان شاءالله بزودی آن را در این وبلاگ هم خواهم گذاشت)

نکاتی درباره سفر زیارتی اربعین - قسمت اول

نکاتی درباره  سفر زیارتی ر اربعین - قسمت دوم 

ننکاتی درباره یفر زیارتی اربعین - قسمت سوم 

نکاتی درباره سفر زیارتی اربعین - قسمت چهارم 

+ نوشته شده در دوشنبه 1392/10/09ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

اگر در دنیا فقط یک روز را به نام روز عشق گرامی می دارند، و جشن می گیرند و از مال خودشان هدیه ای برای محبوبشان می برند، ما شیعیان ده روز اول محرم را و چند روز آخر صفر را به احترام  «عشق» و «وفاداری» و «جانفشانی در راه محبوب» و «پایداری بر سر پیمان» و « انسانیت» و «پاکی » و در یک کلام «حسین!» ؛ گرامی می داریم و مال خود را فدا می کنیم و گاه جانمان را هم به خطر می اندازیم .

مثل ما که برای مراسم اربعین ، پیاده می رویم . یک راهپیمایی بزرگ. بزرگترین راهپیمایی دنیا با چندین ملیون شرکت کننده !

اگر در یک گوشه دنیا چند صد نفر بلند شوند، پرچمی را بدست بگیرند و شعاری بدهند، تمام خبرگزاری ها آن را انعکاس می دهند! اگر صد هزار نفر بشوند تا روزها درباره آن صحبت می کنند! اگر مدت راهپیمایی شان طول بکشد، به خبر اول جهان ارتقاء می یابد! اما ..

خبر راهپیمایی میلیونها عاشق، آن هم در دهها و گاه صدها کیلومتر، برای ابراز ارادت به ساحت عشق و وفا و ادب و عبودیت، سانسور می شود! و حد اکثر چند خط درباره اش می نویسند!

ما می رویم، به احترام وفا؛

ما می رویم، به احترام ادب؛

ما می رویم ، به احترام عشق؛

ما می رویم، به احترام .... «حسین»!

هر چه بادا باد!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/25ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

وقتی کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبرصلوات الله علیه و آله  نوشته آقای امیرحسین ترکاشوند در سطح وسیع به صورت دیجیتالی منتشر شد، ادعای ایشان این بود که موضوع را فقط برای افراد صاحبنظر تکثیر کرده و قصد انتشار آن را در بین عوام ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/09/24ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |


من هنوز «مقلد»م! ناچارم این را در ابتدای بحث تاکید کنم تا بتوانم منظور خود را سالمتر به خواننده منتقل  کنم.

من هنوز معتقدم که در زمینه احکام دینی صاحبنظر نیستم و اجرای فرامین خدا برایم آنقدر مهم هست که نسبت به صحت آن بی تفاوت نباشم. حتی گاه با وجود داشتن مرجع تقلید اعلم، در برخی احکام احتیاط می کنم.این را گفتم تا بدانید این نوشته از باب پیدا کردن راه فرار از حکم خدا نیست، و بالعکس، برای یافتن صحیحتر حکم خداست ؛ یعنی همان احتیاط که عرض کردم.

حالا که مقدمه اول را گفتم؛ مقدمه دوم را هم خلاصه بگویم که : من عضو فیس بوک نیستم! عجیب است ، اما واقعی است! سالها پیش یک بار به طور آزمایشی با نام مستعار صفحه ای در فیس بوک باز کردم و متوجه شدم که همه اطلاعات من اعم از آنچه خود بیان می کنم، و آن چه دیگران درباره من می دانند، در اختیار مدیران این شبکه قرار می گیرد وطبعا امکان فروش این اطلاعات به هر سرویس اطلاعاتی داخلی و خارجی نیز وجود دارد. با این که چیزی برای پنهان کردن ندارم، اما از این «زرنگی» خوشم نیامد! و عضویتم را به رغم ایمیلهای مکرر و خسته کننده فیس بوک ، قطع کردم.

