همه کسانی که به سفر می روند، بویژه سفرهای زیارتی و یا خطرناک، از نزدیکان خود حلالیت می طلبند.

ما هم قصد سفر داریم، سفر به کربلا و زیارت اربعین.

احتمال هر خطری در سفر هست. و البته این به معنای آن نیست که خطر در شهر و دیار خود نداریم.

یادم هست که در دوران دفاع مقدس، با اشک اطرافیان بدرقه می شدیم. ولی وقتی به جبهه می رفتیم موشکباران و ترورها و بمب گذاری های منافقین، خطر شهر و دیارمان را به همان اندازه افزایش می داد. آن گونه که جماعت بسیجیان و پاسداران مسجد به سلامت از جبهه بازمی گشتند و عکس بقال محله و فلان پاسدار کمیته را که در ترور شهید  شده بودند؛ بر در و دیوار می دیدند.

اصلا من فکر می کنم که خطر واقعی اینجاست! و آن جا خطری به این معنا ندارد.

منظورم از خطر، بمبگذاری و زلزله و این چیزها نیست. چرا که در سفر زیارتی اربعین ؛ داعش، بمبگذاری، مسمومیت، صدها اتفاق پیش بینی نشده می تواند بعنوان خطرهای این مسیر شمرده شود. اما از لحظه خروج از منزل، ما مسافر کربلا و زائر حسین علیه السلام محسوب می شویم و مرگمان به هر علت، چنانچه از روی تقصیر و گناه نباشد، به حساب ارباب نوشته می شود. هیچ دوره ای از دوران زندگانی؛ تا این حد، امنیت پس از مرگ را نمی توان تضمین کرد. پس ما می رویم و قضا و قدر الهی به همراهمان. با این تفاوت که بیمه سوال و جواب قبر و قیامتیم!

در دوران سفرهم، هرچه می بینیم و می شنویم و می خوریم ، حسینی است. زمان و مکان، بهشتی است. همه با هم برادرند. هیچ کس از حزب و جناحت نمی پرسد! این جا معنای واقعی «سلم لمن سالمکم» را لمس می کنی. اما این فضای بهشتی دیری نمی پاید و ما دوباره به شهر و دیار خود بازمی گردیم.

هنوز داغی و حرارت این سفر بر دلمان است و هنوز در حال تعریف کردن از خاطرات شیرین این سفر برای دوستانمان هستیم که می بینیم و می شنویم که فلانی بر علیه فلانی حرف زده؛ او رقیب خود را متهم به چه و چه کرده، دعوای سیاسی و جناحی بالا گرفته، انگار نه انگار که «سلم لمن سالمکم»!

شما را بخدا، ما که می رویم، موقع بازگشت نبینیم و نشنویم که ....

+ نوشته شده در جمعه 1393/09/14ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

چند سال قبل به بهانه تصویری از «سرویسهای بهداشتی مسجد جامع کلاردشت»، مطلبی درباره «انتظار جامعه امروز از روحانیت» نوشته بودم.

مجددا جنجالی در محافل مذهبی و رسانه های مذهبی بابت هفتم ماه صفر برپا شده است. و عده ای بر این اندیشه و باورند که این روز را به جای ولادت امام موسی بن جعفر(ص) باید به عزای شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام پرداخت.

صرفنظر از صحت یا عدم صحت هر مدعایی در این باره ( که البته می تواند در محافل تاریخی، و تخصصی مورد بحث قرار گیرد) کشیده شدن این مباحث به سطح جامعه و توزیع تراکت و جوسازی و تقاضا از مردم برای انتشار تراکت و .... موجب شده تا در مقاله ای با عنوان «دغدغه های کم ارزش مذهبی» به بررسی این پدیده بپردازم.

برای مشاهده تصویر تراکت و خواندن مقاله، به سایت اینجانب ( اینجا) مراجعه فرمائید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/09/10ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

با فرا رسیدن پنجم ماه صفر، که به سالروز شهادت حضرت رقیه (س) شهرت دارد، بحثهای مختلفی درباره صحت یا سقم وجود چنین شخصیتی در بین علاقمندان در گرفت.

فحاشی، عربده کشی، تهمت پراکنی، بازی با احساسات، لشکرکشی عوامانه، لعن و نفرین و اقداماتی از این دست را که کنار بگذاریم؛ بحثهای نسبتا عالمانه ای هم در این زمینه صورت گرفته است.

از جمله، کلیپی است دردفاع از موجودیت آن حضرت بمدت حدودا ۲۵ دقیقه که در این زمینه ساخته شده و در شبکه های مجازی منتشر گردیده است.

این کلیپ را به لحاظ دور بودن از بداخلاقی و بدگفتاری و بهره مندی از روشی محققانه مناسب دانستم تا مورد بررسی و نقد قرار دهم.

برای مشاهده کلیپ و خواندن متن نقد آن، به سایت اینجانب مراجعه کنید

+ نوشته شده در یکشنبه 1393/09/09ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

 

مقدمه :

قصدم اعلام و تبلیغ یک فتوا نیست.

به هر حال ما در زمان ناتوانی برای کشف حکم شرعی؛ از فردی که تلاش او برای کشف احکام شرعی، به حدی قابل قبول رسیده (مجتهد) و او را نسبت به دیگران برتر می دانیم، تقلید می کنیم.

فتاوی مجتهدین می تواند با هم یکی نباشد.

تکلیف ما اطاعت از فتوای اوست. گاه اختلاف فتاوی بین مجتهدین منجر به اختلاف بین مقلدین و حتی دانشجویان رشته های فقهی می شود. و اگر مجتهدی دارای فتوایی باشد که تاکنون آن را نشنیده ایم، چه بسا درباره او قضاوتهای نادرستی صورت گیرد.

در این میان، آشنایی با آراء بزرگان و گذشتگان می تواند ذهن ها را آماده پذیرش این مسائل بنماید.

کتاب العروه الوثقی نوشته سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است . وی را به لحاظ  برجستگی، بنیانگذار دوره جدید در فقه شیعه می دانند. اغلب مراجع نام آور پس از او، کتاب العروة الوثقی را مبنای نظریات خویش قرار داده و با زدن حاشیه بر آن، آراء اختلافی خود را در ذیل فتاوی وی درج کرده اند.

از جمله فتاوای مندرج در عروه که بسیاری از اعاظم فقهاء بر آن حاشیه مخالف ننوشته اند، فتوای مربوط به اذان است:

متن عربی :

 العروةالوثقى، ج‏1، ص 602 تا 604

 ثمَّ إن الأذان قسمان أذان الإعلام و أذان الصلاة و يشترط في أذان الصلاة كالإقامة قصد القربة بخلاف أذان الإعلام فإنه لا يعتبر فيه و يعتبر أن يكون أول الوقت و أما أذان الصلاة فمتصل بها و إن كان في آخر الوقت و فصول الأذان ثمانية عشر الله أكبر أربع مرات و أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا رسول الله و حي على الصلاة و حي على الفلاح و حي على خير العمل و الله أكبر و لا إله إلا الله كل واحد مرتان و فصول الإقامة سبعة عشر الله أكبر في أولها مرتان و يزيد بعد حي على خير العمل قد قامت الصلاة مرتين و ينقص من لا إله إلا الله في آخرها مرة و يستحب الصلاة على محمد و آله عند ذكر اسمه و أما الشهادة لعلي ع بالولاية و إمرة المؤمنين فليست جزء منهما و لا بأس بالتكرير في حي على الصلاة أو حي على الفلاح للمبالغة في اجتماع الناس و لكن الزائد ليس جزء من الأذان و يجوز للمرأة الاجتزاء عن الأذان بالتكبير و الشهادتين بل بالشهادتين و عن الإقامة بالتكبير و شهادة أن لا إله إلا الله و أن محمدا عبده و رسوله و يجوز للمسافر و المستعجل الإتيان بواحد من كل فصل منهما كما يجوز ترك الأذان و الاكتفاء بالإقامة بل الاكتفاء بالأذان فقط و يكره الترجيع على نحو لا يكون غناء و إلا فيحرم و تكرار الشهادتين جهرا بعد قولهما سرا أو جهرا بل لا يبعد كراهة مطلق تكرار واحد من الفصول إلا للإعلام

 [في موارد سقوط الأذان‏]

 1 مسألة يسقط الأذان في موارد

أحدها أذان عصر يوم الجمعة إذا جمعت مع الجمعة أو الظهر و أما مع التفريق فلا يسقط.

الثاني أذان عصر يوم عرفة إذا جمعت مع الظهر لا مع التفريق. الثالث أذان العشاء في ليلة المزدلفة مع الجمع أيضا لا مع التفريق. الرابع العصر و العشاء للمستحاضة التي تجمعهما مع الظهر و المغرب. الخامس المسلوس و نحوه في بعض الأحوال التي يجمع بين الصلاتين كما إذا أراد أن يجمع بين الصلاتين بوضوء واحد و يتحقق التفريق بطول الزمان بين الصلاتين لا بمجرد قراءة تسبيح الزهراء أو التعقيب و الفصل القليل بل لا يحصل بمجرد فعل النافلة مع عدم طول الفصل و الأقوى أن السقوط في الموارد المذكورة رخصة لا عزيمة و إن كان الأحوط الترك خصوصا في الثلاثة الأولى

 2 مسألة لا يتأكد الأذان لمن أراد إتيان فوائت في دور واحد لما عدا الصلاة الأولى فله أن يؤذن للأولى منها و يأتي بالبواقي بالإقامة وحدها لكل صلاة

ترجمه:

 سپس (حکم) اذان (این است که ) بر دو قسم است: اذان اعلام و اذان نماز. و در اذان نماز، همچون اقامه، قصد قربت لازم است . اما در اذان اعلام چنین قصدی لازم نیست و (فقط ) باید در اول وقت باشد.

