مطمئن هستم این نوع رحمت خواهی را یا تابحال نشنیده اید، یا خیلی کم شنیده اید!
معمولا آدم ها برای امواتشان، معلمشان، همکار و دوستشان، طلب رحمت الهی می کنند.
اما من مدتها است برای کسانی از خدا طلب آمرزش و رحمت می کنم که «مرا تحمل کرده اند»!!
با شناختی که از خودم دارم، احساس می کنم بدلایل متعدد، شخصیتی تحمل ناشدنی داشته ام. ایده های جدید، جرات و جسارت در تصمیم گیری، صراحت لهجه بیش از اندازه و ... بهتر بگویم پیچیدگی های فراوان، قاعدتا باید مانع از آن می شد تا از سوی مدیران، معلمان، دوستان و خانواده تحمل شوم؛
اما پدر و مادرم،و همسرم مرا «بسیار» تحمل کرده اند.
مدیران و روسای من در طول بیست و چند سال خدمتی که واقعا صادقانه ، اما جسورانه و مبتکرانه؛ انجام دادم مرا تحمل کردند و در بسیاری از اوقات مرا پشتیبانی هم کرده اند.
دو سه نفر از آنها، مرا نصیحت هم کرده اند. نصیحتهایشان را برغم تلخی زودگذر به یاد دارم و جالب این که سعی کردم حتما عمل کنم!
امروز، خیلی ها مرا موجودی آرام و صبور و حلیم تصور می کنند! قطعا و یقینا دوستان قدیمی ام که سالهاست مرا ندیده اند از چنین تعابیری به شدت به خنده خواهند افتاد!
اما مرا عوض کردند!
همان ها که مرا تحمل کردند، مرا عوض کردند.
من هیچ گاه آدم بدی به معنای بدکردار و بدخواه دیگران نبودم. حتی خوش بینی و اعتمادم نسبت دیگران کم نبود. اما رفتارم، گفتارم، تند بوده و بسیار «بیش از حد لزوم» صریح و قاطع بوده ام.
در «ابراز محبت» ناتوان بوده ام. آن چه در دلم می گذشت، همیشه بهتر از آن چیزی بود که بر زبانم و چهره ام پدیدار می شد! و این گرچه بد نیست، اما چندان هم خوب نبود.
سازگاری، عیب پوشی، تحمل و مدارا، را به تدریج آموختم. و زندگی ام رنگ بهار گرفت.
ای کاش این رنگ بهاری را در بهار زندگانی تجربه می کردم. نه اکنون که در خزان آنم!
اما خدا را شکر! نمردم و شیرینی و لذت ابراز دوستی، بخشش، مدارا، تحمل، معذرت خواهی بیخودی برای به دست آوردن دل دیگران، و .. را چشیدم.
شیرینی این تجربه ها بی نظیر است! این تجربه را تقدیم می کنم به آن ها که در بهار زندگی اند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1393/05/21ساعت 12 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

  در تبلیغات مربوط به نبرد اخیر در غزه، به طور عجیبی بر آمار کشته شدگان تاکید می شود و مثلا در خبرگزاری فارس آمده که 1888 کشته در یک ماه. انگار، این آمار قربانیان جنگ است که حق و باطل آن یا میزان باطل بودن آن را تعیین می کند! که اگر چنین بود، آمار کشته های جنگ داعش و سوریه و .. گاه بسیار بیش از این ها اعلام می شود.
کاری به صحت و دقت آمارهای اعلام شده در این جنگها ندارم. آن چه منظور من است این است که کارکرد آمار کشتگان و قربانیان ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/05/15ساعت 7 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

به فرزندان خود و سایر خوانندگان توصیه می کنم که این مقاله را با عنایت به مواردی که ذیلا عرض می کنم، بخوانند:

1- لازم نیست خود را موضوع این مقاله تصور کنید. شاید شما جزو افراد حلیم و سازگاری باشید که قادر به مدیریت اخلاقی خود در شرایط بحرانی هستید. اما خواندن این مقاله به شما کمک می کند تا اولا خود را از آسیب های احتمالی آتی مصون بدارید و ثانیا به نقش تربیتی شما در پرورش روح فرزندانتان و دوستانتان کمک خواهد کرد.

2- معلوم نیست که ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1393/05/13ساعت 6 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

لابد شما نیز از این که حکومت صهیونیستی در قبال آزادی اسیران خود حاضر به پرداخت بهای گزاف است، احساس خوشایندی ندارید!

گرچه به طور معمول، انسان باید از فروش هر چه گرانتر آن چه به چنگ آورده، خشنود باشد. اما در مورد معاوضه اسیران صهیونیست با سایر اسیران، یا قبول شرایط سنگین در قبال آزادی آنان، ممکن است نوعی احساس حقارت به آدمی دست دهد.

اما بد نیست که بدانیم این موضوع احتمالا جزء مواد پیمانی بوده که خداوند از بنی اسرائیل گرفته است!

آیات 83 تا 86 سوره مبارکه بقره از پیمانی سخن می گوید که بنی اسرائیل با خدا بستند. بر اساس آیه 83 برخی مفاد آن پیمان عبارت است از....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1393/04/31ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

وقتی فروشندگان خدمات به فکر حل مشکل مشتریان نیستند، باید خودمان دست به کار شویم و راه حل را پیدا کرده و به سایر مشترکین  ارائه کنیم. این که ایرانسل، سیستم جزیره هوشمند را از کدام اپراتور خارجی تقلید کرده، مهم نیست. مهم این است که هم اپراتورهای خارجی و هم ایرانسل خودمان، گرفتار مشکل عدم رضایت کاربران هستند!

در کشورهای دیگر، که رضایت مشتری اهمیت دارد، اپراتورها با ترفندهای مختلف ( حتی در اختیار گذاردن گوشی رایگان) اقدام به حفظ مشتریان خود می کنند. اما در ایران، اپراتور ایرانسل به دنبال حل مشکل مشتری نیست و زمانی که با سامانه ارتباط با مشترکین  700 یا 900 ( مخصوص آی سیم) تماس می گیرید و موفق می شوید با راهنما صحبت کنید، راهنما با هزار استدلال سعی می کند شما را توجیه کند که « این مشکل به خود شما مربوط است!»

قضیه بسیار ساده است:

ایرانسل برای تماس های درون منطقه ای سیمکارتهای اعتباری، در برخی زمانها، تخفیفاتی از 20 درصد تا 80 درصد در نظر می گیرد و آن را به اطلاع مشترکین خود می رساند.