حالا می روم سر اصل مطلب ؛ و آن نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی درباره فیس بوک است. این نظر فتواگونه که در قالب پاسخ به استفتاء بیان شده است، شامل توضیحاتی برای اقناع مقلدین است که البته رویکرد مبارکی است ولی نکته مهم اینجاست که این توضیحات نه تنها کافی نیست بلکه ابهام افزا بود.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله )

چنانچه مطلب مذکور را در حد بیان نظر و نصیحت معظم له بدانیم، توجه به آن برهمه مقلدین و غیر مقلدین لازم است .زیرا نصیحتی است از سوی یک مومن و پذیرش نصیحت شرط عقل و ایمان است . اما اگر آن را فتوا بدانیم، مساله کمی مشکل خواهد شد.

برای مشاهده ادامه مطلب در سایت نوروزشاد اینجا کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/09/20ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

قرعه کشی جام جهانی هم انجام شد و ایران به گروه آرژانتین افتاد.

جام جهانی هیچ خیری برای مردم نداشته باشد، لااقل سرگرمی خوبی برای جوانان است و فرصتی است برای معرفی ایران و ایرانی به جهان و جهانیان.

این فرصت، با حمله چهل هزار نفری جوانان ایرانی به صفحه فیس بوک «مسی» ، بازیکن آرژانتین ، و گذاشتن یادداشتهای اهانت آمیز، باعث معرفی ایران و ایرانی به عنوان مردمانی بی ادب، بی فرهنگ ، غیرقابل تحمل، غیر قابل قبول، هنجارشکن و ... به جهان شد.

جوانان ما بی آن که بدانند این اقدام تا چه اندازه بر منافع ملی ما تاثیر منفی دارد، در یک «موج»افتاده و با شور و هیجان بر این عمل ادامه می دهند.

براستی نمی دانم این انحطاط فرهنگی را به که تسلیت بگویم؟!

به امام زمان، که ما را به عنوان شیعیان او در جهان می شناسند؟!

به امام حسین، که ما را به عنوان علاقمندان و شیفتگان وفا و ادب و مظلومیت و حقانیت او می شناسند؟!

به امام خمینی و شهدای انقلاب، که عمر و جان خود را در راه کسب آزادی و آزادگی و اخلاق و انسانیت ما فدا کردند؟!

آیا می توان این اتفاق شرم آور را هم به «دشمن» ( به معنای خارجی) منتسب کرد؟!

متاسفانه این اتفاق دارای سابقه قبلی است و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/09/17ساعت 7 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

کمان کشیده که شاید، مرا شکار کند

بدون تیر فتادم، مگر به دار کند!

 

چو بوسه پیکر خود جمع کرده ام به سجود

که وقت بردن من، یار، بوسه بار کند!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/11ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

امام صادق علیه السلام در حدیثی از شش خصلت نام برده اند که در مومن یافت نمی شود. به این معنا که هیچ یک از این خصلتها نباید در مومن باشد: (وسایل الشیعه – جلد 15- ص 263)

ستة لا تکون فی المومن: ( شش چیز است که در مومن نیست: )

-          العُسر ( سخت گیری!)

-          و  النّکَد ( بی خیری! )

-          و الحسد ( حسادت)

-          و اللّجاجة ( لجبازی)

-          و الکذب  ( دروغگویی)

-          و البغی ( ستمگری)

حتما شما هم مثل من به یاد دارید که احادیث بسیاری درباره صفات مومن به ما رسیده است و گاه در این احادیث تفاوتهایی هم وجود دارد. این تفاوتها را چگونه باید توجیه کرد؟ اولین توجیه آن است که....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/09/10ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

امضای توافقنامه ایران و قدرتهای جهانی ، موجی از شادی در جهان برانگیخت و این خبر به اولین خبر مهم در سراسر دنیا مبدل شد. غیراز کیهان و صدا و سیمای ایران که چندان اهمیتی به این پیروزی تاریخی ندادند و سعی کردند تا با بزرگنمایی اظهارات مقامات آمریکایی ، شیرینی این پیروزی را در کام ملت بزرگ ایران تلخ کنند و تردید هایی را در بین نیروهای انقلابی نسبت به موفقیت این مذاکرات ایجاد نمایند.