اما اذان نماز، باید متصل به نماز باشد؛ هر چند که نماز در آخر وقت باشد.

فصل های اذان 18 تا است: الله اکبر 4 مرتبه/ اشهد ان لا اله الا الله ؛ و اشهد ان محمدا رسول الله و حی علی الصلاة و و حي على الفلاح و حي على خير العمل و الله أكبر و لا إله إلا الله هر کدام دو مرتبه /

و فصل های إقامة 17 تا است: الله أكبر در ابتدای آن دو مرتبه / و بعد حي على خير العمل دو بار  قد قامت الصلاة  اضافه می شود و یک بار هم از  لا إله إلا الله در آخر آن کاسته می شود.

مستحب است که هنگام نام بردن از پیامبر ، صلوات بر او و خاندانش فرستاد

اما شهادت به ولایت علی علیه السلام و امیر مومنان بودنش جزء اذان و اقامه نیست

و اشکالی ندارد که برای تاکید بر جمع شدن مردم حي على الصلاة یا حي على الفلاح  را تکرار کنند . لكن موارد تکراری جزئی از اذان محسوب نمی شود.

برای زن جائز است که از اذان فقط بخش تکبیر و شهادتین را بگوید.  بلکه شهادتین به تنهایی کفایت می کند؛ و در اقامه فقط تکبیر و شهادت بر یگانگی خداوند و رسالت پیامبر را بگوید/

برای مسافر و فردی که عجله دارد مجاز است که هر فصل را فقط یکبار بگوید. همان طور که مجاز است اذان را ترک کند و به اقامه اکتفاء نماید. یا فقط به اذان اکتفاء نماید.

و کراهت دارد که صدا را به گونه ای غنا محسوب نشود، در گلو بچرخاند و ترجیع کند. در صورتی که غنا باشد، البته حرام خواهد بود.

و هم چنین کراهت دارد که شهادتین را بعد از آن که یک بار پنهانی یا آشکارا گفته است، دوباره  آشکارا بگوید. بلکه بعید نیست کراهت تکرار هر فصل از آن فصول مگر به خاطر اعلام

موارد سقوط اذان :

1 مسألة يسقط الأذان في موارد

یکی از آن موارد، اذان نماز عصر جمعه است ، هنگامی که نماز جمعه و عصر را با هم بخوانند. یا نماز ظهر و عصر را با هم بخوانند. اما در صورت جدا خواندن ( نماز عصر را در وقت خودش بخواند یا با فاصله بخواند) اذان نماز عصر ساقط نمی شود.

دومین مورد  أذان عصر روز عرفة است اگر بین نماز ظهر و عصر جمع کند. و اگر جمع نکند، ساقط نمی شود.

سومین مورد: اذان عشاء است در شب مزدلفه (مشعر) آن هم در صورتی که نماز مغرب و عشاء را جمع بخواند.

چهارمین مورد: نماز عصر و عشاء مستحاضه ای است که ظهر و عصر را ، یا مغرب و عشاء را جمع بخواند.

پنجمین مورد: مسلوس ( کسی که ادرار خود را نمی تواند کنترل کند) و مانند اوست در زمانی که بین نمازهای خود فاصله نیندازد و آن ها را جمع بخواند. همان گونه که بخواهد دو نماز را با یک وضوء بخواند.

تحقق فاصله بین  دو نماز ظهر و عصر،یا مغرب و عشاء، به مجرد خواندن تسبیحات حضرت زهرا (س) یا تعقیبات و یا فاصله کوتاه و یا خواندن نوافل حاصل نمی شود.

اقوی آن است که سقوط در این موارد، حالت اجازه  دارد نه لزوم و ضرورت.؛ هر چند در سه مورد اول که گفته شد احوط آن است که اذان را ترک کند.

مساله دوم: اذان برای کسی که می خواهد نمازهای قضاء را بجا بیاورد جز در مورد اولین نماز، تاکید نشده و او می تواند برای اولی اذان بگوید و برای باقی آنها فقط اقامه برای هر نماز بگوید.

نتیجه :

در این متن با مواردی آشنا شدیم که شاید تابحال نشنیده بودیم و برایمان تازگی داشت. مثل اذان اعلامی؛ و فرق آن با اذان نماز. یا سقوط اذان در برخی موارد.البته ما در تمام این موارد به فتوای مجتهد خود عمل میکنیم، و اگر مثلا شنیدیم که شهادت ثالثه ( اشهد ان علیا ولی الله) جزء اذان و اقامه نیست، نباید تعجب کنیم. یا اگر شنیدیم که در صورت گفتن شهادت ثالثه نباید از آن نیت اذان و اقامه نمود، و مثل فقرات اضافی و صلوات، باید نیت اذان و اقامه نداشت؛ نباید حیرت کرد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/09/03ساعت 9 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بازدید از یک آسایشگاه جانبازان، کار ساده ای نیست.

قبل از این که انجام هماهنگی ها با مدیریت آسایشگاه ها، مشکل باشد؛ تصمیم گیری جدی برای انجام این عمل، مشکل است!

من شخصا توفیق بازدید از آسایشگاه جانبازان شهید بهشتی را بارها داشته ام و با انواع مشکلات عجیب و غریبی که یک جانباز آسایشگاهی با آن مواجه است، تا حد کمی آشنا شده ام. به همین دلیل هم هست که وقتی برنامه دیدار دسته جمعی همکاران از یک آسایشگاه دیگر را شنیدم، با احساس غریبی روبرو شدم.

جانبازان آسایشگاهی، گروه کمی از جانبازانند که امکان نگهداری آنان در منزل نیست، یا نیاز به نگهداری های ویژه ای دارند که از عهده خانواده خارج است.

معمولا قطع نخاعی ها، یا نابینایان، یا جانبازان اعصاب و روان نیاز به پرستاری ویژه دارند. حوصله و صبر در پرستاری، هزینه زیاد درمان و نگهداری، حفظ احترام و آبروی جانباز در نزد خانواده هنگام انجام اعمال پرستاری و .. دلایل مهمی هستند که باعث حضور آنان در اسایشگاه می شود.

تعدادی از آنها قادرند ساعاتی از شبانه روز را بیرون آسایشگاه سپری کنند. دانشجویند یا در جایی شاغلند.  یا به دیدن خانواده می روند. اما گروهی هم هستند که جابجایی شان دردسر های زیاد دارد. اکثر این عزیزان با مشکلات گوارشی روبرو هستند و همین امر حضور در کنار افراد غریبه را برایشان سخت می کند.

در جریان پرس و جو از نحوه اعزامشان به جبهه و مجروحیتشان، به نمونه های عجیبی برمی خوریم. افرادی که قبل از شکل گیری بسیج، برای دفاع از وطن خود به عنوان داوطلب به ارتش پیوسته اند! یا افرادی که برای رفتن به جبهه از خدمت اداری خود فرار کرده اند! یا افرادی که با تشکیل گروه های کوچک، بدون قرار گرفتن در سازماندهی رزمی ( در ماههای اولیه جنگ) به دفاع از وطن و ناموس و انقلاب اسلامی پرداخته اند!!

این نحوه اعزام ها، بر ارج و ارزش این عزیزان می افزاید، هرچند که در سیر مراحل اداری و خدمتی، مشکلات بسیاری را بوجود می آورد.

اساسا اغلب آنها از بازدیدهایی که با نیت سیاسی و تبلیغاتی صورت می گیرد متنفرند و از مسئولان بازدید کننده یا افراد معمولی تقاضای کمکهای خاصی را می کنند.

اینها مشکلات مشترک و عمومی جانبازان آسایشگاهی است. اما این عزیزان هر کدام دارای شخصیت خاص و مستقلی هستند که آنان را از هم متمایز می کند. یکی بسیجی است و دیگری سپاه و آن یکی ارتشی. یکی انقلابی مانده و روحیه اش از من و شما که سالم و متنعم در حال گذران زندگانی خود هستیم هم بهتر است و  هم روحیه دهنده به امثال ما؛ اما یکی دیگر، مخالفتهای خود را پنهان نمی کند و اشکالات و ایراداتی را که به نظر او جزء نباید ها است، با روحیه ای جسورانه بیان می کند. 

گاه در برخورد با این گروه منتقد و یا مخالف، ماجرای آن همسر شهید را بیاد می آورم که وقتی مولا علی مشک او را بر دوش می کشید و یا نان او را در تنور مهیا می کرد و یا با فرزندانش بازی می کرد و به آنها سواری می داد، او بی آن که مولا را بشناسد، از او گله می کرد و ... مولا نه تنها او را بواسطه سخنان تندش توبیخ و ملامت نکرد، بلکه به او حق می داد.