اما این قضیه ساده در چند نکته ایرادهای اساسی دارد:

پیام های اطلاع رسانی، به صورت مکرر وارد صفحه گوشی شما شده و روی هم انباشته می شوند. گاه بیش از پنجاه پیام روی صفحه گوشی شما از یک آنتن بی تی اس ارسال شده! که نرم افزار ایرانسل قادر به جلوگیری از تکرار ارسال این پیام ها نیست! عدم برنامه نویسی دقیق برای ارسال این پیامها، بنا به اظهار پاسخگویان در سامانه 900 ، به ایرانسل مربوط نیست و به شما مربوط است!

ایرانسل، سیستمی ندارد تا سیمکارتهای دائمی با پیش شماره 90 را از دریافت این پیام معاف کند.

روشهای مختلفی برای بستن کانال 50 وجود دارد. اما اساسا بستن این کانال منطقی نیست و می بایست برای شرایط خاص باز باشد. این کانال مثل آپاندیس است که زائد نیست! مگر آن که با سیمکارت ایرانسل چرکین شده باشد.

با آن که پیدا کردن این راه حل برای من ساعتها وقت و ... هزینه برداشت، اما من آن را رایگان تقدیم دارندگان گوشی های پیشرفته می کنم.

اما راه حل گام به گام:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1393/04/23ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

هم سن و سالهای من، دوران سیاه حاکمیت ترور را در سالهای 60 تا 62 از یاد نمی برند. سالهایی که هیج کس در امان نبود. بقال و کارگر و عکاس و پاسدار و عابر و کودک و ... فرقی نمی کرد! از روی ظاهر لباس و قیافه نمره می دادند تا ترور کنند! باورش برای جوانهای امروزی کمی سخت است. ولی تعداد شهدای ترور که حدود 17 هزار نفر است گواه بر عجیب بودن این فتنه دارد.

خیلی تلاش شد تا جوانهای فریب خورده، را نجات دهند اما دروغگویی های مجاهدین خلق تمامی نداشت. حتی اگر یکی دو تا از دروغها را برای آنها افشا می کردی، رسوب اخبار کینه انگیز از حکومت در دل آنها کار خودش را کرده بود. کافی بود در میان آن همه دروغ، یک راست پیدا شود. یا خبری که کمی از آن راست بوده باشد!

به هر حال، پس از ناامیدی از کار فرهنگی، کار به مقابله فیزیکی رسید. ستاد خبری تشکیل شد و مردم اخبار خودرا به این ستاد اعلام کردند. نتیجه خوب بود ولی کافی نبود. ترورها ادامه داشت. گشت ثارالله براه افتاد. تروریستها پس از ترور در امنیت نبودند. احتمال دستگیری شان بالا رفت. تلفاتشان زیاد شد. اما هنوز ترورها ادامه داشت. اما یک طرح جدید،  مثل تیر خلاص بر پیکر سازمان تروریستی مجاهدین خلق ( منافقین) نشست و آن طرح مالک و مستاجر بود.

بر اساس این طرح، کلیه مالکین باید اسامی و مشخصات مستاجرین خود را اعلام کنند. در صورتی که اعلام نکنند و آن مستاجرین جزو منافقین بوده باشند، مالک بعنوان همکاری با منافقین دستگیر و خانه هم مصادره خواهد شد.

کمتر از چند ماه، تمام منافقین به کردستان و یا بلوچستان رفتند. از آن جا راهی عراق و یا پاکستان و سپس عراق شدند.  سازمان ترور از کشور خارج شد.

این طرح، اما در عراق قابل اجرا نیست. جامعه عراق، جامعه ای عشیره محور است. در اکثر نقاط عراق عشایر زندگی می کنند و کسی بدون پیوستگی با آنها نمی تواند کاری بکند.

احیای نظام ثبت احوال عشیره ای، در کنار الزام روسای عشایر وقبایل به ارائه آمار و اطلاعات افراد مشکوک، خارج شده، گریخته، وارد شده، فاقد پیوستگی  و... می تواند کمک مهمی برای کنترل اوضاع باشد. 

+ نوشته شده در یکشنبه 1393/03/18ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

اخیرا به نقل از وزیر محترم اطلاعات نقل کرده اند که فرموده اند:

«برای من به عنوان یک عضو کوچک دولت نظام مقدس جمهوری اسلامی مایه تاسف است که برخی هرچه دروغ، افترا و تهمت است را به رییس‌جمهور و وزرای آن نسبت می‌دهند»،«بولتن‌هایی به ما می‌رسد که مالامال از دروغ است». وزیر اطلاعات ادامه داد: «اوایل انقلاب منافقان برای اهداف سیاسی خود علیه انقلابیون دروغ می‌گفتند، تهمت می‌زدند و حتی شهید بهشتی را امریکایی خطاب می‌کردند.اما متاسفانه امروز دیده می‌شود افرادی که مدعی ولایت مداری و دینداری هستند به مانند خوردن آب دروغ می‌گویند»

نقطه گمراهی من و کشیده شدنم از مباحث اخلاقی به مباحث سیاسی؛ همین رواج دروغ و تهمت در فضای جامعه بود. با این حال همین جمله درد دل گونه! وزیر محترم اطلاعات که انصافا مرد دوست داشتنی و شجاعی است؛ مرا بیاد روزی انداخت که رفته بودم نمازجمعه؛ و حضرت آیت الله یزدی امام جمعه بود. سخنان ایشان پر بود از بیان مشکلات قوه قضائیه!  و من مانده بودم که مگر کسی غیر از ایشان باید این مشکلات را برطرف کند؟!

بگذریم، من در غور سخنان وزیر اطلاعات بودم که احساس کردم سوالات زیادی برایم پدید آمده است. و برای آن یک راه حل به ذهنم رسید:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/03/17ساعت 1 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

درباره هدایت سخن و سوال بسیار است. هدایت یعنی چه؟ و چه نسبت و جایگاهی با بنی آدم دارد؟ مراحل و مراتب آن چگونه است؟ مسئولیت بشر نسبت به هدایت دریافتی چیست؟ آنها که هدایت نشده اند، در روز قیامت چه وضعی نزد خداوند دارند؟! مراتب فهم و درک معرفتی انسانها با هم بکسان نیست. چرا به ما آموخته شده (در سوره حمد) که هدایت به صراط را طلب کنیم نه مقصد را؟!!

............   نوشته ای دارم در سایتم به همین نام: «هدایت» .

اگر دوست داشتید مراجعه کنید و بخوانید. زبانش خیلی ساده است . ولی دقت زیاد می طلبد. 