در این میان به طور مشخص، عناصر وابسته به جبهه پایداری از خود واکنش منفی و عصبی نشان دادند. اقدام رسایی و بذرپاش در مجلس و تلاش برای تصویب موافقتامه در مجلس ، بعید است که از سر دلسوزی یا اهتمام به مفاد قانون اساسی باشد! زیرا این گروه برای خواندن این ماده از قانون اساسی و سایر مواد آن ،هشت سال وقت داشته اند و به نظر نمی رسد که قانون اساسی را همین دیشب ورق زده باشند! پس علت سکوت هشت ساله آنها در برابر دولت نهم و دهم و زیرپا گذاشته شدن مواد متعدد این قانون توسط آن دولت چه بود؟

اینجا قصد ندارم تا با معیار جناحی به این موضوع بپردازم. زیرا تخلف از قانون اساسی برای هر جبهه و جناح  ودولتی ممنوع است و سابقه تخلف و سرپیچی دولت نهم و دهم از این قانون، نمی تواند مجوزی باشد برای ادامه این حرکت توسط دولتهای بعد! اما لااقل می تواند نشانه عدم صداقت بعضی برادران در ماجرای تذکر قانون اساسی باشد!

در این نوشته بر آنم تا علت اصلی نگرانی جبهه پایداری را از امضای این توافقنامه جستجو کنم:

با خواندن متن ترجمه رسمی توافقنامه ،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/04ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |


سوم – آسیبهای آئینهای عزاداری

اگر منصفانه به قضیه نگاه کنیم و فرض همیشگی «نقش دشمن» را در ساخته و پرداخته کردن چنین تئوری هایی کنار بگذاریم؛ بی شک ، وجود برخی آسیبها در آئین های عزاداری موجب شده تا افرادی در پی دلسوزی ، و برای دعوت به آگاهی بیشتر چنین شعاری را مطرح نمایند و صد البته که این سخن ، از این نظر که مسیر را به سمت شعور و آگاهی بیشتر هدایت می کند سخن درستی است؛ اما ملاحظاتی را که در دو قسمت قبل گفتیم، نمی توان نادیده گرفت.

پس مبارزه با آسیبها در عزاداری های آئینی، کار شایسته ای است و تا حدی ظریف ! زیرا گفتیم که آئینها با فرهنگها در ارتباطند و بر هم تاثیر متقابل دارند ومبارزه با آئین های غلط نباید منجر به حذف اصل فرهنگهای صحیح شود.همان گونه که در مثال قبلی گفتیم که  مصرف  یک ماده آرایشی مضر و غیر بهداشتی نمی تواند موجب شود تا اصل و اساس آرایش را رد کنیم. اما گاه مبارزه با یک آئین نادرست، نیازمند مبارزه با فرهنگی است که آن را بوجود آورده و زائیده  است، در حقیقت تولید این آئین نادرست ، نتیجه ی آن فرهنگ انحرافی بوده است. در اینجا باید با آئین و فرهنگ مادر آن تواما مبارزه کرد. زیرا در غیر این صورت ، مبارزه شما اگر به حذف آن ائین غلط هم بیانجامد، بزودی از دل آن فرهنگ غلط، آئین جدیدی جایگزین آن می شود!

تصور من بر این است که انحرافات آئینی در قضیه عاشورا، ناشی از یک انحراف فکری و فرهنگی است.  انحرافی که به خود اجازه می دهد تا در ماجرای عاشورا برای «بیشتر گریاندن» دست ببرد و آن را تحریف کند! یا انحرافی که به خود اجازه می دهد تا ماجرای عاشورا را در یک «مبارزه سیاسی و انقلابی» خلاصه کند و از آن برای ترویج اندیشه های انقلابی استفاده ابزاری کند! این دو انحراف ، هر چند در صحنه تاثیرات اجتماعی ؛ دو بُردار کاملا متمایز و مخالف را به نمایش می گذارند ؛ اما از جهت ریشه ای با هم در یک نقطه مشترکند! و آن «انحصاری کردن عاشورا» ! است.

علاوه بر گفتار فراوانی که از ائمه علیهم السلام درباره ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/08/29ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

قسمت دوم: بررسی پیشنهاد حذف آئین ها و جایگزینی تفکر به جای آن!

ویژگی فراموشکاری بشر موجب شده تا فرهنگها برای بقا و گسترش خود از ابزاری به نام آئین بهره بگیرند. استفاده از آئینها در دوره های زمانی مشخصی مثل سال یا ماه ، موجب یادآوری ارزشهای فرهنگی می شود. روزهایی مانند روز کتابخوانی، روز مادر، روز عشق ورزی و .. برای حفظ ارتباط نسلها با آن ارزشها، و یادآوری آن به انسانهای معاصر، در تمام فرهنگها رواج دارد.