به هر حال، زبان تند جانبازان ممکن است برای مسئولان زحمتکش بنیاد شهید و جانبازان قابل تحمل نباشد. نمی توان همه جا حق را به جانباز داد، اما می توان احترام و حقوق اولیه او را حفظ نمود. با جانبازی که مخالف نظام هم شده باشد، رفتاری علی گونه باید داشت، چه رسد به کسی که هنوز دم از خمینی و رهبر می زند و البته ممکن است در جایی سخنی ناروا یا روا - ولی تلخ- بر زبان آورده باشد.

این که با اهرم هایی نظیر قطع حقوق جانبازی و قطع خدمات درمانی و پرستاری با یک قطع نخاعی روبرو شویم، کار شایسته ای نیست.

این حکایت مربوط به فرد خاصی است و امیدوارم تنها نمونه باشد. با همه ی گله ها و درددلها، او هنوز در این آسایشگاه و بر روی تخت این آسایشگاه به سر می برد، اما قطع خدمات درمانی و پرستاری و حقوق جانبازی او، برای هر دلیلی که باشد، شایسته نیست.

او مدعی است که کارمند بنیاد شهید بوده و در دوران تعطیلات نوروز راهی جبهه می شود و در بین راه در شبی که در خرم آباد بوده اند، با اشتباه یکی از همراهان مورد اصابت گلوله ی کمان کرده از دیوار به گردن قرار گرفته و قطع نخاع می شود. اما بنیاد شهید او را جانباز نمی داند و دلایلی از جمله اخذ دیه را مطرح می کند. چیزی که او آن را انکار می کند.

با این حال او مدعی است که در بازدید رهبر انقلاب از آسایشگاه امام خمینی، وقتی ایشان ماجرای نحوه مجروحیت وی را شنیده اند دستور داده اند که و ی را جانباز محسوب کنند. دستور ایشان در حضور آقای رفیقدوست صادر می شود و در دوران مسئولیت آقای دهقان هم ایشان نامه ای می نویسند و این موضوع را شهادت می دهند. اما هنوز او یک قطع نخاعی غیر جانباز است!

دلایل بنیاد شهید هر چه باشد، نباید بدون طرح در یک دادگاه با رعایت تشریفات دادرسی، منجر به قطع حقوق اولیه او بشود. به نظر من، حفظ حرمت دستور رهبری برای جانباز قلمداد شدن او، لازم است. حتی اگر او براستی با تمام ادعاهای بنیاد شهید، در معیارهای یک جانباز رسمی نباشد.

همه این ها در کنار این موضوع که وی یک «قطع نخاعی» است! برای آب خوردنش محتاج کمک است. برای تعویض کیسه سوندش نیازمندکمک است. هزینه درمانهای او کم نیست. و ....

گرچه مسئولین آسایشگاه، برغم همه این برخوردها، اتاق و تخت او را از وی نگرفته اند، و این نشان از رعایت برخی حرمتها و ارزشها دارد، اما کَل کَل با یک قطع نخاعی، شایسته بنیاد جانبازان نیست! دستور رهبری بهانه خوبی بود برای حل و خاتمه مساله؛ او را باید به حرمت دستور رهبری محترم داشت.

بازگشت از این وضعیت، و جانباز قلمداد شدن او ممکن است منجر به پرداخت خسارات سنگینی از سوی بنیاد شود. اما این خسارت هر چه که باشد از خسارت معنوی زمین ماندن دستور رهبری و بی مهری به یک انسان قطع نخاعی که ممکن است جانباز باشد، بیشتر نیست.

+ نوشته شده در سه شنبه 1393/07/29ساعت 9 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

آن قدر غرق در دنیا و قواعد آن هستیم که گاه یادمان می رود که زندگی اصلی ما در آن دنیا است ( و ان دار الاخرة لهی الحیوان!)

اگر می گویم «ما» منظورم اکثریت کسانی است که می شناسم باضافه خودم. امیدوارم شما جزو این «ما» نباشید!

تمام خواسته های ما و نیت های ما و دلخوشی ها و دلسردی های ما، بستگی به چیزی دارد که در این دنیا می بینیم و یا انتظار دیدن آن را در همین دنیا داریم.

بسیاری از قهر و آشتی هایمان برای آن است که قیامتی را و نظارت خداوند علیم را بر اعمال و نیاتمان باور نداریم. تصور می کنیم که باید حساب همه چیز را در همین دنیا برسیم.  جنگ هم از این قاعده مستثنی نیست. وقتی می جنگیم یا صلح می کنیم، گاه بیش از آن که به خدا و قضاوت او  درباره رفتارمان توجه کنیم، به «حرف مردم» ( اعم از خودی و دشمن) کار داریم!

باید باور کنیم که ما دو دنیا داریم و تازه، آن دنیا مهم تر است!

اگر مردم در این دنیا ما را نفهمیدند، چه باک؟! اگر قدر ما را ندانستند! چه باک؟!

تعیین پیروز میدان نبرد، به این نیست که در این دنیا چه می شود؟ به این است که در برابر این مصیبت و آزمایش و فتنه ای که قرار گرفته ای ، چه اقدامی را انتخاب کرده ای؟! خدا پسندانه؟ یا هوی و هوس پسندانه؟!

کمی فکر کنیم.

در اوج سالهای جنگ، امام (ره) در دیدار نوروزی خود با مسئولان مملکتی از همان ایتدای سخن، پس از تبریک سال نو، مطالبی می گویند که برای ما در همان زمان تکاندهنده و درس آموز بود.

تکرار این سخنان، نه به خاطر آن که گوینده اش امام خمینی (ره) بوده، که به خاطر اهمیت نکات بیان شده، ضرورت دارد. و اما این ، همان بخش از سخنان ایشان است:

«تمام این پیروزی ها و عدم پیروزی ها، و سلطنت ها و ابرقدرتی ها، و همه، گذراست. ما (که) این جا نشستیم (نشسته ایم) ، بلااشکال در صد سال دیگر از ما خبری نیست، گذشته است، رفته است، پیروز بشویم رفته است، شکست بخوریم رفته است، قدرت داشته باشیم رفته است، نداشته باشیم گذشته است. آن که باقی است، آن است که در پیش خودمان است. آنچه باقی می‏ماند، ما و چیزهایی که حمل می‏کنیم به عالم دیگر است.

 ما باید فکر این معنا باشیم که خدمت بکنیم؛ خدمتی که برای ما سرمایه باشد برای آن جهان. زدن و پیروز شدن و فتح کردن و همۀ اینها اگر آن بُعد معنوی اش نباشد، همه‏اش شکست است! بلکه آنهایی که بیشتر در نظر مردم پیروزند، شکسته‏ترند.

 این قدرت های بزرگی که در عالم بوده است و هست و خواهد بود، اینها اگر آن بُعدی که آنها را به سعادت می‏رساند نداشته باشند، تمامش شکست است. چند روز خورد و خواب و جنایت و خیانت و بعدش تمام، این جا بسته می‏شود و درِ آن عالم باز می‏شود، صحیفۀ ما باز می‏شود. همۀ این عالم شهادت می‏دهند برای ما، همه حاضرند.

 ما باید که فکری بکنیم که نصرت کنیم خدا را؛اِنْ تَنْصُروااللّه‏ یَنصُرْکُمْ. جنگ نیست، انزوا هم نیست پیشرفت نیست، شکست هم نیست. نصرت یک معنایی است که در خود انسان باید متحقق بشود. ما اگر چنانچه در همۀ جبهه ها پیروز بشویم، لکن به عنوان نصرت خدا نباشد، برای نصرت خودمان باشد، بخواهیم که خودمان یک جایی را بگیریم، ما نصرت خدا را نکردیم و خدا هم آن وعده‏ای را که داده‏اند، عمل نمی‏کنند، اگر عمل کنند یک عنایت خاصی است، ربطی به ما ندارد. آنی که وعده کرده است کهاِنْ تَنْصُروااللّه‏ یَنصُرْکُمْ و یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ، آن این است که شما جبهۀ نصرت را بازکنید، خدا هم باز می‏کند. شما برای خدا کار کنید. برای خدا پیش بروید، برای خدا زحمت بکشید، برای خدا همۀ کارها را انجام بدهید. آن که در جبهه هست برای خدا باید جبهه باشد. آن که پشت جبهه است برای نصرت خدا باشد. این کسی که متصدی امور لشکر است برای خدا متصدی باشد. آن که متصدی امور کشور است برای نصرت خدا باشد. آن که در مجلس است برای خدا در مجلس باشد، برای نصرت خدا باشد. و بالاخره اگر همه در نصرت خدا باشیم، خدا به وعدۀ خودش بی اشکال عمل می‏کند.