+ نوشته شده در سه شنبه 1393/03/13ساعت 11 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

از زمانی که میلاد با سعادت امیرمومنان علی علیه السلام را به عنوان روز پدر اعلام کردند، جای خالی پدران از دنیا رفته، بیش از پیش حس می شود.

در میان پیامکهای تبریک این روز، پیامکهای حزن انگیزی هم به چشم می خورد و این پیامک اشک مرا جاری ساخت:

"به یاد اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهر در اولین ساعات تولد به گونه ام زد و من نفهمیدم!

و به یاد سوزنده ترین نظاره آخر که من به رسم وداع بوییدمش و او نفهمید!
یاد همه پدران را در روز پدر گرامی میداریم."

دیروز و امروز، بغضی نهفته در گلو دارم. اگر نمی گریم؛ برای آن است که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/02/24ساعت 10 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

در خیابان و کوچه و بازار خطرات بسیاری برای مردم می تواند وجود داشته باشد. از تصادف با خودرو، سقوط اشیاء، افتادن در پرتگاه، تا حمله دزدان و متجاوزان و هتاکی بی ادبان .

اما همه این خطرات مانع از حضور ما در کوچه و بازار نخواهد شد. زیرا ما برای حفظ خود از این خطرات چاره هایی اندیشیده ایم.

برای جلوگیری از تصادف با خودرو، احتیاط می کنیم و با توجه به سرعت خودورها فاصله مناسبی از آنها می گیریم. از کنار ساختمانهای در حال ساخت عبور نمی کنیم تا اشیاء بر سرمان نیفتند. چشممان را باز می کنیم تا در جوی و چاله نیفتیم و اگر گودال بزرگی در کنار مسیر باشد، حتی برای گریز از خطر ریزش دیواره های آن، هنگام عبور از آن فاصله می گیریم.

برای مقابله، یا کاهش خطر دزدان، اشیاء گرانقیمت خود را پنهان می کنیم. طوری وانمود می کنیم که این پاکت میوه است که در دستمان است، نه پاکت پول!  به هر بی سرو پایی نمی خندیم تا با زبان هرزه اش به ما هتاکی نکند!....

همه این ها نوعی «حریم» است که برای خود ایجاد می کنیم. انسانها هرچه  نسبت به خطرات آگاه تر باشند، و هرچه نسبت به ارزش آن چه دارند آگاه تر باشند؛ ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1393/02/16ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

«بیماران محترمی که جهت پرداخت وجه آزمایشات خود، دچار مشکل مالی هستند؛ با هماهنگی مدیریت آزمایشگاه، هر مقدار که مایلند پرداخت نمایند»

این تابلو در یکی از آزمایشگاههای مهم و پر مراجعه شمال شهر تهران نصب شده است. همه ما ، همیشه و همه جا، در حال آزمایشیم. این هم یک آزمایش است! آزمایشی برای مدیر آزمایشگاه، آزمایشی برای بیماران مراجعه کننده، و آزمایشی برای من و شما ....

آیا ما روحمان از شنیدن اخبار اختلاس، نامردی، دزدی، خیانت، و .... خسته شده است؟   آیا از دیدن تصاویر و اخباری که نشانی از انسانیت را منتشر می کنند، آرام می گیریم؟

جواب آزمایش شما فورا آماده است!

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/02/01ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |


روزی که نوه ام به دنیا آمد، اولین لحظاتی که چشمش را به دنیا گشود، با حیرت و تعجب می نگریست.

برای من ، حیرت و تعجب نوزاد در اولین نگاهش، دارای پیام مهمی بود.

یک نوزاد، در شکم مادرش ، چشم دارد. اما فایده آن را نمی داند. چشمش بسته است. اگر باز هم باشد، چیزی نمی بیند. اصلا چیزی برای دیدن در آن ظلمات وجود ندارد!

نوزاد، وقتی پا به این دنیا می گذارد، و چشم باز می کند، چشم را از همان دنیای قبلی با خود آورده است. چشم او که ابزار دیدن در این دنیا است، در آن دنیای قبلی شکل یافته و تکمیل شده است هر چند در آن دنیا او نمی دانسته که چشم چیست؟! و چه فایده ای دارد؟!

تصور کنید که به او در شکم مادرش می گفتند که این عضو در بدن تو وظیفه مهمی دارد و آن «دیدن» است!    او چه مفهومی از «دیدن» می توانست در ذهن خود تصور کند؟!! «دیدن» چیست؟! چه لذتی دارد؟ چه آثاری دارد؟ با آن چه کارهایی می توان کرد؟ مطالعه و خواندن و تماشا و خشم و رحمت و اشک و احساس و عشق و تشخیص اشیاء و افراد و دوری از خطر و ... تمام این مفاهیم را شاید بتوان برای یک نابینای مادرزاد توضیح داد، اما برای یک کودکی که در شکم مادر است، به هیچ وجه قابل تصور نیست.حتی اگر فرض کنیم که می توان با او سخن گفت و چیزهایی را به او فهماند!

آن قدر این حس غریب است که نوزاد تا مدتها ، می بیند؛ ولی هیچ چیز از دیدن خود احساس نمی کند! مدتی طول می کشد تا او با این احساس جدید آشنا شود.

حکایت ماست در این دنیا، و آن چه در آخرت وآن دنیا ، با آن روبرو می شویم. تمام اعضاء و جوارحی که  برای زندگی در آن دنیا به آنها احتیاج داریم، در همین دنیا شکل می گیرد. ممکن است خاصیتش را ندانیم. اما به آن نیاز خواهیم داشت. به ما گفته اند قلب سلیم بیاور! قلب نباید ذره ای کینه ی مومن در آن باشد. بد بینی در آن باشد. محبت ظالمان در آن باشد. و ....

تصور کنید که کودک در شکم مادرش، انگشت خود را در چشمش فرو کند! اگر این تصور ، کمی خیالی به نظر می رسد، تصور دیگری را مطرح می کنم: تصور کنید که در جریان معاینات بالینی، آسیبی به چشمان کودکی وارد شود. آن عضو ، سلامت خود را از دست می دهد و دیگر در دنیای بعدی امکان استفاده از آن وجود نخواهد داشت. به همین خاطر است که مادر در دوران حمل، مراقبت بیش از اندازه دارد، از خیلی خطرات دوری می کند، یعنی «تقوا» پیشه می کند!

مراقب اعضاء و جوارحی که در دنیای بعدی به آن نیاز داریم، باشیم!

وقتی پا به دنیای بعد می گذاریم و چشممان باز می شود، تازه معنا و مفهوم توصیه های انبیاء را می فهمیم! آن زمان دیگر دیر شده است و تمسخرها و انکارها و دلخوشی ها به نعمات این دنیا ، کار را تمام کرده و آن عضو را از کار انداخته است!