در حقیقت، آئینها در کالبد بهم پیوسته یک فرهنگ، ...

( بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1392/08/27ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

همزمان با آغاز دهه اول محرم و برگزاری آئین های عزاداری برای سید و سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفایش، بحثهایی درباره ضرورت جایگزینی شعور به جای شور، در دنیای مجازی درگرفت که سابقه آن به سالهای گذشته نیز باز می گردد.

به طور خلاصه، گروهی با مشاهده برخی آسیبهای موجود در آئینهای عزاداری ، و یا برای ارتقاء بخشی و تعمیق آثار این حرکت عظیم اجتماعی ، پیشنهاد می دهند که :« بیائید به جای شور حسینی، شعور حسینی داشته باشیم. به جای گریه کردن ، تفکر کنیم؛ به جای چنان .. چنین کنیم ، و ..»

نوشته ها و گفتگوهای این گروه حکایت از آن دارد که برگزاری آئینی عزاداری های حسینی را مردود شمرده ، آن را حرکتی ابداعی از سده دهم ( صفویه) به بعد تلقی می کنند.

در این نوشته، که در سه قسمت تقدیم می گردد، ابتدا سابقه برگزاری مراسم عزاداری حسینی را در تاریخ به طور مختصر مرور می کنیم؛ و سپس در قسمت دوم بررسی کوتاهی از نظر منطقی بر این گونه مراسم خواهم داشت ؛  و در قسمت سوم نیز به آسیبها و اشکالاتی که در این آئینها وجود دارد و موجب پیدایی چنین مخالفتهایی شده می پردازیم. و شاید در انتها بتوانم بخش مستقلی را به ارائه پیشنهادهایی اختصاص دهم. البته بخش دیگری هم در این میان نیاز به طرح دارد که از عهده من خارج است و آن ، بررسی آداب و احکام وارده در روایات شیعه برای عزاداری حسینی است و یافتن استثناءات  و احکام خاص این عزاداری ها و ثوابها و وعده ها و تاثیرات آن؛ و طبعا پاسخ به این سوال که : چرا؟!

اما قسمت اول: ...( در ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/08/26ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد!

ضرب المثل آشنایی که من هم آن را به درستی رعایت نمی کنم! که اگر می کردم ، امروز در بحبوحه محکوم سازی روزنامه بهار و متهم سازی آن به ادامه جریان فتنه و .. پا در این مقوله نمی گذاشتم!

اما، هم من به حسن نیت خود ایمان و اطمینان دارم و هم به حسن نیت همه طرفهای درگیر در این ماجرا گمان نزدیک به یقین دارم. پس چرا ننویسم؟! که «فان الذکری تنفع المومنین»

در ماجرای مقاله روزنامه بهار - که اعتراف می کنم هنوز نخوانده امش!- چند نکته به ذهنم رسید که ربطی به مفاد و محتوای مقاله مذکور ندارد و بنابراین می توانم بدون خواندنش درباره آن نکته ها بنویسم. ان شاءالله اگر فرصتی کردم آن مقاله را هم می خوانم و اگر توانستم نظرم را می نویسم.

اما آن چه در مقام اول به نظرم رسید این که: مباحثی این چنینی ، که با معتقدات و مقدسات و حتی انگاره های مذهبی و اعتقادی مردم سروکار دارد، جای طرحش در روزنامه نیست. هیچ کس ، حتی متعصب ترین علمای شیعه، از اصل طرح شبهات و شکل گیری سوالات مذهبی در اذهان جوانان و دیگران، منع نمی کنند و کتابخانه های ما شاهد  بر این مدعا هستند که شبهات بسیاری نزد علما و دانشمندان مطرح شده ، و پاسخهایی هم متناسب با آن ارائه گردیده است. انتشارات های مذهبی در قم و اصفهان و تهران و مشهد و شیراز ، پر هستند از کتابهایی که در آن شبهات عجیب و غریبی در زمینه اعتقادات شیعه و حتی اسلام،  مطرح گردیده و پاسخ هایی که به آن داده شده است.