 اگر نقصی باشد در ماست. اگر ما به خیال خودمان پیروزی داریم پیدا می‏کنیم، لکن نصرت خدا نباشد، یعنی برای او نباشد برای پیشرفت مقاصد الهی نباشد، مقاصد الهی مقصود این است که برای مظلومان، برای مستمندان، برای پیشرفت احکام اسلام، برای دفع ظلم از مظلومان، برای قطع ید ستمگران، همۀ اینها برای خدا، خدا فرموده است، ما عمل می‏کنیم. اگر فرموده بود که بروید در منزلتان بنشینید، آن وقت ما برای خدا می‏رفتیم منزل می‏نشستیم. وقتی می‏فرماید که قتال کنید.قاتِلوُهُمْ برای خدا،
برای اطاعت اوست. وقتی برای اطاعت اوست، نصرت و شکستش هیچ فرقی با هم ندارد، برای این که، این وجهۀ الهی اش همه اش نصرت است. آن چیزی که مربوط به معنویات است و مربوط به یک جهان دیگر است و برای ما، مایۀ دست است، برای ما سرمایه است، وقتی در دست ما باشد، چه شکست بخوریم و چه پیروز بشویم، هیچ فرقی با هم ندارد، و اگر این معنا نباشد باز هم فرقی ندارد، بلکه پیروزی ها شکستش بیشتر است.»

 نقل از صحیفه نور - اول فروردین 1364


+ نوشته شده در شنبه 1393/07/26ساعت 6 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

شور و حال زیارت اربعین به حدی است که هر ساله بر سیل مشتاقان  حضور در این مراسم افزوده می شود و البته افزایش جمعیتی که از ایران به کشور عراق وارد شود، برای زائران عراقی بی دردسر هم نیست!

پیش از این در نوشته ای، از آسیب های احتمالی این مراسم نوشته ام و خواندن آن باعث می شود تا خودبخود، برخی از بایدها و نبایدهای لازم در این سفر را رعایت کنیم. ( اینجا)

مردم شیعه عراق با سقوط صدام، آئین پر شور زیارت اربعین را همه ساله به عنوان یک آئین هویتی به اجرا می گذارند. هویت شیعه عراق در ولایتی که با نام حسین بر فضای مناطق شیعه نشین مستولی می شود، شکل می گیرد.

بسیاری از مردم، بخش عمده ای از مال خود را ( یک سوم ، یا حتی یک دوم) کنار می گذارند تا برای زوار اربعین هزینه کنند.

حضور ایرانیها در حدی که به اصالت این آئین لطمه وارد نکند، مبارک است و موجب آشنایی با روح زیبای مهمان نوازانه مردم عرب، آن هم در سایه سار ولایت حسینی، می شود.

اما، شیطان که قسم خورده بر صراط مستقیم الهی بنشیند ( و لاقعدن علیهم صراطک المستقیم!) بر سر این راه نیز دام خود را می افکند و ما و میزبانان مهربان عراقی را مورد وسوسه خویش قرار می دهد.

خوب است با دقت به نکاتی ، خطر شیطان را از خود و برادران عراقی خود، تا جایی که در دست ماست، دور کنیم.

1- حتما به نیت خود مراجعه کنیم،تا اگر خدای ناخواسته زیارت اربعین را به خاطر ارزانی و کم هزینه بودن، یا فخر فروشی به دوستان و آشنایان (ریا و سمعه) می رویم؛ از همین جا تصمیم خود را به خاطر امام حسین علیه السلام بر «نرفتن» بگذاریم! و یا با انجام اقداماتی که مخالف با این نیت باشد، شیطان را شکست دهیم.

2- اگر واقعا قصد شرکت در زیارت اربعین را دارید، بدانید که این زیارت فقط تحمل سختی با جان نیست، بلکه در این راه باید از مال خود نیز بگذرید و از هم اکنون که کمتر از دو ماه به این مراسم باقی مانده است، پول لازم برای کمک به موکب ها و هیئتها و خانه ها و ... را تهیه کنید.

هیج موکبی از شما پولی طلب نمی کند، اما سهم ما ایرانیان، این نیست که از جیب مردم عراق بخوریم. آنها مهمان نوازند و جان و مال خود را فدای زائر امام حسین می کنند، اما ما به عنوان ایرانی، باید سهم خود را در کمک به این برنامه عظیم ادا کنیم و نگذاریم تا فشارهای اقتصادی باعث کمرنگ شدن این روح برادری و میهمان نوازی شود.

بهتر است، زائران اربعینی، با جمع آوری کمک های مردمی از خود، خانواده و فامیل و دوستان،و همکاران و ...  با دستان پر به این زیارت بروند. به گونه ای که اسکناس و چک پول های ایرانی صندوقهای تبرعات و جمع آوری کمکها را پر کند؛ و راه وسوسه شیطان را بر ما و برادران عراقی ببندد.

3- ایرانیان توجه داشته باشند که کشور عراق از چند ماه پیش درگیر جنگی سخت شده و علاوه بر شهدای بسیاری که از شیعیان و غیر شیعیان داده اند، جمعیت زیادی از جوانان و افراد توانمند شیعه، در جبهه های نبرد به سر می برند. این جمعیت، در سالهای گذشته، خدمات زوار را بر عهده داشته اند و در سال جاری به لحاظ ادامه وضع اضطراری، ممکن است نتوانند در مواکب حضور بهم رسانند.

به این ترتیب، کاهش سطح خدمات، اختلال در مدیریت های جزء در مواکب، احتمال سوء رفتارهای ناشی از بی تجربگی و ناپختگی ، و...  از جمله مواردی است که می توان احتمال آن را داد.

گزارش برادر عزیز و گران قدرم، دکتر غلامعلی رجایی از سفر اخیرشان به عتبات حاکی از آن است که تمامی موکب های بین نجف تا کربلا، در اختیار جنگزدگان قرار گرفته و فعلا مهاجرین جنگی در آنها سکونت دارند!

ایرانیانی که به نحوی با عراقیها در ارتباطند، نظیر افرادی که در دهه 40 از عراق به ایران مهاجرت داده شدند؛ یا کسانی که در سالهای قبل توانستند با صاحبان موکب ها قرار بگذارند تا در این ایام به کمک آنها بروند و در خدمت رسانی به زوار مشارکت کنند، باید از هم اکنون به فکر افزایش نفرات خدمتکار برای مواکب باشند و طی تماس با طرفهای عراقی، آمادگی برادران ایرانی خود را جهت کمک و مشارکت مالی و انسانی اعلام نمایند.

4- امسال نیز مثل سالهای گذشته، خطر انفجار و شهادت و .. .وجود دارد. با این تفاوت که این خطر بسیار بیشتر است. حضور افراد ناشناس در بین جنگزدگان و ایرانیان، و افزایش انگیزه برای تکفیری ها؛ احتمال خطر را به مراتب از سالهای قبل بیشتر می کند. خطر آدم ربایی یا ربودن زنان، و برخی اقدامات دیگر بیشتر از سالهای قبل است. در سالهای قبل، موکب ها با اخذ مجوز از استانداری های کربلا و نجف استقرار می یافتند، و این به معنای شناسایی قبلی همه آنها بود. خوردن غذا از موکبها، با اطمینان صورت می گرفت و امسال چنین اطمینانی ، لااقل به میزان سالهای قبل، وجود ندارد.

زائر اربعینی باید خود و خانواده خود را جهت شهادت آماده کند. و پیش از حرکت برای زیارت، وصیت خود را نوشته باشد و بدهی خود را پرداخته باشد و از مردم حلالیت گرفته باشد، ..

به این ترتیب، هر کس که به سلامت برگردد، با اجر عظیمی بازگشته و هر کس که به شهادت نایل شود، از پیش دین خود به مردم را ادا نموده است.

5- به دلایل متعدد، امکان لغو این مراسم از سوی مرجعیت عالی جهان تشیع در نجف، برای امسال وجود دارد. در صورت لغو مراسم، باید از شرکت در آن خودداری نمود زیرا در صورت زیر پا گذاشته شدن فتوای علمای بزرگ، حیثیت جمعی شیعیان و قدرت آنان، خدشه دار می شود. و از سوی دیگر؛ ممکن است تحمل خطرات و از دست دادن جان و ... نیز در پیشگاه الهی به عنوان عبادت و شهادت محسوب نشود.

6- ایرانیان توجه داشته باشند، به دلایل گفته شده، ممکن است امکانات همانند سالهای گذشته نباشد. و نباید برای تصرف امکانات محدود، مسابقه دهند! بلکه باید انصاف و مودت را رعایت کنند و زائران دیگر را نیز در "جا" و "غذا" و "پتو" و  ... درنظر بگیرند و در این زمینه برای کودکان ، زنان، و پیران  اولویت قائل باشند. به عبارت دیگر؛ روح ایثار را همانند جبهه ها از خود به نمایش بگذارند. سالهای گذشته تامین آب بهداشتی، برپایی چادرهای درمانی و آمبولانس و پست امداد و اورژانس و ... نقل و انتقال جمعی زائران بعد از مراسم اربعین برعهده ارتش عراق بود. این ارتش، امروزه درگیر جنگ در جبهه های متعدد است و ممکن است بدون کمک نیروهای مسلح ایران یا هلال احمر ایران، نتواند از عهده این امور مهم برآید!

7- از قرار گذاشتن با دوستان و همراهان خود، در شماره های رُند مانند 100 یا 200 یا 1000 و مانند آن خودداری کنید. زیرا علاوه بر ازدحام فراوان دراین شماره ها، امکان انجام عملیات تروریستی در مکانهای مزدحم و شلوغ بیشتر از سایر مکانها است.