هیچ کس نمی داند که چه نور چشم هایی ، در پاداش عملش، برای او پنهان نگاه داشته شده است! ( سوره سجده آیه 17)


+ نوشته شده در دوشنبه 1393/01/25ساعت 7 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

همه ما شنیده ایم که خوارج ، مردمانی عابد و زاهد بوده اند که در برابر امیر مومنان علیه السلام شمشیر کشیده و اعتقاداتی را نیز پایه ریزی کردند. درباره ویژگی های خوارج هم جسته و گریخته چیزهایی شنیده و خوانده ایم. تصویری که از شخصیتهای خوارج در ذهن ما نقش بسته، بی تاثیر از چهره های خشن سریال امام علی (ع) هم نیست! ممکن است گهگاه با خومان هم کلنجار رفته باشیم که اگر ما نیز در شرایطی شبیه به آنان قرار می گرفتیم، آیا به راه همان خوارج می رفتیم یا نه؟! صرف نظر از پاسخ مثبت یا منفی که به این سوال می دهیم، نکته مهم این است که  هیچ کدام از ما دلمان نمی خواهد جزو خوارج باشیم (ان شاءالله!) و این ، اصلی ترین قسمت ماجراست!

حالا به فرض آن که نمی خواهیم از خوارج باشیم، باید ببینیم ، این جماعت چه می گفته اند ؟ و چه می کرده اند؟ و چه ویژگی هایی داشته اند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/20ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

به عبارت دیگر، ما چه کاره ایم؟ و چه نقشی داریم؟

وقتی درباره موضوعی نظر می دهیم. باید در کنار آن اظهارنظر بیان کنیم که شان ما چیست؟ مثلا ما یک شهروند ساده ایم یا یک متخصص در همان زمینه؟

از این مهمتر ، زمانی است که اظهار نظر یک کارشناس گوش می دهیم! باید ببینیم که آیا ما قرار است از آن نظر استفاده کنیم یا آن نظر را نقد کنیم؟

متاسفانه من همیشه شاهد این بوده ام که اکثر ما ، شان و جایگاه خود را در لحظه ای که با یک نظر روبرو می شویم ، فراموش می کنیم!


حتی هنگام خواندن یک فتوای شرعی، باید شان خود را بسنجیم: آیا ما مقلد کسی هستیم که آن فتوا را داده؟ آیا مرجع ما در این خصوص ساکت بوده یا نظر دارد؟ ما قصد نقد فتوا را داریم؟! اگر فتوا دارای دو یا چند طرف می باشد ( مثل طرف شنیدن یا طرف تولید صوت) ما کدام طرف فتوا قرار می گیریم؟!

همین نمونه را بسط می دهم:

فرض کنید فتوا در مورد پخش موسیقی از صدا و سیما باشد.

شان و جایگاه ما می تواند یکی از این موارد باشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/01/14ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

سیزدهم فروردین، که تا چند دهه قبل با عنوان خرافی «سیزده بدر» شناخته می شد، ( و می شود!) بالاخره در یکی از سالهای دهه های قبل با نام «روز طبیعت» ، یا «روز آشتی با طبیعت» نامگذاری شد تا حضور مردم در سبزه زارها و اماکن طبیعی، فرصتی شود برای یادآوری این نکته که ما انسانها به طبیعت وابسته ایم، و بی توجهی به طبیعت و دشمنی با آن، موجب نزول بلایایی بر ما خواهد شد که پیامد ناسپاسی از این نعمت الهی خواهد بود.

اکنون سالهاست که به مناسبت این روز، اقدامات فرهنگی و تبلیغات گسترده ای برای آموزش رفتار صحیح انسان با طبیعت و جلوگیری از تخریب آن صورت می گیرد. از توزیع رایگان کیسه های زباله در مبادی خروجی شهر و اطراف گردشگاهها گرفته ، تا پخش فیلم و پیامک و سخنرانی و ... درباره مزایای همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت!

با این همه، روز سیزدهم فروردین، روز تلخی برای طبیعت ایران است. روزی که می توان آن را روز ملی مبارزه با طبیعت(!) نامید.

در این روز، سبزه ها زیر پای حضور هجوم گونه ما له می شوند، زباله های بازگشت ناپذیر به طبیعت ، نظیر نایلون و لاستیک و شیشه و بطری های پت و ...در دامان طبیعت رها می شوند. آتش سوزی، برخی مناطق سبز و جنگلی را از بین می برد. و از همه مهم تر و بدتر این که در رفتارهای جمعی ما - که آموزشی است برای فرزندان و نسل آینده-، هیچ نشانی از مهرورزی با طبیعت دیده نمی شود.

چند سال قبل، عصر ایران گزارش فجیعی از یک اتفاق دردناک در سیزدهم فروردین داد. در این گزارش مصور، که حمله ی انسانهای وحشی(!)  به یک گراز را نشان می داد، یک عکس بیش از هر عکس دیگری مرا متاثر و آزرده ساخت.

منظور من عکسی نیست که در آن انسانهای مسلمان(؟) را به دنبال شکار یک حیوان حرام گوشت نشان می داد! حتی منظور من آن عکسی نیست که نشان می داد این انسانهای مدعی انسانیت ، چگونه این حیوان بیچاره را تکه پاره کرده و همچون انسانهای نخستین بی توجه به هیچ اصل و نکته ای به خوردن آن می پردازند! بلکه منظور من چهره آن کودک شش ساله ای بود که روی دوپای خود نشسته و بر عملکرد پرافتخار بزرگان خود به دیده درس آموز می نگریست! آن عکس مرا بسیار متاثر ساخت. به حدی که مایل به بازنشر آن نیستم.

امیدوارم همان طور که امسال در رفتار رانندگان در جاده ها، شاهد افزایش رانندگی های مسئولانه و صبورانه بودیم و افرادی که با خودخواهی تمام از صف زنجیرمانند خودروهای دیگر سبقت گرفته، یا حریم سمت راست جاده را برای سبقت انتخاب می کنند، به شدت کاهش یافته بود؛ به همان صورت نیز شاهد رشد فرهنگ جمعی مردم در خصوص آشتی با طبیعت ، این نعمت الهی، و این امانت نسلهای آتی، باشیم.


+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/13ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

از این می ترسم که روزی خداوند به همین نوشته من بر ضد خودم احتجاج کند! کسی چه می داند؟! آدمها همیشه در حال تغییر و تحول اند! من هم یکی از همین آدمها، مثل شما، همه در معرض آزمایش لحظه به لحظه ایم.