روشن است که این شبهات ، در خانه آن عالم و دانشمندی که نویسنده آن کتاب است، تولید نشده! و البته افرادی با آرامش خیال توانسته اند آن سوالات را به گوش گروهی که توان پاسخ یابی و پاسخ گویی به آن را دارند برسانند. اما این گونه هم نبوده که این شبهات را بر سر کوچه و بازار فریاد بزنند! مگر آن که قصد تبلیغ و ترویج شبهه در کار باشد. دلسوزان و معتقدان، ممکن است برای خودشان سوالاتی بوجود بیاید. یا در تماسها و گفتگوی با مخالفان، سوالاتی برایشان مطرح شود که خود توان پاسخ گویی به آن را نداشته باشند؛ در چنین مواردی شبهه را به گوش اهلش می رسانند و تقاضای روشن شدن موضوع می کنند. گاه، پاسخ دریافتی آنها را قانع نمی کند و به سراغ دیگری می روند؛ اما تا زمانی که به آن سوال ، به دیده «احتمال» می نگرند، آن را به عنوان «اعتقاد» برنمی گزینند و دیگران را به آن آلوده نمی کنند.

از سوی دیگر،هم در سابقه تاریخی دور، در زمان ائمه علیهم السلام؛ و هم در سابقه تاریخی نزدیک خودمان، موارد مکرری را داریم از طرح آزادانه مباحث عقیدتی مخالفین. تا جایی که ظاهرا از احسان طبری ( ایدئولوگ فارسی زبان حزب کمونیست توده) نقل شده که استدلال های مطهری در بیان عقاید مارکسیسم بسیار قوی بوده ، و گاه خود ما از قدرت این استدلالها تعجب می کردیم .

ممکن است این نقل قول، درست نباشد، یا آلوده به اغراق باشد؛ اما وقتی به شیوه مطهری در کتابها و سخنرانی هایش دقت می کنیم، می بینیم که چنین موضوعی چندان هم از حق به دور نیست! مطهری ابتدا به طرح مساله و شبهه می پردازد. آن را به خوبی موشکافی و بیان می کند. تا جایی که خواننده ممکن است خود را در بن بست پاسخ ببیند! سپس به بیان پاسخ می پردازد و از حل مساله با قدرت بیرون می آید. او با احساس قدرت پاسخگویی و اطمینان بر حقانیت خود ، نه تنها هیچ باکی از طرح شبهه نداشت، بلکه شبهات را شیواتر از مخالفین مطرح می کرد! او می دانست که اگر شبهات را آن گونه که هستند ، بیان نکند؛ در ارائه پاسخ و حل آن خیانت کرده، و اساسا موفق نخواهد شد. و نتیجه حاصله، در دراز مدت؛ بی اعتمادی به کتابها و پاسخهای او خواهد بود. به همین دلیل هرگز در این زمینه به خوانندگان کتابهای خود؛ و شنوندگان سخنرانیهای خود، خیانت نکرد . او معتقد بود که در دانشکده الهیات ما باید کرسی تدریس ماتریالیسم وجود داشته باشد و این کرسی راهم باید یک استاد معتقد به ماتریالیسم اداره کند! عظمت روح و اطمینان و ایمان به حقانیت در مطهری به حدی بود که از وجود کرسی ماتریالیسم در دانشکده الهیات و سپردن آن به یک استاد ملحد؛ هیچ باکی نداشت.

اما، همین مطهری، از مطرح شدن این مباحث در کوچه و بازار و در بین مردمی که آمادگی شنیدن و درک آن را ندارند، ابا می کرد.

امروز، گرچه از دوران مطهری بسیار فاصله گرفته ایم ؛ اما هنوز فصلنامه ها و همایشها و سایتهای ویژه مباحث کلامی و تالارهای گفتگوی مذهبی پذیرای این مباحث و طرح شبهات و سوالات هستند. چندین انتشارات بزرگ، به صورت تخصصی روی شبهات مربوط به مساله ولایت کار می کنند. پاسخهای ارائه شده ، الزاما همگی از قدرت و اعتبار یکسانی برخوردار نیستند، اما برای آن که نشان دهند فضای طرح شبهه و ارائه پاسخ وجود دارد؛ کافی اند!

به نظر من ، اگر سوال در فضای خاص خودش مطرح شود، نه تنها با موج محکومیت روبرو نمی شود، بلکه می تواند به غنی شدن ادبیات کلامی ما نیز منجر شود.

این نکته، را با تاکید بر آن گفتم که من هنوز مقاله روزنامه بهار را نخوانده ام! و نمی دانم اساسا چه بوده ؟ ولی می دانم که لااقل فضای طرح آن ، «روزنامه» نیست!