8- به رومینگ تلفنهای ایرانی اعتماد نکنید. کثرت تماسها موجب پر شدن کانالهای ارتباطی مخابراتی شده، نوبت به رومینگ نمی رسد! حتی تلفنهای عراقی هم به سختی همدیگر را می گیرند! و گاه پیامک ها نیز با تاخیر یکی دو روزه می رسد!! لذا در صورت دادن پیامک احتمال نرسیدن آن را نیز مد نظر داشته باشید.

9- از قرار گذاشتن درزمانهای نماز و همچنین دو ساعت مانده به غروب تا دو ساعت بعد از غروب خودداری کنید. چنانچه می خواهید شب با هم باشید، باید قبل از دو ساعت مانده به غروب همدیگر را پیدا کرده و با هم باشید.

10- چنانچه برایتان امکان دارد، خروج خود را از عراق یکی دو روز به تعویق بیندازید. به این ترتیب، هم به خلوت شدن مسیر برگشت زائران کمک کرده اید، و هم از حضور بیشتر در عتبات بهره برده اید.

11- شارژر و سه شاخه برق با خود به همراه ببرند. و چنانچه از امکان اینترنت سیمکارتهای عراقی استفاده می کنید به خاطر داشته باشید که ارتباط داده ها را روشن رها نکنید. این امر موجب تخلیه سریع شارژ  باتری گوشی همراه شما می شود. امکان اینترنت اگر فراهم باشد، برای تماس شما با خانواده در ایران بهتر است . سعی کنید از تماس صوتی به جهت مصرف پهنای باند خودداری کنید. ارسال پیام و تصاویر کم حجم را در اولویت قرار دهید.

+ نوشته شده در جمعه 1393/07/18ساعت 11 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

بخشی از متن:

بررسی نحوه عملکردهای مسئولان جنگ، باید با هدف تحلیل رفتار و انتخاب راه بهینه در شرایط مشابه صورت پذیرد. وگرنه متهم سازی مسئولان سیاسی دولتی که در زمان جنگ عهده دار اداره کشور می شود یا نظامیانی که جان و آبروی خود را برای دفاع از کشور در معرض خطر قرار داده اند، کار منصفانه ای نیست و این بازی خطرناک اتهام پراکنی ، می تواند علاوه بر تردید آفرینی برای قبول مسئولیت در شرایط بحرانی آینده، اصل و اساس تقدس دفاع را هم مورد تردید قرار دهد و آن را در سطح توهمات کودکانه ای نظیر اجتناب پذیر بودن جنگ تنزل دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1393/07/14ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

در همین چند هفته پیش در دنیای ارتباطات مجازی و شبکه های وایبر و واتساپ فایلی  در حال تبادل است که در آن، احکام خوردن شیر الاغ و برادرشدن با کره الاغ و ... بحث می شود.

اما نکته جالب در این فایل آن است که به طرز ناجوانمردانه ای تقطیع شده، بگونه ای که بیننده تصور می کند که این احکام مضحک، از اعتقادات خود گوینده است!

من در وبسایت خود از منظر الزامات دنیای آزاد اطلاعات، آن را مورد بحث قرار داده ام و هر دو فایل ( اصلی و تقطیع شده ) را نیز برای اثبات ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1393/06/30ساعت 1 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

مطمئن هستم این نوع رحمت خواهی را یا تابحال نشنیده اید، یا خیلی کم شنیده اید!
معمولا آدم ها برای امواتشان، معلمشان، همکار و دوستشان، طلب رحمت الهی می کنند.
اما من مدتها است برای کسانی از خدا طلب آمرزش و رحمت می کنم که «مرا تحمل کرده اند»!!
با شناختی که از خودم دارم، احساس می کنم بدلایل متعدد، شخصیتی تحمل ناشدنی داشته ام. ایده های جدید، جرات و جسارت در تصمیم گیری، صراحت لهجه بیش از اندازه و ... بهتر بگویم پیچیدگی های فراوان، قاعدتا باید مانع از آن می شد تا از سوی مدیران، معلمان، دوستان و خانواده تحمل شوم؛
اما پدر و مادرم،و همسرم مرا «بسیار» تحمل کرده اند.
مدیران و روسای من در طول بیست و چند سال خدمتی که واقعا صادقانه ، اما جسورانه و مبتکرانه؛ انجام دادم مرا تحمل کردند و در بسیاری از اوقات مرا پشتیبانی هم کرده اند.
دو سه نفر از آنها، مرا نصیحت هم کرده اند. نصیحتهایشان را برغم تلخی زودگذر به یاد دارم و جالب این که سعی کردم حتما عمل کنم!
امروز، خیلی ها مرا موجودی آرام و صبور و حلیم تصور می کنند! قطعا و یقینا دوستان قدیمی ام که سالهاست مرا ندیده اند از چنین تعابیری به شدت به خنده خواهند افتاد!
اما مرا عوض کردند!
همان ها که مرا تحمل کردند، مرا عوض کردند.
من هیچ گاه آدم بدی به معنای بدکردار و بدخواه دیگران نبودم. حتی خوش بینی و اعتمادم نسبت دیگران کم نبود. اما رفتارم، گفتارم، تند بوده و بسیار «بیش از حد لزوم» صریح و قاطع بوده ام.
در «ابراز محبت» ناتوان بوده ام. آن چه در دلم می گذشت، همیشه بهتر از آن چیزی بود که بر زبانم و چهره ام پدیدار می شد! و این گرچه بد نیست، اما چندان هم خوب نبود.
سازگاری، عیب پوشی، تحمل و مدارا، را به تدریج آموختم. و زندگی ام رنگ بهار گرفت.
ای کاش این رنگ بهاری را در بهار زندگانی تجربه می کردم. نه اکنون که در خزان آنم!
اما خدا را شکر! نمردم و شیرینی و لذت ابراز دوستی، بخشش، مدارا، تحمل، معذرت خواهی بیخودی برای به دست آوردن دل دیگران، و .. را چشیدم.
شیرینی این تجربه ها بی نظیر است! این تجربه را تقدیم می کنم به آن ها که در بهار زندگی اند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1393/05/21ساعت 12 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

  در تبلیغات مربوط به نبرد اخیر در غزه، به طور عجیبی بر آمار کشته شدگان تاکید می شود و مثلا در خبرگزاری فارس آمده که 1888 کشته در یک ماه. انگار، این آمار قربانیان جنگ است که حق و باطل آن یا میزان باطل بودن آن را تعیین می کند! که اگر چنین بود، آمار کشته های جنگ داعش و سوریه و .. گاه بسیار بیش از این ها اعلام می شود.
کاری به صحت و دقت آمارهای اعلام شده در این جنگها ندارم. آن چه منظور من است این است که کارکرد آمار کشتگان و قربانیان ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/05/15ساعت 7 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

به فرزندان خود و سایر خوانندگان توصیه می کنم که این مقاله را با عنایت به مواردی که ذیلا عرض می کنم، بخوانند:

1- لازم نیست خود را موضوع این مقاله تصور کنید. شاید شما جزو افراد حلیم و سازگاری باشید که قادر به مدیریت اخلاقی خود در شرایط بحرانی هستید. اما خواندن این مقاله به شما کمک می کند تا اولا خود را از آسیب های احتمالی آتی مصون بدارید و ثانیا به نقش تربیتی شما در پرورش روح فرزندانتان و دوستانتان کمک خواهد کرد.

2- معلوم نیست که ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1393/05/13ساعت 6 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

لابد شما نیز از این که حکومت صهیونیستی در قبال آزادی اسیران خود حاضر به پرداخت بهای گزاف است، احساس خوشایندی ندارید!

گرچه به طور معمول، انسان باید از فروش هر چه گرانتر آن چه به چنگ آورده، خشنود باشد. اما در مورد معاوضه اسیران صهیونیست با سایر اسیران، یا قبول شرایط سنگین در قبال آزادی آنان، ممکن است نوعی احساس حقارت به آدمی دست دهد.

اما بد نیست که بدانیم این موضوع احتمالا جزء مواد پیمانی بوده که خداوند از بنی اسرائیل گرفته است!

آیات 83 تا 86 سوره مبارکه بقره از پیمانی سخن می گوید که بنی اسرائیل با خدا بستند. بر اساس آیه 83 برخی مفاد آن پیمان عبارت است از....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1393/04/31ساعت 5 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

وقتی فروشندگان خدمات به فکر حل مشکل مشتریان نیستند، باید خودمان دست به کار شویم و راه حل را پیدا کرده و به سایر مشترکین  ارائه کنیم. این که ایرانسل، سیستم جزیره هوشمند را از کدام اپراتور خارجی تقلید کرده، مهم نیست. مهم این است که هم اپراتورهای خارجی و هم ایرانسل خودمان، گرفتار مشکل عدم رضایت کاربران هستند!

در کشورهای دیگر، که رضایت مشتری اهمیت دارد، اپراتورها با ترفندهای مختلف ( حتی در اختیار گذاردن گوشی رایگان) اقدام به حفظ مشتریان خود می کنند. اما در ایران، اپراتور ایرانسل به دنبال حل مشکل مشتری نیست و زمانی که با سامانه ارتباط با مشترکین  700 یا 900 ( مخصوص آی سیم) تماس می گیرید و موفق می شوید با راهنما صحبت کنید، راهنما با هزار استدلال سعی می کند شما را توجیه کند که « این مشکل به خود شما مربوط است!»