از این خطر برای خودم و فرزندان و خانواده ام و شما خوانندگان به خدا پناه می برم. اما بعد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/09ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

اصلا چه اهمیتی دارد این «بازار ابوسفیان»، که من باید یک نوشته برایش اختصاص دهم؟!

کمبود سوژه برای نوشتن، باعث شده تا به این بازار خراب شده(!) بپردازم؟ یا مثل همیشه نکته ای مغفول در این میان وجود دارد که باید به آن پرداخته شود؟
برچسب‌ها: هرمونتیک
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/09ساعت 0 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

ما می گوئیم و فرزندانمان در باور آن دچار تردید می شوند؛ آنها حق دارند! باور چنین جنایتی بسیار سخت است!

......

در آن زمان ،عملیات بیت المقدس ۳ در منطقه ماووت در غرب بانه جریان داشت. و عراق تصمیم به انجام عملیات نسل کشی اکراد گرفته بود.  روز ۱۸ اسفند (سال ۱۳۶۶) هنوز ۸ روز به فاجعه حلبچه مانده بود که مردم کردستان عراق از بیم حمله شیمیایی ، خانه و کاشانه خود را رها کرده به سمت مناطق تحت تسلط ایران گریختند.

تصور صحنه های دلخراش فرار مردم ، در آن کوهستان پر از برف و سرمای شدید و ارتفاعات بلند، برای شما خوانندگان ممکن نیست.  من خود به عنوان شاهد آن صحنه ها، گاه در دیده های خود شک می کنم! و اگر نبود یادداشتهایی که در همان صحنه و در همان روز در دفتر راوی نوشته بودم؛ آن خاطرات را کابوسی دروغ می پنداشتم!

(برای خواندن کل متن به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/28ساعت 2 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

دوران احمدی نژاد، با همه سختی های سیاسی و اقتصادی اش گذشت! اما باید به شدت مراقب باشیم که خود ما آن رفتارها را تکرار نکنیم! زیرا خداوند حکومت را بین گروههای مختلف می گرداندتا ببیند چه می کنند؟!

من به لحاظ شغلی ، رفت و آمد بسیاری به منطقه آزاد کیش دارم؛ و همین باعث می شود تا بتوانم عمق فجایعی را که در دوران مدیریت آقای عامری (آخرین مدیرعامل در دولت احمدی نژاد ) بر سر کیش آمد ،به خوبی درک کنم و بدانم چرا آقای رحیم مشایی تصمیم به تغییر مدیرعامل این منطقه آزاد گرفت و عامری را منصوب کرد؟

اموالی که در این دوره به چنگ آنان آمد، به اندازه ای هست که تا سالها کفاف خرده خرجیهای این جماعت را بدهد!

با همه این احوال؛ این امر دلیل نمی شود تا آقای مونسان، مدیر عامل جدید منطقه آزاد کیش،  با شنیدن خبر ورود عامری به کیش، همان کاری را بکند که احمدی نژاد کرد!

ماجرا این است که چندی پیش یکی از خبرگزاری ها خبر کذبی درباره دستگیری عامری منتشر کرد. عامری خبر را تکذیب کرد و برای قدرت نمایی ، سفری را به کیش تدارک دید.

عامری با خرید خدمات CIP  فرودگاهی می خواست از پاویون مخصوص وارد شود . این حق هر کسی است که این خدمات را خریداری کند و مدیر عامل محترم جدید، نباید او را از استفاده از این حق محروم می ساخت!

عامری ، ماهها و سالها با تعدادی از مدیران منطقه کار کرده و رئیس آنها بوده است. اخلاق حکم می کند که به استقبال او بروند و یا به دیدار او بروند. مدیر عامل محترم جدید، نباید حاضران در جلسه دیدار با عامری را از طریق پیامک (!) عزل و و خودروهای آنان را از طریق تلفن (!) باز پس گیرد!

چنین رفتاری را از احمدی نژاد شاهد بودیم؛ زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی به کیش سفر کرد و کریمی ، مدیر عامل اسبق منطقه، به استقبال ایشان رفت و .... بلافاصله عزل شد! یا زمانی که استاندار خراسان، به جرم سوار شدن در هواپیمایی که قالیباف خلبان آن بود؛ و خوش و بش با او ، عزل شد! یا زمانی که بهرامی ، سفیر توانمند و با سابقه ایران در افغانستان، به جرم راه دادن آقای امین زاده ، معاون سابق وزارت خارجه به داخل سفارتخانه، یک شبه عزل شد و تا چند ماه جانشینی برای او معرفی نشد!

این رفتارها شایسته دولتمردان تدبیر و امید نیست! قرار نیست احمدی نژاد برود و دیگری جایش بیاید؛ قرار است اخلاق و رفتار احمدی نژادی برود و اخلاق و رفتار دیگری جایش بیاید!

همین که آقای مونسان ، به محض ورود، تمامی مدیران را عوض نکرد ، کار پسندیده و شایسته ای بود. ای کاش همین رفتارهای پسندیده ادامه یابد.

ضمنا: برای من این سوال مطرح است که وقتی خودروی یکی از مدیران را به جرم دیدار با عامری ، از او می گیرند، عامری با کدام پول بلافاصله خودروی صفرکیلومتری را جایگزین آن می کند؟! آیا این اقدام، تاییدی بر آن اقدامات دوران مدیریتی ایشان نیست که برای روز مبادا، پولهای بی حسابی ذخیره شده اند؟!

+ نوشته شده در جمعه 1392/11/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |


توفیق بود تا در اواخر ربیع الاول و اوایل ربیع الثانی عازم عمره شوم. پیش از این در تیرماه 92 (شعبان – رمضان) مشرف شده بودم و تصور نمی کردم که تغییرات زیادی را در همه مسایل شاهد باشم!

متاسفانه تغییراتی که بوجود آمده همگی به نوعی رو به عقب محسوب می شوند! و برای مدیران کاروانها لازم است تا خود را برای روبرو شدن با آنها آماده سازند.برای همین منظور نکاتی را که به نظرم می تواند برای مدیران کاروانهای اعزامی در سال 92 و 93 مفید باشد ، ذکر می کنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/23ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

در عرب رسم است که برای مبالغه در امری، از چنین ترکیبی استفاده می کنند. مثلا اگر بخواهند درباره شجاعت کسی مثال بزنند، می گویند: «شجاع تر از شیر!»

امروز فهمیدم که می توان چنین ضرب المثلی هم زد:

«شیرین تر از نوه!»