نکته دوم: قضاوت درباره نوشته و نویسنده است. طبعا کسی که آن مقاله را خوانده باشد، «قضاوت اولیه» ای در ذهنش نقش می بندد و اگر بخواهد این قضاوت اولیه را در مسند «قاضی» بیان کند، خلاف عدالت رفتار کرده است. زیرا باید سخن متهم را در دادگاه و یا در فضایی آرام بشنود و سپس قضاوت کند. پس از شنیدن سخن او ، باز هم «قاضی» نمی تواند  درباره افراد دیگری غیر از همان متهم قضاوت کند و اقرار و اعتراف کسی را ، دلیل بر مجرمیت کس دیگری بداند. این ، از بدیهیات قضا است و من در مقام تعلیم آن به «قاضی» نیستم. آن چه مرا به «تذکر» در این باره وامی دارد آن است که همه ما ممکن است گرایشهای سیاسی خاصی داشته باشیم و عیبی هم نیست؛ می توانیم در جایگاه عضو یک حزب یا  حامی یک جریان و جبهه سیاسی سخنان و مواضع خود را بیان کنیم، عیب آن است که در مقام قضا نباید از این گرایش خود استفاده کنیم! تا جایی که اگر زره امیرمومنان علیه السلام را در دست مرد یهودی دیدیم و ادعای امیرمومنان را برمالکیت آن زره شنیدیم، بدون شاهد حکم بر نفع امیرمومنان ندهیم!  این گونه است که بر اساس «فان الذکری تنفع المومنین» باید به مومنین هشدار داد که یک اشتباه فردی را، تبدیل به یک موج سیاسی التهاب آور نکنند! و کاری نشود که جوانان گمان کنند : لابد پاسخی برای آن مقاله وجود نداشته که چنین برخوردی با آن کرده اند!

به هر حال، هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.

این دو نکته ، صرفنظر از محتوای آن مقاله بیان شد. امیدوارم بتوانم در فرصتی به مطالعه آن مقاله بپردازم و اگر آن را دارای نکات درست یا نادرست و شایسته نقد دیدم برای دوستان و علاقمندان آن را در حد بضاعت اندک خود نقد کنم.

 بعد التحریر:

در سایت عماریون خواندم که نویسنده مقاله ، فرزند یکی از مبلغان وهابیت در ایران است. به فرض صحت این مطلب، فرض من درباره حسن نیت و اشتباه نویسنده باطل است. اما هنوز بر سر این سخن هستم که بااثبات جرم کسی، نمی توان جمع یا گروهی را متهم و بلکه مجرم دانست. بخصوص اگر این اتهام زنی شائبه رقابت سیاسی هم داشته باشد و نوعی مچگیری و فرصت طلبی برای تسویه حساب سیاسی تلقی شود.

+ نوشته شده در جمعه 1392/08/10ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

روز ششم آبان ماه، در نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس، در بین جمعیت بهم فشرده ای که  برای مراسم افتتاحیه جمع شده بودند، گفتگوی دو نفر بی اختیار به گوشم خورد:

«... ناحیه ما روز سیزدهم آبان مسئول اجرای برنامه مرگ بر آمریکا است، ...»

آن چه یک حرکت خودجوش را از یک حرکت سازمان یافته جدا می کند، نشانه های بارز و مشخصی دارد که تقریبا همه از تفاوتهای آن آگاهند!

امروز ، وضعیت روابط بین ما و آمریکا به گونه ای است که مذاکره کنندگان هیچ وعده نزدیک و مثبتی را به مردم نداده اند. به خلاف تبلیغات سنگین و انتظارآفرینی های صدا وسیما و سایر تندروها، که نتیجه برد- باخت را از یک مذاکره دیپلماتیک انتظار دارند؛ و تصور می کنند که در فضای جهان امروز می توان «برنده حتمی» بود؛  دیپلماتهای ما به دنبال نتیجه برد- برد هستند تا وضعیت را از حالت باخت – باخت فعلی خارج کنند.

با این حال، خروج از یک دوران طولانی بی اعتمادی به سادگی میسر نخواهد بود. اینجا ، همه چیز محتمل است. حتی شکست مذاکرات.