قضیه بسیار ساده است:

ایرانسل برای تماس های درون منطقه ای سیمکارتهای اعتباری، در برخی زمانها، تخفیفاتی از 20 درصد تا 80 درصد در نظر می گیرد و آن را به اطلاع مشترکین خود می رساند.

اما این قضیه ساده در چند نکته ایرادهای اساسی دارد:

پیام های اطلاع رسانی، به صورت مکرر وارد صفحه گوشی شما شده و روی هم انباشته می شوند. گاه بیش از پنجاه پیام روی صفحه گوشی شما از یک آنتن بی تی اس ارسال شده! که نرم افزار ایرانسل قادر به جلوگیری از تکرار ارسال این پیام ها نیست! عدم برنامه نویسی دقیق برای ارسال این پیامها، بنا به اظهار پاسخگویان در سامانه 900 ، به ایرانسل مربوط نیست و به شما مربوط است!

ایرانسل، سیستمی ندارد تا سیمکارتهای دائمی با پیش شماره 90 را از دریافت این پیام معاف کند.

روشهای مختلفی برای بستن کانال 50 وجود دارد. اما اساسا بستن این کانال منطقی نیست و می بایست برای شرایط خاص باز باشد. این کانال مثل آپاندیس است که زائد نیست! مگر آن که با سیمکارت ایرانسل چرکین شده باشد.

با آن که پیدا کردن این راه حل برای من ساعتها وقت و ... هزینه برداشت، اما من آن را رایگان تقدیم دارندگان گوشی های پیشرفته می کنم.

اما راه حل گام به گام:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1393/04/23ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

هم سن و سالهای من، دوران سیاه حاکمیت ترور را در سالهای 60 تا 62 از یاد نمی برند. سالهایی که هیج کس در امان نبود. بقال و کارگر و عکاس و پاسدار و عابر و کودک و ... فرقی نمی کرد! از روی ظاهر لباس و قیافه نمره می دادند تا ترور کنند! باورش برای جوانهای امروزی کمی سخت است. ولی تعداد شهدای ترور که حدود 17 هزار نفر است گواه بر عجیب بودن این فتنه دارد.

خیلی تلاش شد تا جوانهای فریب خورده، را نجات دهند اما دروغگویی های مجاهدین خلق تمامی نداشت. حتی اگر یکی دو تا از دروغها را برای آنها افشا می کردی، رسوب اخبار کینه انگیز از حکومت در دل آنها کار خودش را کرده بود. کافی بود در میان آن همه دروغ، یک راست پیدا شود. یا خبری که کمی از آن راست بوده باشد!

به هر حال، پس از ناامیدی از کار فرهنگی، کار به مقابله فیزیکی رسید. ستاد خبری تشکیل شد و مردم اخبار خودرا به این ستاد اعلام کردند. نتیجه خوب بود ولی کافی نبود. ترورها ادامه داشت. گشت ثارالله براه افتاد. تروریستها پس از ترور در امنیت نبودند. احتمال دستگیری شان بالا رفت. تلفاتشان زیاد شد. اما هنوز ترورها ادامه داشت. اما یک طرح جدید،  مثل تیر خلاص بر پیکر سازمان تروریستی مجاهدین خلق ( منافقین) نشست و آن طرح مالک و مستاجر بود.

بر اساس این طرح، کلیه مالکین باید اسامی و مشخصات مستاجرین خود را اعلام کنند. در صورتی که اعلام نکنند و آن مستاجرین جزو منافقین بوده باشند، مالک بعنوان همکاری با منافقین دستگیر و خانه هم مصادره خواهد شد.

کمتر از چند ماه، تمام منافقین به کردستان و یا بلوچستان رفتند. از آن جا راهی عراق و یا پاکستان و سپس عراق شدند.  سازمان ترور از کشور خارج شد.

این طرح، اما در عراق قابل اجرا نیست. جامعه عراق، جامعه ای عشیره محور است. در اکثر نقاط عراق عشایر زندگی می کنند و کسی بدون پیوستگی با آنها نمی تواند کاری بکند.

احیای نظام ثبت احوال عشیره ای، در کنار الزام روسای عشایر وقبایل به ارائه آمار و اطلاعات افراد مشکوک، خارج شده، گریخته، وارد شده، فاقد پیوستگی  و... می تواند کمک مهمی برای کنترل اوضاع باشد. 

+ نوشته شده در یکشنبه 1393/03/18ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

اخیرا به نقل از وزیر محترم اطلاعات نقل کرده اند که فرموده اند:

«برای من به عنوان یک عضو کوچک دولت نظام مقدس جمهوری اسلامی مایه تاسف است که برخی هرچه دروغ، افترا و تهمت است را به رییس‌جمهور و وزرای آن نسبت می‌دهند»،«بولتن‌هایی به ما می‌رسد که مالامال از دروغ است». وزیر اطلاعات ادامه داد: «اوایل انقلاب منافقان برای اهداف سیاسی خود علیه انقلابیون دروغ می‌گفتند، تهمت می‌زدند و حتی شهید بهشتی را امریکایی خطاب می‌کردند.اما متاسفانه امروز دیده می‌شود افرادی که مدعی ولایت مداری و دینداری هستند به مانند خوردن آب دروغ می‌گویند»

نقطه گمراهی من و کشیده شدنم از مباحث اخلاقی به مباحث سیاسی؛ همین رواج دروغ و تهمت در فضای جامعه بود. با این حال همین جمله درد دل گونه! وزیر محترم اطلاعات که انصافا مرد دوست داشتنی و شجاعی است؛ مرا بیاد روزی انداخت که رفته بودم نمازجمعه؛ و حضرت آیت الله یزدی امام جمعه بود. سخنان ایشان پر بود از بیان مشکلات قوه قضائیه!  و من مانده بودم که مگر کسی غیر از ایشان باید این مشکلات را برطرف کند؟!

بگذریم، من در غور سخنان وزیر اطلاعات بودم که احساس کردم سوالات زیادی برایم پدید آمده است. و برای آن یک راه حل به ذهنم رسید:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/03/17ساعت 1 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

درباره هدایت سخن و سوال بسیار است. هدایت یعنی چه؟ و چه نسبت و جایگاهی با بنی آدم دارد؟ مراحل و مراتب آن چگونه است؟ مسئولیت بشر نسبت به هدایت دریافتی چیست؟ آنها که هدایت نشده اند، در روز قیامت چه وضعی نزد خداوند دارند؟! مراتب فهم و درک معرفتی انسانها با هم بکسان نیست. چرا به ما آموخته شده (در سوره حمد) که هدایت به صراط را طلب کنیم نه مقصد را؟!!

............   نوشته ای دارم در سایتم به همین نام: «هدایت» .

اگر دوست داشتید مراجعه کنید و بخوانید. زبانش خیلی ساده است . ولی دقت زیاد می طلبد. 

+ نوشته شده در سه شنبه 1393/03/13ساعت 11 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

از زمانی که میلاد با سعادت امیرمومنان علی علیه السلام را به عنوان روز پدر اعلام کردند، جای خالی پدران از دنیا رفته، بیش از پیش حس می شود.

در میان پیامکهای تبریک این روز، پیامکهای حزن انگیزی هم به چشم می خورد و این پیامک اشک مرا جاری ساخت:

"به یاد اولین بوسه ای که پدرم به رسم مهر در اولین ساعات تولد به گونه ام زد و من نفهمیدم!

و به یاد سوزنده ترین نظاره آخر که من به رسم وداع بوییدمش و او نفهمید!
یاد همه پدران را در روز پدر گرامی میداریم."

دیروز و امروز، بغضی نهفته در گلو دارم. اگر نمی گریم؛ برای آن است که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/02/24ساعت 10 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

در خیابان و کوچه و بازار خطرات بسیاری برای مردم می تواند وجود داشته باشد. از تصادف با خودرو، سقوط اشیاء، افتادن در پرتگاه، تا حمله دزدان و متجاوزان و هتاکی بی ادبان .

اما همه این خطرات مانع از حضور ما در کوچه و بازار نخواهد شد. زیرا ما برای حفظ خود از این خطرات چاره هایی اندیشیده ایم.

برای جلوگیری از تصادف با خودرو، احتیاط می کنیم و با توجه به سرعت خودورها فاصله مناسبی از آنها می گیریم. از کنار ساختمانهای در حال ساخت عبور نمی کنیم تا اشیاء بر سرمان نیفتند. چشممان را باز می کنیم تا در جوی و چاله نیفتیم و اگر گودال بزرگی در کنار مسیر باشد، حتی برای گریز از خطر ریزش دیواره های آن، هنگام عبور از آن فاصله می گیریم.

برای مقابله، یا کاهش خطر دزدان، اشیاء گرانقیمت خود را پنهان می کنیم. طوری وانمود می کنیم که این پاکت میوه است که در دستمان است، نه پاکت پول!  به هر بی سرو پایی نمی خندیم تا با زبان هرزه اش به ما هتاکی نکند!....