ان شاءالله خداوند همه فرزندانی که از نسل شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام به دنیا می آیند را مایه نور چشم پدر و مادر و اقوام و ملتشان قرار دهد. ...... نوه ما را هم!

خبر تولد نوه ام را در لحظاتی دریافت کردم که آماده سفر عمره می شوم. خدا می داند که درک این لحظه چه عظمتی دارد!

امروز عروس گلم، از همه گناهان پیشینش پاک و بخشوده شده است! اصلا نمی دانم گناهی هم داشت ؟ یا نه!

دختر مهربان و مومنی است. خداوند به دامنش برکت، و به قلبش ثبات ایمان، و فوادش آرامش، و لبهایش لبخند همیشگی ببخشد. و قدم این نوزاد را برای این خانواده مبارک گرداند.

مطالب مرتبط:

تولد نوه اول من! + تصاویر

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/02ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

چهار نفر از دست اندرکاران فیلم پرهزینه "معراجیها"، در اثر انفجاری که کسی کم و کیف  آن را به درستی بیان نمی کند، کشته شدند و هزینه «جان»ی را نیز بر سایر هزینه های این فیلم افزودند!

پیش از این آقای ده نمکی، با تهیه فیلم مثلا مستند «فقر و فحشاء» ، هزینه های معنوی بسیاری بر کشور و فرهنگ ما وارد ساخته بود. در بخشی از آن مستند، او با دوربین مخفی وارد خودرو می شود، و با طرف مقابل شروع به صحبت می کند. طرف می پرسد: «دوربین که نداری؟! ضبط که نمی کنی؟!» و او پاسخ می دهد: «نه!» و دوربین به کار خود ادامه می دهد!

«دروغ» در نزد این کارگردان عزیز، از کاری که او می کند، بهتر است!! همین می شود که هشت سال حاکمیت کسی را بر کشور تحمیل می کند که پاکترین دولت تاریخ ایران را با اختلاسهایی غیرقابل تصور اداره می کند.

اینک ، او با حمایتهای میلیاردی مراکز قدرت ، توانسته دارای چند تجربه فیلمسازی شود.

در مسیر فیلمسازی او، چه باک اگر هزینه های مادی فراوان پرداخت شود؟! او ابراهیم حاتمی کیا نیست که هزینه هایش زیر ذره بین برود! چه باک اگر «دروغ» برای مبارزه با «فساد»(!) بکار رود و هزینه های معنوی ترویج فساد و فحشاء بر کشور بار شود؟! و این بار نیز: چه باک اگر جان انسانهایی فدای بی مبالاتی شود؟!

اتفاق، همیشه امکان رخ دادن دارد. او را به واسطه رخ دادن اتفاقی که حتما و حتما تعمدی در آن نبوده، ملامت نمی کنم. من کسانی را ملامت می کنم که از کشتگان این حادثه شهید ساختند و شانتاژ تبلیغاتی را آنچنان بر روی حادثه متمرکز کردندکه کسی نپرسد مقصر در کدام دادگاه مورد بازخواست قرار می گیرد؟!

فقط تصور کنید که تهیه کننده یا کارگردان معراجیها کس دیگری بود! کسی که از تبار این آقایان نباشد!

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/10/22ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

باسمه تعالی

"افشاگری" و "مقدس نمایی"، دو بیماری رایج و مرتبط با هم اند!

افشاگری، یک پدیده ناهنجار اخلاقی است که در پاسخ به مقدس نمایی افراطی بروز و ظهور یافته، رشد می کند.

در حقیقت، هر گاه کسی خود را ، یا محبوب خود را، به صورتی مقدس و غیر قابل نقد و بی اشتباه معرفی کند؛ در مقابل؛ دیگران را تحریک می کند تا مواردی از رفتارها و گفتارهای ناپسند او را برای اثبات «غیرمقدس بودن» او، افشا کنند. این دو بیماری، مثل یک چرخه شیطانی، دائما یکدیگر را تقویت می کنند! راه درمانن یز ، کشیدن ترمز هر دو است!

ما بر اساس اعتقادات دینی خود، تنها برای خدا و کلام خدا ( قرآن)  و فرستادگان خدا (انبیاء)  و اولیاء خاص خدا (معصومین علیهم السلام) و مخلوقات خدا ( از حیث خلقتشان) تقدس قائلیم و برای سایر امور، ضمن حفظ «احترام»، انتظار بی عیب و نقص بودن  نداریم.

به همین جهت است که هر چه غیر از این امور و اشخاص، ادعای عصمت و تقدس نمایند، یا دوستدارانشان چنین ادعایی درباره آنان کنند؛ هم خود گرفتار «افشا شدن» می شوند؛ و هم مردم زمان خود را گرفتار «افشاگری» می کنند!

ای کاش، نتیجه این افشاگری ها به همین «خروج از تقدس های افراطی و بی پایه» خلاصه می شد؛ که چنین نتیجه ای برای همگان مبارک بود. اما بواسطه گسترش اعتقادات خرافی، فروریختن هر یک از مقدسات دروغین، می تواند منجر به فروریزی پایه و اساس مقدسات حقیقی نیز بشود. این جاست که نقش شیطان را در پایه ریزی نظام دوپایه ی «مقدس سازی» و «افشاگری» به وضوح می بینیم.

در جامعه سالم اسلامی، اشتباه از سوی هر یک از شهروندان قابل انجام است. کسی از دیگری انتظار آن ندارد که «هیچ» اشتباهی نکند! همه مومنین می دانند که ممکن است روزی خودشان هم گرفتار اشتباهی بشوند و همان طور که دوست ندارند بلافاصله مورد قضاوت یکپارچه قرار بگیرند، خود نیز درباره دیگران به صورت  سفیدمطلق یا سیاه مطلق قضاوت نمی کنند. به این ترتیب، آموزه های اخلاقی نظیر: « دیده را نادیده کردن» ، «عیب پوشاندن» ، «حمل به صحت کردن» ، « احتمال توبه برای او دادن» ، «دعا  و استغفار برای خود و دیگران کردن» و .. راه را برای یک زندگی عادی و معمولی بدون ادعا برای همه باز می گذارد. به گونه ای که هیچ کس نیاز به ریا و تظاهر نداشته باشد.

در چنین جامعه ای است که افشاکنندگان زنا از انجام دهندگان آن عمل شنیع، منفورترند! و خداوند می گوید فقط چنانچه این عمل نزد چهار شاهد عادل صورت گرفته باشد ، می توان آنان را مجازات نمود و در غیر این صورت، زناکاران را رها می کنند و افشاگران را مجازات نموده و از همه بدتر آن که می فرماید: «آنان نزد خداوند از دروغگویانند!!» (سوره نور آیه 13)

در چنین جامعه ای است که «غیبت» - یکی از ابزارهای افشاگری-  از زنا شدیدتر و زشت تر معرفی می شود.