تندروها باید خود را برای شکست احتمالی مذاکرات آماده کنند! تا چنانچه این مذاکرات بواسطه طبع پیچیده اش ، و یا ناتوانی طرف مقابل در درک شرایط ، به شکست بیانجامد؛ مسئولیت این شکست از دید «مردم ایران» بر عهده آنان نیفتد!

مردم ، با اعتمادی که به دستگاه دیپلماسی دولت پیدا کرده اند، هرگز شکست احتمالی در روند مذاکرات را به پای ناتوانی دولتمردان نخواهند نوشت. رهبر انقلاب هم با تاکید بر اعتماد خود به مذاکره کنندگان و دولتمردان، این برداشت عمومی را تایید نمود.

اینک ، تندروها باید اقدامات خود را متوقف کنند تا اگر نتیجه ای مثبت از مذاکرات حاصل شد، در اخذ این نتیجه با سایر مردم و مسئولان شریک و سهیم باشند. و اگر هم نتیجه مثبت عاید نشد و مذاکرات به هر دلیلی به شکست انجامید، مردم ایران خود به این نتیجه برسند که در برابر آمریکا حجت تمام شده ، و مقاومت برای حفظ عزت و استقلال کشور، تنها راه باقیمانده است.

برای رسین به این نتیجه گیری ، تنها یک مانع بزرگ وجود دارد: و آن انگشت اتهامی است که به سوی افراطیون و تندروهای داخلی نشانه خواهد رفت!

من چندان آدم سیاسی ای نیستم؛ اما با همه اعتقادی که به راستگویی دیپلماتهایمان دارم، به نتایج این مذاکرات هم امید چندانی ندارم.

 پس برای  تندروها بهتر است سکوت کنند، تا این انگشت اتهام به سوی مقصر اصلی اش نشانه رود ...!

ای کاش ، می توانستم تا این پیام را به برادران ایمانی خود برسانم و از آنان خواهش کنم تا اتهامی را که باید به گردن مجرم حقیقی بیفتد ، با تحرکات غیر منطقی یا تندروانه بر گردن نگیرند!

+ نوشته شده در سه شنبه 1392/08/07ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

در حاشیه یکی از یادداشت برداری هایم از جلسات تفسیر سوره انفال (آیه 20 و 21) توسط استاد ارجمندم جناب آقای سید مجتبی حسینی(که خداوند بر توفیقاتش بیفزاید) نکته ای را نوشته ام که برای خودم سالها مورد سوال بود. و آن این که فرق بین «قلب» و «فواد» در اصطلاحات قرآنی چیست؟

مهم نیست که پاسخ من ، حقیقتا همان چیزی باشد که در قرآن بیان شده یا نه؟! شاید این پاسخ ، فقط به جنبه ای از موضوع نگریسته باشد، شاید هم مورد پسند شما قرار بگیرد و گامی باشد برای بهتر فهمیدن متون قرآن! و حتی درک بهتر جهانی که در آن هستیم!

در حقیقت، این برداشت شخص من است و پژوهشگران در مراجعه به سایر منابع هم آزاد و مختارند. به دلایل عدیده ای؛ روش من در این گونه مباحث «اشاره» است ، نه «ارجاع» و «استناد»! لذا از نفی یا عدم درک آن توسط دیگران تعجب نمی کنم و در مقابل، اصراری هم برای قبولاندن و تحمیل این دریافت شخصی خود به دیگران ندارم.

به نظر من،...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1392/07/30ساعت 2 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

در پی استقبال از نوشته قبلی ام (اثبات بی گناهی گرگ) از سوی برخی عزیزان و برادرانی که خود به نوعی مخاطب همان نوشته بودند؛ احساس کردم فضای انصاف فراهم است و دعوت به اخلاق اسلامی و قرانی برای خودم و برادران ایمانی ام، مفید خواهد بود.

تواصی بالحق و تذکر ، همیشه برای مومنین مفید است و من نیز از این امر مستثنی نیستم.

لذا نوشته دیگری دارم که به بهانه اظهارات اخیر مهاتیر محمد درباره ایران و تشیع نوشته ام.

شنیده ام که برخی ایرانیها با جعل ویزا و .. برای انجام فعالیتهای تبهکارانه از روابط حسنه بین دو کشور سوء استفاده کرده اند، و همین عاملی شده برای افزایش محدودیتها بر ایرانیها.