همه این ها نوعی «حریم» است که برای خود ایجاد می کنیم. انسانها هرچه  نسبت به خطرات آگاه تر باشند، و هرچه نسبت به ارزش آن چه دارند آگاه تر باشند؛ ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1393/02/16ساعت 11 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

«بیماران محترمی که جهت پرداخت وجه آزمایشات خود، دچار مشکل مالی هستند؛ با هماهنگی مدیریت آزمایشگاه، هر مقدار که مایلند پرداخت نمایند»

این تابلو در یکی از آزمایشگاههای مهم و پر مراجعه شمال شهر تهران نصب شده است. همه ما ، همیشه و همه جا، در حال آزمایشیم. این هم یک آزمایش است! آزمایشی برای مدیر آزمایشگاه، آزمایشی برای بیماران مراجعه کننده، و آزمایشی برای من و شما ....

آیا ما روحمان از شنیدن اخبار اختلاس، نامردی، دزدی، خیانت، و .... خسته شده است؟   آیا از دیدن تصاویر و اخباری که نشانی از انسانیت را منتشر می کنند، آرام می گیریم؟

جواب آزمایش شما فورا آماده است!

+ نوشته شده در دوشنبه 1393/02/01ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |


روزی که نوه ام به دنیا آمد، اولین لحظاتی که چشمش را به دنیا گشود، با حیرت و تعجب می نگریست.

برای من ، حیرت و تعجب نوزاد در اولین نگاهش، دارای پیام مهمی بود.

یک نوزاد، در شکم مادرش ، چشم دارد. اما فایده آن را نمی داند. چشمش بسته است. اگر باز هم باشد، چیزی نمی بیند. اصلا چیزی برای دیدن در آن ظلمات وجود ندارد!

نوزاد، وقتی پا به این دنیا می گذارد، و چشم باز می کند، چشم را از همان دنیای قبلی با خود آورده است. چشم او که ابزار دیدن در این دنیا است، در آن دنیای قبلی شکل یافته و تکمیل شده است هر چند در آن دنیا او نمی دانسته که چشم چیست؟! و چه فایده ای دارد؟!

تصور کنید که به او در شکم مادرش می گفتند که این عضو در بدن تو وظیفه مهمی دارد و آن «دیدن» است!    او چه مفهومی از «دیدن» می توانست در ذهن خود تصور کند؟!! «دیدن» چیست؟! چه لذتی دارد؟ چه آثاری دارد؟ با آن چه کارهایی می توان کرد؟ مطالعه و خواندن و تماشا و خشم و رحمت و اشک و احساس و عشق و تشخیص اشیاء و افراد و دوری از خطر و ... تمام این مفاهیم را شاید بتوان برای یک نابینای مادرزاد توضیح داد، اما برای یک کودکی که در شکم مادر است، به هیچ وجه قابل تصور نیست.حتی اگر فرض کنیم که می توان با او سخن گفت و چیزهایی را به او فهماند!

آن قدر این حس غریب است که نوزاد تا مدتها ، می بیند؛ ولی هیچ چیز از دیدن خود احساس نمی کند! مدتی طول می کشد تا او با این احساس جدید آشنا شود.

حکایت ماست در این دنیا، و آن چه در آخرت وآن دنیا ، با آن روبرو می شویم. تمام اعضاء و جوارحی که  برای زندگی در آن دنیا به آنها احتیاج داریم، در همین دنیا شکل می گیرد. ممکن است خاصیتش را ندانیم. اما به آن نیاز خواهیم داشت. به ما گفته اند قلب سلیم بیاور! قلب نباید ذره ای کینه ی مومن در آن باشد. بد بینی در آن باشد. محبت ظالمان در آن باشد. و ....

تصور کنید که کودک در شکم مادرش، انگشت خود را در چشمش فرو کند! اگر این تصور ، کمی خیالی به نظر می رسد، تصور دیگری را مطرح می کنم: تصور کنید که در جریان معاینات بالینی، آسیبی به چشمان کودکی وارد شود. آن عضو ، سلامت خود را از دست می دهد و دیگر در دنیای بعدی امکان استفاده از آن وجود نخواهد داشت. به همین خاطر است که مادر در دوران حمل، مراقبت بیش از اندازه دارد، از خیلی خطرات دوری می کند، یعنی «تقوا» پیشه می کند!

مراقب اعضاء و جوارحی که در دنیای بعدی به آن نیاز داریم، باشیم!

وقتی پا به دنیای بعد می گذاریم و چشممان باز می شود، تازه معنا و مفهوم توصیه های انبیاء را می فهمیم! آن زمان دیگر دیر شده است و تمسخرها و انکارها و دلخوشی ها به نعمات این دنیا ، کار را تمام کرده و آن عضو را از کار انداخته است!

هیچ کس نمی داند که چه نور چشم هایی ، در پاداش عملش، برای او پنهان نگاه داشته شده است! ( سوره سجده آیه 17)


+ نوشته شده در دوشنبه 1393/01/25ساعت 7 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

همه ما شنیده ایم که خوارج ، مردمانی عابد و زاهد بوده اند که در برابر امیر مومنان علیه السلام شمشیر کشیده و اعتقاداتی را نیز پایه ریزی کردند. درباره ویژگی های خوارج هم جسته و گریخته چیزهایی شنیده و خوانده ایم. تصویری که از شخصیتهای خوارج در ذهن ما نقش بسته، بی تاثیر از چهره های خشن سریال امام علی (ع) هم نیست! ممکن است گهگاه با خومان هم کلنجار رفته باشیم که اگر ما نیز در شرایطی شبیه به آنان قرار می گرفتیم، آیا به راه همان خوارج می رفتیم یا نه؟! صرف نظر از پاسخ مثبت یا منفی که به این سوال می دهیم، نکته مهم این است که  هیچ کدام از ما دلمان نمی خواهد جزو خوارج باشیم (ان شاءالله!) و این ، اصلی ترین قسمت ماجراست!

حالا به فرض آن که نمی خواهیم از خوارج باشیم، باید ببینیم ، این جماعت چه می گفته اند ؟ و چه می کرده اند؟ و چه ویژگی هایی داشته اند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/20ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

به عبارت دیگر، ما چه کاره ایم؟ و چه نقشی داریم؟

وقتی درباره موضوعی نظر می دهیم. باید در کنار آن اظهارنظر بیان کنیم که شان ما چیست؟ مثلا ما یک شهروند ساده ایم یا یک متخصص در همان زمینه؟

از این مهمتر ، زمانی است که اظهار نظر یک کارشناس گوش می دهیم! باید ببینیم که آیا ما قرار است از آن نظر استفاده کنیم یا آن نظر را نقد کنیم؟

متاسفانه من همیشه شاهد این بوده ام که اکثر ما ، شان و جایگاه خود را در لحظه ای که با یک نظر روبرو می شویم ، فراموش می کنیم!


حتی هنگام خواندن یک فتوای شرعی، باید شان خود را بسنجیم: آیا ما مقلد کسی هستیم که آن فتوا را داده؟ آیا مرجع ما در این خصوص ساکت بوده یا نظر دارد؟ ما قصد نقد فتوا را داریم؟! اگر فتوا دارای دو یا چند طرف می باشد ( مثل طرف شنیدن یا طرف تولید صوت) ما کدام طرف فتوا قرار می گیریم؟!

همین نمونه را بسط می دهم:

فرض کنید فتوا در مورد پخش موسیقی از صدا و سیما باشد.

شان و جایگاه ما می تواند یکی از این موارد باشد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1393/01/14ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

سیزدهم فروردین، که تا چند دهه قبل با عنوان خرافی «سیزده بدر» شناخته می شد، ( و می شود!) بالاخره در یکی از سالهای دهه های قبل با نام «روز طبیعت» ، یا «روز آشتی با طبیعت» نامگذاری شد تا حضور مردم در سبزه زارها و اماکن طبیعی، فرصتی شود برای یادآوری این نکته که ما انسانها به طبیعت وابسته ایم، و بی توجهی به طبیعت و دشمنی با آن، موجب نزول بلایایی بر ما خواهد شد که پیامد ناسپاسی از این نعمت الهی خواهد بود.

اکنون سالهاست که به مناسبت این روز، اقدامات فرهنگی و تبلیغات گسترده ای برای آموزش رفتار صحیح انسان با طبیعت و جلوگیری از تخریب آن صورت می گیرد. از توزیع رایگان کیسه های زباله در مبادی خروجی شهر و اطراف گردشگاهها گرفته ، تا پخش فیلم و پیامک و سخنرانی و ... درباره مزایای همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت!

با این همه، روز سیزدهم فروردین، روز تلخی برای طبیعت ایران است. روزی که می توان آن را روز ملی مبارزه با طبیعت(!) نامید.

در این روز، سبزه ها زیر پای حضور هجوم گونه ما له می شوند، زباله های بازگشت ناپذیر به طبیعت ، نظیر نایلون و لاستیک و شیشه و بطری های پت و ...در دامان طبیعت رها می شوند. آتش سوزی، برخی مناطق سبز و جنگلی را از بین می برد. و از همه مهم تر و بدتر این که در رفتارهای جمعی ما - که آموزشی است برای فرزندان و نسل آینده-، هیچ نشانی از مهرورزی با طبیعت دیده نمی شود.

چند سال قبل، عصر ایران گزارش فجیعی از یک اتفاق دردناک در سیزدهم فروردین داد. در این گزارش مصور، که حمله ی انسانهای وحشی(!)  به یک گراز را نشان می داد، یک عکس بیش از هر عکس دیگری مرا متاثر و آزرده ساخت.