در چنین جامعه ای است که «عرض» ( آبروی) مومن ، از خون او محترمتر شناخته می شود.

در چنین جامعه ای است که گناهکار ، راه برای توبه و بازگشت پیدا می کند.

 در چنین جامعه ای است که نیاز به تجسس، برای پیداکردن دستمایه های افشاگری! به صفر می رسد و امنیت حریم خصوصی افراد حفظ می شود.

در چنین جامعه ای است که کسی خود را برتر از دیگری نمی داند، زیرا هر کس با مقایسه پنهانی های خود و آشکار خود، نتیجه می گیرد که ممکن است بدترین فرد باشد! پس تلاش برای بهتر شدن همیشه ادامه دارد! این که تصور کنی، از تو بدتر هم وجود دارد، راه را برای عجب و خودپسندی و خودبرتر بینی باز می کند. و افشاگری کمک می کند تا ما خود را برتر از دیگران بیابیم!

اکنون یک سوال مطرح می شود و آن این که آیا افشاگری در همه جا مذموم و ناپسند است؟!

طبعا ، چنین نیست و آن جا که پای منافع عمومی و جامعه در میان است، افشای اسرار نزد مراجع مربوط، نه تنها زشت نیست ؛ که واجب هم می شود.

افشای باندهای تبهکار و جرائم سازمان یافته برای ترویج فساد و تباهی و جنایت و دزدی از اموال مردم، یا مزدوران نفوذی بیگانه، یا سوء استفاده گسترده از مقام و مسئولیت ... که نیازمند دسترسی قاضی به مدارک و شواهد و ادله دارد، ایجاب می کند تا اطلاعات به دست آمده در اختیار آن مراجع ذیصلاح قرار گیرد.

اگر مقامات ذیصلاح قضایی، مورد اعتماد مردم باشند، موضوع را به آنها اطلاع داده، نتیجه را هم به آنان واگذار می کنند. گاه با یک تذکر، گاه با یک جابجایی، گاه با یک تنبیه و توبیخ ، گاه با یک محاکمه غیر علنی و گاه با یک محاکمه علنی موضوع ختم می شود.

این که اطلاعات و اسرار خطاهای این و آن سر از روزنامه ها و سایتها دربیاورد، یا محصول بی اعتمادی به نظام قضایی است و یا محصول تربیتی نادرست که "افشاگری" را یک هنجار و ارزش می داند، نه یک ناهنجاری و ضدارزش! ( یا هر دو!)

مطالب مرتبط:

افشاگری

اثبات بی گناهی گرگ

مطالب پیشنهادی:

آبروریزی از یک مومن برای خدا!


برچسب‌ها: اخلاق دینی
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/10/15ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

...  (بخشی از متن نوشته )

نمونه دیگری از رفع اختلافات ، ماجرای جنگ و خونریزی چندده ساله بین قبایل عرب جاهلی بود که ظاهرا از آن جا شروع می شود که گوسفندان یک قبیله وارد چراگاه مورد ادعای قبیله دیگر می شوند. ماجرا به خورده شدن چند مترمربع علف مرتع خلاصه نمی شود و شیطان در بین آنها این «اتفاق» و «آزمایش» را تبدیل به «گناهی نابخشودنی » و بزرگ می کند! لابد اولش از اهانت و فحش به افراد و سران قبیله دیگر شروع شده و سپس یکی دست بلند کرده بر روی دیگری و بعد او با حمایت دوستانش تلافی کرده و همین جوری دعوا کش آمده است. تا زمانی که چند ده سال می گذرد و می بینید خون عده زیادی از مردم دو قبیله به زمین ریخته شده است .

اما وقتی پیامبر خاتم مبعوث می شود، این درگیری را به صلح خاتمه می دهد. [5]و خداوند این الفت و برادری را نعمت خویش معرفی می کند.

ما نیز در دوران زندگی خود با «گناهان بزرگ»ی از سوی سایر مومنان روبرو می شویم. گناهانی که دیگر مثل دوران یوسف، به چشم خود ندیده ایم ، بلکه با کمک فناوری های نوین به چشممان دیدانده اند(!) شاید ائمه علیهم السلام همین روزها را می دیده اند که به ما توصیه کرده اند اگر از برادرت بدی ای شنیدی و چهل نفر شهادت دادند که او درباره تو چنین و چنان گفته است، اما خودش انکار می کند، انکار او را بپذیر!

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/10/12ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

جای شما خالی ، یعنی جای شما سبز! ( چون واقعا جای خالی نبود!) امسال هم توفیق نصیبم شد که پیاده از نجف به کربلا برویم و به جای همه کسانی که می شناختم و بیاد داشتم و یا نمی شناختم و التماس دعایشان را گرفته بودم، نیت پیاده روی به سوی کربلا را بکنم.

دلم می خواهد همه ساله این توفیق نصیبم بشود، اما دلم نمی خواهد که این سفر برایم تبدیل به یک رکوردزنی بشود که مثلا روزی پیش  این و آن بنشینم و بگویم چند بار به صورت پیاده به زیارت امام حسین علیه السلام رفته ام!

قبل از رفتن، از خیلی از دوستان و آشنایان شنیدم که آنهاهم برای این سفر آماده شده اند. نمی توان عشق مردم به امام حسین علیه السلام را ، در سطح یک چشم هم چشمی پایین آورد . اما شیطان هم بیکار نیست و در سر راه راست می نشیند (سوره اعراف آیه 16: قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ) و تذکر و یادآوری برای دوری از دام های شیطان می تواند برای مومنین مفید باشد.(سوره الذاریات آیه 55: وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ)

سال گذشته که توفیق حضور در مراسم پیاده روی اربعین حسینی نصیبم شد، نکاتی را نوشتم که گرچه قصد نداشتم به صورت سفرنامه باشد، اما رنگ و بوی سفرنامه داشت.