من کار به صحت یا سقم چنین ادعاهایی ندارم. موضوع را از بعد دیگری نگریسته ام که کلی تر و مهم تر است.

اعتقاد دارم، گناه کسانی که شیعه را بد معرفی کرده اند؛ بسیار بالاست. این افراد ، می توانند دشمنان آگاه یا دوستان ناآگاه باشند. مقاله من که در بخش ادامه مطلب قابل دسترسی است، بیشتر به تاثیر سوء رفتارهای ما شیعیان بر قضاوتهای امروزی مردم جهان نسبت به تشیع تمرکز کرده است و البته خالی از نقص نیست. امیدوارم دوستان به تکمیل این بحث کمک کنند.

از آنجا که ممکن است این مقاله مایه سوء استفاده و یا موجب سوء برداشت شود، رمزکی (!) برای آن گذاشته ام. دوستان با گذاردن یادداشت در ذیل همین نوشته می توانند درخواست رمز کنند. قطعا به ایمیلتان ارسال خواهد شد. از نظر من انتشار این مقاله در بین جامعه دوستان و شیعیان و دوستداران حکومت جمهوری اسلامی بلامانع است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/07/21ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

خیلی وقت است که می خواهم این مطلب را بنویسم. اما به دلیل احتمال برداشتهای ناقص و یک سویه ای که در شرایط سیاسی کشور ممکن است از آن بشود، خودداری کرده بودم.

تا این که شب گذشته، استاد عزیزمان ، جناب آقای سید مجتبی حسینی (حفظه الله ) در درس شرح صحیفه سجادیه شان به این نکته اشاره کردند و دیدم جا دارد آن را منتشر کنم.

گرگ، دشمن آدمی است . سابقه ارتباط آدمی با گرگ در اکثر موارد به مرگ و جراحت یکی از دو طرف منجر شده است. این یعنی دشمنی آشکار بین انسان و گرگ. طبعا خطر گرگ به گونه ای است که اگر بشنویم کودکی به چنگ گرگ گرفتار شده و کشته شده است، براحتی این خبر را باور می کنیم، حتی اگر قاتلان اصلی این کودک ، برادران او باشند!

اصل نکته در همین جمله اخیر نهفته است. برادران ، از روی حسد یا هر عامل شیطانی دیگر، بلایی بر سر برادر خود آورده و مسئولیت آن را به عهده گرگ می گذارند!! همه باور می کنند، و هر کس که باور نکند، متهم می شود به «حمایت از گرگ درنده!»

این، همان ماجرای یوسف است و برادرانش؛ که در قرآن آمده و جالب اینجاست که قرآن با آن که داستان جذاب و پر عبرت یوسف و زلیخا را در این سوره به تفصیل بیان می کند، اما در ابتدای سوره به جای هشدار به مومنان درباره رابطه نامشروع بین زن و مرد( که در جای خود دارای اهمیت و تاکید هم هست) بر داستان یوسف و برادرانش تکیه می کند و می فرماید: لقد کان فی یوسف و اخوته آیات للسائلین! ( یوسف 7) گویی ، حساسیت ما نسبت به آن چه که باید به آن حساس باشیم کم شده، و در عوض نسبت به چیزهای دیگر افزایش یافته است. امروز ، در اطراف خودمان، بیش از ان که به رابطه حسادت آمیز و خصمانه بین مومنین و برادران ایمانی خود توجه کنیم و سعی کنیم که آن را از بین ببریم، به روابط نامشروع بین دو جنس توجه و تمرکز می کنیم!

من ماهها بر این داستان مرور کردم و اندیشیدم. اگر نگویم هر بار، لااقل هر چند بار یک نکته جدید از آن متوجه می شدم. نکاتی که برای امروز ما، کاربرد دارد. .. ( به ادامه مطلب بروید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1392/07/15ساعت 2 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

روزی که مناظره تلویزیونی درباره دریاچه ارومیه برگزار می شد، یکی از آشنایان که در حوزه آب تخصص و سابقه فراوان دارد، مطالبی را برای من بیان کرد که خلاصه آن را تقدیم می کنم. دانستن این نکات حتی برای من که اطلاعات چندانی از موارد تخصصی ندارم، تکاندهنده بود.توصیه می کنم این نوشته کوتاه را در این باره بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1392/07/13ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

مطالب قدیمی‌تر