منظور من عکسی نیست که در آن انسانهای مسلمان(؟) را به دنبال شکار یک حیوان حرام گوشت نشان می داد! حتی منظور من آن عکسی نیست که نشان می داد این انسانهای مدعی انسانیت ، چگونه این حیوان بیچاره را تکه پاره کرده و همچون انسانهای نخستین بی توجه به هیچ اصل و نکته ای به خوردن آن می پردازند! بلکه منظور من چهره آن کودک شش ساله ای بود که روی دوپای خود نشسته و بر عملکرد پرافتخار بزرگان خود به دیده درس آموز می نگریست! آن عکس مرا بسیار متاثر ساخت. به حدی که مایل به بازنشر آن نیستم.

امیدوارم همان طور که امسال در رفتار رانندگان در جاده ها، شاهد افزایش رانندگی های مسئولانه و صبورانه بودیم و افرادی که با خودخواهی تمام از صف زنجیرمانند خودروهای دیگر سبقت گرفته، یا حریم سمت راست جاده را برای سبقت انتخاب می کنند، به شدت کاهش یافته بود؛ به همان صورت نیز شاهد رشد فرهنگ جمعی مردم در خصوص آشتی با طبیعت ، این نعمت الهی، و این امانت نسلهای آتی، باشیم.


+ نوشته شده در چهارشنبه 1393/01/13ساعت 3 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

از این می ترسم که روزی خداوند به همین نوشته من بر ضد خودم احتجاج کند! کسی چه می داند؟! آدمها همیشه در حال تغییر و تحول اند! من هم یکی از همین آدمها، مثل شما، همه در معرض آزمایش لحظه به لحظه ایم.

از این خطر برای خودم و فرزندان و خانواده ام و شما خوانندگان به خدا پناه می برم. اما بعد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/09ساعت 1 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

اصلا چه اهمیتی دارد این «بازار ابوسفیان»، که من باید یک نوشته برایش اختصاص دهم؟!

کمبود سوژه برای نوشتن، باعث شده تا به این بازار خراب شده(!) بپردازم؟ یا مثل همیشه نکته ای مغفول در این میان وجود دارد که باید به آن پرداخته شود؟
برچسب‌ها: هرمونتیک
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1393/01/09ساعت 0 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

ما می گوئیم و فرزندانمان در باور آن دچار تردید می شوند؛ آنها حق دارند! باور چنین جنایتی بسیار سخت است!

......

در آن زمان ،عملیات بیت المقدس ۳ در منطقه ماووت در غرب بانه جریان داشت. و عراق تصمیم به انجام عملیات نسل کشی اکراد گرفته بود.  روز ۱۸ اسفند (سال ۱۳۶۶) هنوز ۸ روز به فاجعه حلبچه مانده بود که مردم کردستان عراق از بیم حمله شیمیایی ، خانه و کاشانه خود را رها کرده به سمت مناطق تحت تسلط ایران گریختند.

تصور صحنه های دلخراش فرار مردم ، در آن کوهستان پر از برف و سرمای شدید و ارتفاعات بلند، برای شما خوانندگان ممکن نیست.  من خود به عنوان شاهد آن صحنه ها، گاه در دیده های خود شک می کنم! و اگر نبود یادداشتهایی که در همان صحنه و در همان روز در دفتر راوی نوشته بودم؛ آن خاطرات را کابوسی دروغ می پنداشتم!

(برای خواندن کل متن به ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/28ساعت 2 قبل از ظهر توسط نوروزشاد |

دوران احمدی نژاد، با همه سختی های سیاسی و اقتصادی اش گذشت! اما باید به شدت مراقب باشیم که خود ما آن رفتارها را تکرار نکنیم! زیرا خداوند حکومت را بین گروههای مختلف می گرداندتا ببیند چه می کنند؟!

من به لحاظ شغلی ، رفت و آمد بسیاری به منطقه آزاد کیش دارم؛ و همین باعث می شود تا بتوانم عمق فجایعی را که در دوران مدیریت آقای عامری (آخرین مدیرعامل در دولت احمدی نژاد ) بر سر کیش آمد ،به خوبی درک کنم و بدانم چرا آقای رحیم مشایی تصمیم به تغییر مدیرعامل این منطقه آزاد گرفت و عامری را منصوب کرد؟

اموالی که در این دوره به چنگ آنان آمد، به اندازه ای هست که تا سالها کفاف خرده خرجیهای این جماعت را بدهد!

با همه این احوال؛ این امر دلیل نمی شود تا آقای مونسان، مدیر عامل جدید منطقه آزاد کیش،  با شنیدن خبر ورود عامری به کیش، همان کاری را بکند که احمدی نژاد کرد!

ماجرا این است که چندی پیش یکی از خبرگزاری ها خبر کذبی درباره دستگیری عامری منتشر کرد. عامری خبر را تکذیب کرد و برای قدرت نمایی ، سفری را به کیش تدارک دید.

عامری با خرید خدمات CIP  فرودگاهی می خواست از پاویون مخصوص وارد شود . این حق هر کسی است که این خدمات را خریداری کند و مدیر عامل محترم جدید، نباید او را از استفاده از این حق محروم می ساخت!

عامری ، ماهها و سالها با تعدادی از مدیران منطقه کار کرده و رئیس آنها بوده است. اخلاق حکم می کند که به استقبال او بروند و یا به دیدار او بروند. مدیر عامل محترم جدید، نباید حاضران در جلسه دیدار با عامری را از طریق پیامک (!) عزل و و خودروهای آنان را از طریق تلفن (!) باز پس گیرد!

چنین رفتاری را از احمدی نژاد شاهد بودیم؛ زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی به کیش سفر کرد و کریمی ، مدیر عامل اسبق منطقه، به استقبال ایشان رفت و .... بلافاصله عزل شد! یا زمانی که استاندار خراسان، به جرم سوار شدن در هواپیمایی که قالیباف خلبان آن بود؛ و خوش و بش با او ، عزل شد! یا زمانی که بهرامی ، سفیر توانمند و با سابقه ایران در افغانستان، به جرم راه دادن آقای امین زاده ، معاون سابق وزارت خارجه به داخل سفارتخانه، یک شبه عزل شد و تا چند ماه جانشینی برای او معرفی نشد!

این رفتارها شایسته دولتمردان تدبیر و امید نیست! قرار نیست احمدی نژاد برود و دیگری جایش بیاید؛ قرار است اخلاق و رفتار احمدی نژادی برود و اخلاق و رفتار دیگری جایش بیاید!

همین که آقای مونسان ، به محض ورود، تمامی مدیران را عوض نکرد ، کار پسندیده و شایسته ای بود. ای کاش همین رفتارهای پسندیده ادامه یابد.

ضمنا: برای من این سوال مطرح است که وقتی خودروی یکی از مدیران را به جرم دیدار با عامری ، از او می گیرند، عامری با کدام پول بلافاصله خودروی صفرکیلومتری را جایگزین آن می کند؟! آیا این اقدام، تاییدی بر آن اقدامات دوران مدیریتی ایشان نیست که برای روز مبادا، پولهای بی حسابی ذخیره شده اند؟!

+ نوشته شده در جمعه 1392/11/25ساعت 10 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |


توفیق بود تا در اواخر ربیع الاول و اوایل ربیع الثانی عازم عمره شوم. پیش از این در تیرماه 92 (شعبان – رمضان) مشرف شده بودم و تصور نمی کردم که تغییرات زیادی را در همه مسایل شاهد باشم!

متاسفانه تغییراتی که بوجود آمده همگی به نوعی رو به عقب محسوب می شوند! و برای مدیران کاروانها لازم است تا خود را برای روبرو شدن با آنها آماده سازند.برای همین منظور نکاتی را که به نظرم می تواند برای مدیران کاروانهای اعزامی در سال 92 و 93 مفید باشد ، ذکر می کنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/23ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

در عرب رسم است که برای مبالغه در امری، از چنین ترکیبی استفاده می کنند. مثلا اگر بخواهند درباره شجاعت کسی مثال بزنند، می گویند: «شجاع تر از شیر!»

امروز فهمیدم که می توان چنین ضرب المثلی هم زد:

«شیرین تر از نوه!»

ان شاءالله خداوند همه فرزندانی که از نسل شیعیان علی بن ابیطالب علیه السلام به دنیا می آیند را مایه نور چشم پدر و مادر و اقوام و ملتشان قرار دهد. ...... نوه ما را هم!

خبر تولد نوه ام را در لحظاتی دریافت کردم که آماده سفر عمره می شوم. خدا می داند که درک این لحظه چه عظمتی دارد!

امروز عروس گلم، از همه گناهان پیشینش پاک و بخشوده شده است! اصلا نمی دانم گناهی هم داشت ؟ یا نه!

دختر مهربان و مومنی است. خداوند به دامنش برکت، و به قلبش ثبات ایمان، و فوادش آرامش، و لبهایش لبخند همیشگی ببخشد. و قدم این نوزاد را برای این خانواده مبارک گرداند.

مطالب مرتبط:

تولد نوه اول من! + تصاویر

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/02ساعت 4 بعد از ظهر توسط نوروزشاد |

مطالب قدیمی‌تر