امسال اما، نکات دیگری را یادداشت کرده ام که سعی می کنم حالت نکته گویی اش حفظ شود، نکته های این سفر بسیارند. اما آن چه  به نظرم مهم تر می آید را در این نوشته تقدیم می کنم


( با توجه به این که قصد سفر دارم ، مطالب را در چهار بخش پی درپی  فعلا در سایت خودم به نشانی http://noroozshad.ir منتشر کرده ام. ان شاءالله بزودی آن را در این وبلاگ هم خواهم گذاشت)

نکاتی درباره سفر زیارتی اربعین - قسمت اول

نکاتی درباره  سفر زیارتی ر اربعین - قسمت دوم 

ننکاتی درباره یفر زیارتی اربعین - قسمت سوم 

نکاتی درباره سفر زیارتی اربعین - قسمت چهارم 

+ نوشته شده در دوشنبه 1392/10/09ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

اگر در دنیا فقط یک روز را به نام روز عشق گرامی می دارند، و جشن می گیرند و از مال خودشان هدیه ای برای محبوبشان می برند، ما شیعیان ده روز اول محرم را و چند روز آخر صفر را به احترام  «عشق» و «وفاداری» و «جانفشانی در راه محبوب» و «پایداری بر سر پیمان» و « انسانیت» و «پاکی » و در یک کلام «حسین!» ؛ گرامی می داریم و مال خود را فدا می کنیم و گاه جانمان را هم به خطر می اندازیم .

مثل ما که برای مراسم اربعین ، پیاده می رویم . یک راهپیمایی بزرگ. بزرگترین راهپیمایی دنیا با چندین ملیون شرکت کننده !

اگر در یک گوشه دنیا چند صد نفر بلند شوند، پرچمی را بدست بگیرند و شعاری بدهند، تمام خبرگزاری ها آن را انعکاس می دهند! اگر صد هزار نفر بشوند تا روزها درباره آن صحبت می کنند! اگر مدت راهپیمایی شان طول بکشد، به خبر اول جهان ارتقاء می یابد! اما ..

خبر راهپیمایی میلیونها عاشق، آن هم در دهها و گاه صدها کیلومتر، برای ابراز ارادت به ساحت عشق و وفا و ادب و عبودیت، سانسور می شود! و حد اکثر چند خط درباره اش می نویسند!

ما می رویم، به احترام وفا؛

ما می رویم، به احترام ادب؛

ما می رویم ، به احترام عشق؛

ما می رویم، به احترام .... «حسین»!

هر چه بادا باد!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/25ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

وقتی کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبرصلوات الله علیه و آله  نوشته آقای امیرحسین ترکاشوند در سطح وسیع به صورت دیجیتالی منتشر شد، ادعای ایشان این بود که موضوع را فقط برای افراد صاحبنظر تکثیر کرده و قصد انتشار آن را در بین عوام ندارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/09/24ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |


من هنوز «مقلد»م! ناچارم این را در ابتدای بحث تاکید کنم تا بتوانم منظور خود را سالمتر به خواننده منتقل  کنم.

من هنوز معتقدم که در زمینه احکام دینی صاحبنظر نیستم و اجرای فرامین خدا برایم آنقدر مهم هست که نسبت به صحت آن بی تفاوت نباشم. حتی گاه با وجود داشتن مرجع تقلید اعلم، در برخی احکام احتیاط می کنم.این را گفتم تا بدانید این نوشته از باب پیدا کردن راه فرار از حکم خدا نیست، و بالعکس، برای یافتن صحیحتر حکم خداست ؛ یعنی همان احتیاط که عرض کردم.

حالا که مقدمه اول را گفتم؛ مقدمه دوم را هم خلاصه بگویم که : من عضو فیس بوک نیستم! عجیب است ، اما واقعی است! سالها پیش یک بار به طور آزمایشی با نام مستعار صفحه ای در فیس بوک باز کردم و متوجه شدم که همه اطلاعات من اعم از آنچه خود بیان می کنم، و آن چه دیگران درباره من می دانند، در اختیار مدیران این شبکه قرار می گیرد وطبعا امکان فروش این اطلاعات به هر سرویس اطلاعاتی داخلی و خارجی نیز وجود دارد. با این که چیزی برای پنهان کردن ندارم، اما از این «زرنگی» خوشم نیامد! و عضویتم را به رغم ایمیلهای مکرر و خسته کننده فیس بوک ، قطع کردم.

حالا می روم سر اصل مطلب ؛ و آن نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی درباره فیس بوک است. این نظر فتواگونه که در قالب پاسخ به استفتاء بیان شده است، شامل توضیحاتی برای اقناع مقلدین است که البته رویکرد مبارکی است ولی نکته مهم اینجاست که این توضیحات نه تنها کافی نیست بلکه ابهام افزا بود.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله )

چنانچه مطلب مذکور را در حد بیان نظر و نصیحت معظم له بدانیم، توجه به آن برهمه مقلدین و غیر مقلدین لازم است .زیرا نصیحتی است از سوی یک مومن و پذیرش نصیحت شرط عقل و ایمان است . اما اگر آن را فتوا بدانیم، مساله کمی مشکل خواهد شد.

برای مشاهده ادامه مطلب در سایت نوروزشاد اینجا کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/09/20ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

قرعه کشی جام جهانی هم انجام شد و ایران به گروه آرژانتین افتاد.

جام جهانی هیچ خیری برای مردم نداشته باشد، لااقل سرگرمی خوبی برای جوانان است و فرصتی است برای معرفی ایران و ایرانی به جهان و جهانیان.

این فرصت، با حمله چهل هزار نفری جوانان ایرانی به صفحه فیس بوک «مسی» ، بازیکن آرژانتین ، و گذاشتن یادداشتهای اهانت آمیز، باعث معرفی ایران و ایرانی به عنوان مردمانی بی ادب، بی فرهنگ ، غیرقابل تحمل، غیر قابل قبول، هنجارشکن و ... به جهان شد.

جوانان ما بی آن که بدانند این اقدام تا چه اندازه بر منافع ملی ما تاثیر منفی دارد، در یک «موج»افتاده و با شور و هیجان بر این عمل ادامه می دهند.

براستی نمی دانم این انحطاط فرهنگی را به که تسلیت بگویم؟!

به امام زمان، که ما را به عنوان شیعیان او در جهان می شناسند؟!

به امام حسین، که ما را به عنوان علاقمندان و شیفتگان وفا و ادب و مظلومیت و حقانیت او می شناسند؟!

به امام خمینی و شهدای انقلاب، که عمر و جان خود را در راه کسب آزادی و آزادگی و اخلاق و انسانیت ما فدا کردند؟!

آیا می توان این اتفاق شرم آور را هم به «دشمن» ( به معنای خارجی) منتسب کرد؟!

متاسفانه این اتفاق دارای سابقه قبلی است و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1392/09/17ساعت 7 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

کمان کشیده که شاید، مرا شکار کند

بدون تیر فتادم، مگر به دار کند!

 

چو بوسه پیکر خود جمع کرده ام به سجود

که وقت بردن من، یار، بوسه بار کند!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/11ساعت 9 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

مطالب قدیمی‌تر